خارج از بحث اصلی:
تو دین اسلام تا اونجایی که من میدونم نسبت دادن خصیصه ی مادی به خدا حرامه!؟
منبع این گفته رو معرفی میکنین؟ چون خود خدا تو قرآن "دست" رو به خودش نسبت میده و میگه <یدالله فوق ایدیها>
- در باب «جبر» و «اختیار»: [پیشاپیش بگم که این بحث خیلی پیچیدهایه و من هم به هیچ وجه «یقین» ندارم .---. البته، جا داره اشاره کنم که قبلا در
اینجا به استدلالهای مسلمین در مورد جبر و اختیار، اشاره کردم]
لینکی که ارجاع دادی رو نگاه کردم، منبعی که گفته اختیار واجب الوجوبه رو معرفی میکنی؟
نوشته بودی :
اختیار چیزی است بدون علت که منشاء اولیهش انسانه.این با حرف مسلمونا در تناقضه که میگن «خدا تنها واجب الوجوب است». چون اختیار هم یک واجبالوجوب دیگه است و به خودی خود یک خدای دیگه میشه
منشاء اولیه همون علت نیست مگه؟!
====================================
درسته. در علم، همهچیز یا ماده و انرژیه، یا رفتار و حالتی خاص از این دو.
- در باب «تصادف» و «شانس»: اصل علیت در فیزیک کلاسیک و محیط معمول برقراره؛ اما باعث ایجاد تسلسل میشه و تسلسل هم از نظر عقلانی در فلسفه (که عقل هم بر اساس تجربه شکل میگیره) محاله. به همین دلیل، موارد آغازین سلسلهی پیچیدۀ علت و معلول در علم یا به قول مسلمین «علت العلل»، محیط مادی ذرات بسیار کوچک یا همون «کوانتومه». در کوانتوم، موارد تصادفی و شانسی به معنای «پیشبینی ناپذیر» فراوانه و به راحتی در آزمایشها دیده میشه. برای مثال، بعد از پرتاب فوتون به سمت دو الکترون در شرایط محیطی کاملا یکسان، الکترونی با اسپین بالا و الکترونی هم با اسپین پایین دیده میشه؛ در صورتی که هر دو باید با یک اسپین یکسان دیده میشدن. پس بله، موارد زیادی هستن که میتونن شانسی و یا تصادفی در جهان مادی (حداقل در سطح کوانتومی که در نهایت جهان کلاسیک ما رو تشکیل میده) رخ بدن. [که این خودِش نشون دهندهی عدم نیاز به خدایی در فرای این دنیای مادیه]
اینکه باطل بودن تسلسل رو قبول داری خیلی خوبه چون اثبات همین یک مورد توسط فردی که گفتم 500 صفحه کتاب شده بود!
سوال1: آیا هر ماده ای علت لازم داره؟ اگر بله علت به وجود اومدن کوانتوم چیه؟ اگر خیر، چه ماده ای علت نمیخواد و معیارمون برای پایان تسلسل علیت چیه؟
سوال2: دالتون هم معتقد بود اتم دیگه مرحله آخره و تجزیه نمیشه و پایه و اساس همه چیز اتمه، میتونی ثابت کنی کوانتوم هم دیگه تجزیه نمیشه و بعدش چیزی نیست؟
- در باب «جبر» و «اختیار»: [پیشاپیش بگم که این بحث خیلی پیچیدهایه و من هم به هیچ وجه «یقین» ندارم .---. البته، جا داره اشاره کنم که قبلا در
اینجا به استدلالهای مسلمین در مورد جبر و اختیار، اشاره کردم] تصمیمات انسان در مغز گرفته میشن و برای انجام این فرایند، دو عامل نقش دارن: حواس پنچگانه (مشاهده)، خاطرات، تجربیات و باورهای ذهنی (حافظه) [برای مثال، برخی تجربیات از قبل در مغز تاثیر میگذارن و گاهی هم باید با فکر کردن، اون خاطرات رو دوباره یادآوری کنیم تا تاثیرگذار بشن] توانایی «اختیار» در هیچ نورون مغزیای مشاهده نمیشه و همگی بر اساس «علیت» فعالیت میکنن. با این حال، از تودهی انبوه نورونها که مغز رو شکل میدن، توانایی اختیار به شکل یک پدیدهی برآمدگی بروز میکنه. در واقع، این تعبیر نشون میده که اختیار در حقیقت وجود نداره (یعنی حتی یک فرایند مادی هم نیست) و به دلیل سلسلۀ پیچیدهی علت و معلولی، اون رو «فرض» میگیریم. تصمیمگیری عامل و علت داره، اما به خاطر پیچیدگیش، غیر قابل پیشبینی هست. همون طور که در هوش مصنوعی تصمیمها بر اساس علل بسیار زیادیه که باعث میشه غیر قابل پیشبینی باشه و به شکل «اختیار» نمایان بشه. در آخر باید بگم که یک سری تحقیقات هم صورت گرفته در این زمینه که نشون میده قبل از اینکه انسان از تصمیم خودِش آگاه بشه، اون تصمیم به سبب تغییرات الکتروشیمیایی نورونها در مغز گرفته شده. [البته هنوز هم بحث بر سر آزمایشهای بنجامین لیبت هست که آیا میشه در 300 میلی ثانیهای که بین تصمیم گرفته شده و آگاهی انسان هست، اختیاری وجود داشته باشه؟ از اونجایی که این تحقیقات خیلی پیچیده است، نظر بنده در این مورد دیگه اهمیتی نداره .--.] دیدن
این ویدیو هم پیشنهاد میشه. [در دانشگاه استنفورد، آزمایشی بر روی یک موش صورت میگیره و یک فیبر نوری رو در ناحیهی مربوط به تصمیمگیری در نیمکرهی راستِ اون موش قرار میدن. (بدون اینکه به بخشهای دیگهی مغزِش آسیبی وارد بشه) تاثیر فیزیکی نور لیزر موجب تولید بیشتر یونها در نورونها و فعال شدن اونها میشه. در نهایت، اراده و تصمیم موش برای حرکت به سمت چپ، به دست ما میافته که لیزر رو بتابونیم یا نه .---. در واقع، تصمیم به حرکت فقط تحریکِ فیزیکیِ یک سری نورونه و نه چیزِ دیگهای!]
مثال های خوبی اوردی. این مثال ها تو زمینه علوم شناختیه. یکی از مسابقاتی هم که تو این رشته برگزار میشه، تبدیل کردن سوسک به ماشین کنترلیه که خیلی باحاله.
سوالاتی که راجع به همون موش پیش میاد:
- یه نظرم این آزمایش خودش اثبات کننده وجود یک <چیز> ی خارج از ماده است. مغز یک وسیله است در اختیار ما و ما با اعمال نفوذ در اون، با تغییر دادن اون، نتیجه ای که میخوایم رو به دست میاریم. پس مشخصه که مغز به خودی خود نمیتونه خودش رو تغییر بده و نیاز به یک عامل خارجیی داره. در زمان آزمایش این عامل خارجی ما هستیم، در زمان غیرآزمایش که ما نیستیم چه <چیز>ای این تغییر رو اعمال میکنه؟
- اگر مغز موش بر اساس پدیده برآمدگی عمل میکنه، پس چرا ما میتونیم توش اعمال نفوذ کنیم؟ چرا میتونیم بر خلاف رویه های معمولی که توسط پدیده برآمدگی رخ داد موش رو هدایت کنیم؟
- در مورد «قتل» و «قاتل»: حتی اگر اختیاری به معنای حقیقی و واقعی نداشته باشیم، اینکه بگیم «پس نباید قاتل رو مجازات کنیم چون دستِ خودِش نبوده» درست نیست. چون باور به اینکه قتل یک انسان دیگه موجب میشه به زندان بیفتیم (یا باور به موارد و انسانی) خودِش عللی رو (در حافظه و مغز ما) میسازه که جبرا بر تصمیمگیریمون تاثیر میگذاره. برای همینه که یک باور نادرست و خرافی میتونه باعث قتل و غارت بشه. (باورهایی مثل نژادپرستی [مثل حزب نازی] و باورهای مذهبی یا خرافی [مثل ترورسیم])
- طبق صحبت خودت، کوانتوم قابل پیش بینی نیست، آیا ممکن نیست یهو در کوانتوم اتفاقی افتاده باشه که اون بخش از حافظه من که میگه قتل انجام بدی میفتی زندان نادیده گرفته بشه؟ اگر نه، پس کوانتوم رو پیش بینی کردی و اگر آره پس قاتل گناهی نداره همه چیز تقصیر کوانتومه
× درک نمیکنم چجوری «تصمیم» یا «تصور لیوان» [که رفتارهایی مادی هستن] رو با «خدا» مقایسه میکنین .--.
چندبار به این پاسخ دادم :
قبل از ادامه یک نکته رو بگم که این استدلالی از اون فردی که گفتم اوردم فقط بخشی جزئی از اثبات وجود خدا توسط ایشونه نه همش. در حقیقت یکی از هزاران مقدمه است.
پس قرار نیست با همین یک مقدمه برم سراغ خدا و جایی هم از وجود خدا در این استدلال نام نبردم
خیر، نه استدلالم، نه منظورم و نه سوالام هیچ کدوم در اثبات وجود خارجی {مادی} چیزی که در ذهن تصور میکنیم نبود
دوباره استدلالم رو واضح تر میگم شاید من بد بیان کردم:
در مغز ما <چیزی> وجود داره که خاصیت هایی داره، این خاصیت ها از ماده ساخته نیست. خاصیت ماده تقسیم پذیری و برگشت ناپذیریه. لیوان میشکند و دیگه دوباره به حالت اول برنمیگردد. ولی ما به وسیله اون <چیز> میتونیم هزاران بار لیوان رو در ذهنمون بشکنیم و دوباره بسازیم. علم اسمی برای اون <چیز> داره؟ تمام استدلال روی اون <چیز> هست نه لیوان
یعنی در صدد اثبات وجود خدا نیستم، بلکه درصدد اثبات یکی از مقدمات اثبات وجود خدا هستم
اتفاقا این کاریه که شما انجام دادین [جایگزین کردن معنای خاص به جای معنای عام] و من بایستی این مغالطه رو هم نام میبردم که متاسفانه فراموش کردم =))) به نظر شما در تعاریف، موارد «خاص» و «مصادیق» به کار میرن یا موارد «عام» و «ملاک»ها؟ قطعا دومی! این کار شما دقیقا مثل اینه که در «فرا اخلاق» بیایم به خوب یا بد بودن دزدی بپردازیم .---.
خیر دوست عزیز. مغالطه داخل بحث شکل میگیره نه بیرون از بحث. اینکه من و شما خارج از بحث تعریف از یک چیزی داشته باشیم مغالطه نیست که حتی خمیرمایه ی بحثه، اگر قرار بود تعریفمون یکی باشه که بحثی اصلا شکل نمیگیرفت ( و مثال من مصداقی از تعریف من بود ) و نتیجه ای که شما بر اساس تعریفتون گرفتید رو من هم میگرفتم.
همان طور که در اینجا من تعریفتون رو تغییر ندادم و استدلالتون رو بر اساس تعریف خودتون پذیرفتم:
ایول، استدلالت رو خیلی دوست داشتم، خلاصه اش میکنم تا دوستان بهتر متوجه بشن ( اگر اشتباه میکنم اصلاحم کن ) :
الف: خدا بی نهایت است
ب: بینهایت وجود ندارد
نتیجه: خدا وجود ندارد
استدلالت کاملا درسته و خدا وجود نداره. تنها مشکل در تعریف کلمه وجوده که اون رو وجود فیزیکی تعبیر کردی
ولی زمانی که داخل بحث کسی چیزی رو تعریف میکنه، اینکه برای پاسخ تعریف اون فرد رو عوض کنیم و مسئله جدیدی بسازیم و به اون پاسخ بدیم، مغالطه ی پهلوان پنبه است.
+ پوزش میخوام، قبلتر در مورد لامپ و نور چندبار توضیح دادم و دوباره تکرار نمیکنم.
ولی به سوالات من پاسخ ندادید، بلکه به سوالات خودتون پاسخ داد. آخر همین پست سوالاتی که پاسخ ندادید رو جمع بندی میکنم.
خیر؛ همون طور که قبلتر گفتم [*]، واژۀ «فیزیکی» در عبارت [وجود فیزیکی] یه واژهی اضافه نیست و داریم بر وجود داشتن اون تاکید میکنیم. چون وجود (در علم و فلسفهی معمول) بر اساس «ماده و انرژی بودن» تعریف میشه. اینکه شما با این گزارههای اولیه در علم و فلسفه موافق نیستین، دلیل بر این نمیشه که اونها رو «مغالطه» بدونین. مغالطۀ اشتراک لفظ زمانی مطرحه که فلاسفۀ (واقعی) هم وجودی که شما میگین رو قبول داشته باشن و اون رو واقعا «لفظ» بدونن .---. [کاری با متفکران و فیلسوفان دینی ندارم]
فرق فسلفه واقعی و غیرواقعی چیه؟ هرچیزی که من میگم فلسفه غیرواقعیه و هرچیزی که شما میگین واقعی؟ این معالطه برچسب زدن نیست؟
خیر. این پیشفرض شما غلطه و شما هستین که سفسطه میکنین. چرا؟ چون بنده باور ندارم و اصلا هم نگفتم که ریاضی «وجود» داره، ولی شما به این باور دارین و ادعا کردین که من هم بر این باورم .---. باز هم عدم توافق در تعریف «وجود» و بدیهیات. [مغلطۀ «اتهام مغالطه» (ادعای مغالطه بودن یک استدلال، بدون ارائۀ دلیل منطقی برای آن)]
ولی بین خودمون باشه، چیزی به اسم مغالطه اتهام مغالطه اصلا وجود نداره، میشه منبعت رو معرفی کنی؟ =)
البته بنده تعریف شما از وجود رو متوجه نشدم و این بیشتر مثل یک مصداقه تا تعریف. طبق این مثالی که زدین، «حرکت لباس» وجود داره. گویا شما باور دارین که «فرایندهای ماده و انرژی» وجود دارن. برای مثال، اگر من دستَم رو بالا ببرم، «بالابردن دست من» وجود پیدا میکنه و بعد از توقف حرکت، نابود میشه! اگر من در ذهنم به غول چراغ جادو فکر کنم، پس وجود داره و بعد که اون رو از یاد ببرم، نابود میشه! شخصا نمیتونم درک کنم چگونه به این تعریف رسیدین (اگر اشتباه فهمیدم ممنون میشم توضیح بدین). اگر وجود رو بر مبنای این مثال تعریف کنیم، تمام افسانهها و تخیلات وجود دارن. هرچیزی که بهِش فکر میکنیم وجود داره و هر حرکتی، ممکنه باعث ایجاد و بعد نابودی یک وجود بشه .--.
دقیقا درست متوجه شدی. بله طبق این مثال اگر تعریف کنیم، افسانه ها ( مثلا هری پاتر، پلنگ صورتی ) وجود دارن ( ولی نه وجود فیزیکی و مادی که تعریف شماست ) و اگر دقت کنی این تعریف با تعریف خودت فرق داره و یکی نیست که بخوای با تعریف خودت تفسیرش کنی!
میتونم بپرسم چجوری خدا رو بر مبنای این تعریف از «وجود»، تعریف میکنین؟
در صورتی میتونی بپرسی که حاضر باشی 240 ساعت کلاس حضوری بیای. شکستن یک چهارچوبی توی چهارتا خط غیرممکنه، تازه بعد از 4-5 تا پست داریم متوجه میشیم تعریف هامون باهم فرق داره
+ اگر الآن به خدایی در فرای ماده فکر کنم، پس اون خدا وجود داره؟ حالا اگر کمی بعد اون رو از یاد ببرم، نابود میشه!؟ البته حتی اگر به فرض محال، این «وجود» رو بپذیرم و به خدایی در فرای ماده فکر کنم، فکرِ به وجود خدا، در این دنیای مادی وجود داره و نه در اون ماورای ماده و انرژی .---.
بله درسته، ولی من چندبار گفتم که خدا رو با تصور کردن اثبات نمی کنم، بلکه یکی از مقدمات اثبات خدا رو دارم اثبات میکنم. تمام کاری که داشتم میکردم اثبات وجود <چیز>ای غیرمادی است، همین!
حتی اگر بینهایت بر اساس تعریف شما از «وجود»، وجود داشته باشه، شما برای برهان شری که بنده بهِش اشاره کردم پاسخی ندادین:
حالا سعی میکنم اینبار بهتر توضیح بدم:
برهان شر: وجود اینهمه «شر» در دنیا با وجود یک خدای دانا و توانا و خیرخواه مطلق سازگار نیست. یا خدا نمیدونه این همه شر هست (عالم نیست)، یا میدونه نمیخواد کاری کنه (خیرخواه نیست)، یا میدونه و میخواد کاری کنه اما نمیتونه (قادر نیست). حالا یا نمیدونه، یا نمیخواد، یا نمیتونه؛ در هر حال، دیگه این صفات مطلق رو نداره. پس دیگه خدا نیست.
من با برهان شر مخالفم.همه حالات به درستى در نظر گرفته نشده.
اما يه سرى حالات ديگه هم هست:
١. اينكه خداوند با توجه به اينهمه شر و با توجه به صفاتى كه بهش نسبت داده ميشه وجود نداره
٢. يكى اينكه خداوند از وجود شر باخبره اما اونم در كنار ما به شكل ناشناخته اى رنج مى كشه(نظريه اش مال يه فيلسوف بود)
٣.اينكه خداوند به هر حال با خلق موجودى مثل انسان و ديگر موجودات از وجود شر نطلع بوده و امكان وجود شر رو ايجاد كرده،اما اين به اين معنا نيست كه با توجه به صفت خيرخواه بودنش بخواد كمكى بكنه،درواقع اشاره داره به صفت(مهربان است اما بدون دل نازكى و خيرخواه است بدون خير زايد)
اين رو هم خواستم به بحث اصافه كنم.
==============
پاسخ برهان شر:
برهان شر به راحتی یا برهان نقض غرض رد میشه.
یه مثال میزنم بعد توضیح میدم. به عنوان مثال هدف ما از بازی کردن لذت بردنه، برای اینکه لذت ببریم باید در بازی پیروز بشیم پس باید بر چیزی غلبه کنیم تا پیروز بشیم و این مستلزم وجود نیروهایی مخالف ما هست. اینکه از برنامه نویس توقع داشته باشیم همه نیرو های مخالف ما رو نابود کنه هدف بازی رو از بین میبره، آیا شما از بازیی که همین طور داری میری جلو و برنده میشی لذت میبری؟
خدا هدفی داشته از خلقت دنیا (مادی) که کمال انسان بوده و کمال با فائق اومدن بر نیروی مخالف/منفی/شر رخ میده، مثلا میخوایم ماهیچه قوی داشته باشیم، بر نیروی وزنه غلبه میکنیم و این حکمت الهیه. همون طور که در آیه 149 انعام داریم: «فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ؛ اگر میخواست قطعا همه شما را هدايت میکرد» و همچنین سوره یونس: وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا؛ و اگر پروردگار تو مى خواست قطعاً هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مىآوردند»
درسته که ما درک محدودی از جهان داریم. عدهای هم به همین دلیل میگن «پس نگو خدا وجود نداره، بگو نمیدونی که وجود داره یا نه و ندانمگرا باش» یا مثلا میگن «وجود خدا رو نمیشه اثبات یا رد کرد». اما خب، میشه با عقل رد کرد =)) درسته که عقل برای اثبات محدودیت داره، اما محدودیتی برای نظر دادن نداره و میشه بر اساس بدیهیات، در مورد همهچیز استدلال کرد:
وجود چیزی که تناقضات ذاتی داره ممکن نیست.
+ یه چیزی که تو یه دنیای دیگه با یه تعریف دیگه از «وجود»، وجود داره، برای ما وجود نداره و به ما دیگه ربطی نداره. شاید مثلا در یه دنیای دیگه، یه موجود متناقض هم داشته باشیم. اما این موجود متناقض نمیتونه تاثیری بر این دنیا بذاره و برای ما وجود نداره .---. هرچیزی که در این دنیا وجود داره، مادی محسوب میشه؛ پس موجود غیرمادی وجود نداره.
منم که تایید کردم که، تو چهارچوب و تعریف تو، خدایی وجود نداره، ولی آیا چهارچوب و تعریفت منطبق بر واقعیته؟
مثلا معادله X^2-1 تو دنیا (مختصات/چهارچوب)ی دکارتی ریشه نداره ولی آیا واقعا ریشه نداره؟ همین معادله تو دنیا(مختصات/چهارچوب)ی قطبی دو تا ریشه تمیز داره =)
و سوالاتی که جواب ندادی:
- چرا پیش فرض غلطه؟
- جایگزین کردن معنای عام کلمه نور به جای معنای خاص نور لامپ مغلطه ی تغییر تعریفه . مسلما فلسفه میتونه به سوالات خودش پاسخ بده. مهم پاسخ دادن به سوالات عوام جامعه مثل منه.
- آیا شما نور رو مشاهده میکنید یا بازتاب نور را؟ آیا دالتون اتم رو مشاهده کرد یا بازتابی از خاصیت اون رو؟