• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

موزه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : لطفا نظرتونو بگین!

مصراع های اول و دوم ابیات خیلی با هم اختلاف هجا دارن. بعضا سه یا چهارتا اختلاف دارن. این، وزن شعرو به هم میزنه. البته اگر قصد سرودن یک غزل کلاسیک رو داشته اید.
 
پاسخ : لطفا نظرتونو بگین!

به نقل از Sir ISO9018 :
مصراع های اول و دوم ابیات خیلی با هم اختلاف هجا دارن. بعضا سه یا چهارتا اختلاف دارن. این، وزن شعرو به هم میزنه. البته اگر قصد سرودن یک غزل کلاسیک رو داشته اید.
ممنون. مرسی دستتون درد نکنه. سعی میکنم اصلاحش کنم!
 
پاسخ : لطفا نظرتونو بگین!

آهنگ و وزنش که عالیه.
ولی بعضی جاهاش ازمعنیش سر در نیاوردم
 
پاسخ : لطفا نظرتونو بگین!

شما بگین کجاهاش خودم براتون معنی کنم! :-)
 
پاسخ : لطفا نظرتونو بگین!

از لحاظ معنی و قافیه ها بی نقصه و خیلیم معرکست!!!!!
اما منم فکر میکنم مصراع ها اختلاف وزنی دارن!!!
 
پاسخ : لطفا نظرتونو بگین!

شعره قشنگیه.من خیلی باهاش حال کردم
اشکالش اختلاف هجا هست که باعث شده وزن بعضی جاها بهم بخوره
معنی بعضی بیتاهم با مفهوم کلی شعر خیلی فرق داره
مثل این قسمت:در دلم جز اشک و لبخندی نبود
زندگی هم با من این افسانه ها تدبیر کرد
نمیدونم شایدم من مفهوم کلی رو نگرفتم
بهر حال دمت گرم
 
شعر نادیا : یک کلمه

باد می آید;
من در غروب خورشید به رهی بی پایان مسافرم
کوله باری دارم که در آن جز قصه ی مادر بزرگ, بار دیگری نیست
من از پس آن افق می آیم
آن که سرخ است هنوز
آن که در جنگ غروب خورشید ,داغ دار است هنوز
من زان دیارم که شبش تاریک است
اما باور ندارم
باورندارم عاقبت گل سرخ ,مرگ است
و آواز قناری خاموشی است
از خلوت تنهایی ام می آید صدایی که نجوا می کند سرود "نمی میرد ستاره"را
نمی میرد
من کوزه گلی می سازم
لب جوی می برمش
آبش می کنم
می برم به آن افق
آن جا که خانه است هنوز
سیرابش می کنم
دسته گلی می سازم با روبان سبز
می گذارم بر سر قبر تفنگ
قایقی می سازم با چوب درخت
من نجارم تبرم شاخه گلی است
یا که یک دفتر شعر
می نهم بر سر رود
می روم آن سوی دشت
در پی یافتن یک کلمه
آن که مدت هاست از زبان افتاده است
لای شاخ و برگ ها پنهان شده است
می یابمش
باز می گردم باز
و به آن جا می روم
آن جا که بال سپید می فروشند
کفش ها یم می نهم در عوض با کوله باری پر ز بال سپید
باز می گردم باز
گذزم از سر کوه
گذرم از سر دشت
روم به زادگه طلوع خورشید و شیر
بدهم بال سپید به جوان و کودک و پیر
زن و مرد
تا که با چشمانی با اشک شوق و دلی پر هوس و شور
تا ابد پرواز کنند
 
پاسخ : یک کلمه

این تیکه اش جالب بود:
دسته گلی می سازم با روبان سبز
می گذارم بر سر قبر تفنگ
 
پاسخ : یک کلمه

زیبا بود. یک کم حال و هوای بعضی اشعار سهراب رو داشت.مثل نشانی.

این که گفتید افق بخاطر جنگ غروب خورشید سرخ و داغداره رو هر چند قبلا هم شنیده بودم اما باز هم تعبیر زیبایی بود.

اما به نظرم این که گفتید" تبرم شاخه گلی است یا که یک دفتر شعر" یک کم به دل نمی شینه. نه دفتر شعر نه شاخه گل برای تبر بودن وجه تناسبی ندارن.
 
پاسخ : یک کلمه

به نقل از silence :
زیبا بود. یک کم حال و هوای بعضی اشعار سهراب رو داشت.مثل نشانی.

این که گفتید افق بخاطر جنگ غروب خورشید سرخ و داغداره رو هر چند قبلا هم شنیده بودم اما باز هم تعبیر زیبایی بود.

اما به نظرم این که گفتید" تبرم شاخه گلی است یا که یک دفتر شعر" یک کم به دل نمی شینه. نه دفتر شعر نه شاخه گل برای تبر بودن وجه تناسبی ندارن.
اون تیکه برا این بود که بگم تبرم خشن نیست درخت نمی بره ابزارم صلحه ولی آره زیاد به دل نمی نشست.
 
Back
بالا