• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

3-4 سال پیش یک مهمونی بودیم بعد بچه های کوچیک یک جا جمع شده بودن داشتن بازی میکردن منم مواظب اینا بودم ;D
اینا داشتن این بازیه رو میکردن که یک آهنگ میذارن بعد یک چیزی رو دست به دست میکنن وقتی آهنگ وایستاد دست هر کی بود اون سوخته (مسئول قطع کردن آهنگ خودم بودم حتی ;;) :)) )
بعد بازی رو شروع کردن همینجور اینو دست به دست کردن به دست یکی از بچه ها رسید اینم جوگیر شد به جای اینکه بده به کناریش شروع کرد به دویدن بقیه هم همینجور دنبال این می دویدن که اینو بگیرن
اصلا به یک بازیه دیگه تبدیل شد :))
من :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند شب پیش رفتیم بیرون یه معجون بزنیم
بعد من می خواستم بگم دسر هندی می خوام بجاش
گفتم چیزِهندی می خوام :-"
کله ماشین :))
من X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار به یکی از دوستام گفتم شمارتو بده ، اونم داد...
فرداش یه کاری داشتم زنگ زدم بهش یه دختر برداشت :o
گفتم خب حتما خودش نبوده یکی دیگه جاش جواب داده
فرداش رفتم بهش گفتم
گفت ببخشید شماره خواهرمو دادم بهت =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودم خونه ی casillasاینا بعد خواهرش تازه به دنیا اومده بود اینا هم یه لیست خرید گذاشته بودن رو میز بد اسم چند تا سی دی توش بود که میخواستن واسه خواهرcasillasبخرن نوشته بود
موتزارت ، ... بی بی انیشتین
بعد من داشتم اینا رو بلند می خوندم گفتم بی بی اینشتین(bibie einstein)کیه ؟؟؟!!!! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان داشتم ج یکی از بچه هارو میدادم نقل قول رو زدم !
خواهرم میگه : نَقْلِ نُقْل اینه !!؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما ساعت 7 صبح پاشدیم بریم دستشویی و بعدش مدرسه... از اونجایی که توالت ما تو حیاط ِ نور میافته توش و صبح و ظهر نیاز به برق روشن کردن نداره... من خوابالو خوابالو پاشدم رفتم دستشویی ... درشو باز کردم رفتم تو (مام که 6تا داداش) یهو دیدم داداشم داد زد گمشوووووووووووووو بیروووووووووووووون محمد ... انگار برق 3فاز بهم وصل کردن... یه چیزایی هم دیدم ;D ;D

اومد بیرون گفت یه دری بزنی بد نیستا... گفتم باشه بابا... تا شبش وقتی میدیدمش اینجوری بودم که اون صحنه دیدم چی بود! اصن یه وضعی بود! اونم منو میدید میخندید :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو اختتامیه مسابقه ملی پرواز:
مجری:خب جایزه ی تیم برتر بخش دانش آموزی تعلق میگیره به تیم طنین از دانشگاه تیزهوشان قوچان!!!! =)) =))
کلا ‍سوتی میداد طرف!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

بچه بودَم تازه یاد گرفته بودَم بخونم همه در و دیوارُ میخوندَم !
یه بار رو یه ساختمونِ نوشته بود ساختمون نگین بعد من به بابا ـم کفتم :

بابا اگه ساختمون نـَگیم چی بگیم پـس ؟ ( خونده بودَم ساختمون نـَگین ! )
:-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

اول بگم که یه دختر دایی دارم اسمش الهام ـه بعد اسم دایی ـم هم محمده
بعد یکی زنگ زده خونمون، مامانم گوشیو برداشته ؛
- الو؟ سلام عمه ! خوبی؟
- خوبم عمه جان، چه عجب یادی از ما کردی؟
.
.
.
( 3 دقیقه بعد !)
- عمه مریم...
- عمه مریم کیه؟ شما با کی کار داری دخترم؟
- عمه مریم دیگه، من الهام ـم
- فامیلت چیه شما؟
- علی آبادی
- مامانم : :| اشتباه گرفتی دخترم !!

:)) :- خرغلت :-"
+ کلی حرف زدنُ دردِدل کردن بندگان خدا :))
 
Back
بالا