• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

من امروز سر امتحان فیزیک اینقدر حالم خوب بود جلوی اسم درس نوشتم 105 ^-^ ^-^ ^-^ (شماره کلاس =D> =D> =D>) :-"
باد گوش مرا به او برسان(امروز در مکالمه من و دوستم درباره فاصله دانشگاه کلمبیا تا استنفورد ;D)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز ، اومدم دست ِ یکی از دوستان رو بگیرم ؛ اومدم یه چیزی گفته باشم ؛ گفتم : «May I؟» این فک کرد دارم با لهجه می گم « مــِــیای؟» [ فک کنم توی فارسی دری ـه این :)) ] بعد گفت : « نه ؛ نــِــمــِـیام ». :)))))))

× یه بار اومدیم یه چیزی گفته باشیم ها. :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

قرار بود برم یه کتابی رو از یکی از دوست های داداشم بگیرم که برام داده بود بیاره مشهد ... منم ایشون رو که چند سال ازم بزرگتر بود رو اصلا نمیشناختم ! داداشم فقط گفته بود اسمش علی ه و شماه اش رو داده بود ... ;D

بعد زنگ زدم به همراه دوستش و گفت من خونه نیستم اما هماهنگ میکنم شما برو خونه از پدرم بگیر ...

بعد همینجوری بین راه هی داشتم این ور و اون ور تماس میگرفتم... رسیدم جای خونه اینا و زنگ که زدم و آیفن گفت بله؟ گفتم الو؟! :)) :-"
بعد درجا درستش کردم و خنده ام رو نگه داشتم و گفتم سلام ، علی جان گفته بودن من مزاحم شما بشم که یه کتابی رو ازتون بگیریم ...
پدرش : آها ، گفتین اسمش چیه ؟
من : علی ... ;;)
پدرش : اسم پسرم رو میدونم آقا ! اسم کتاب رو پرسیدم چیه ... :| :))
من : آهان ، آهان ... استاتیک ... X_X :))

کتاب رو گرفتم و سریعا از اونجا متواری شدم ... داداشم خفه ام میکنه آبروش رو پیش دوستش و خانواده اش بردم ... :-" :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز منو دوستم تقلب کردیم(از توع چک کردن) بد دوستم داشت سوالا رو ک معلممون میگف چک میکرد ببینه درسته گفتم این برگه رو در نیار بچه ها نفهمن همین جور معطل بودگفتم بیا بریم من بهت میگم چی غلط نوشتی!!!!!!! ;D ;D
فهمیدن 8-}
 
پاسخ : سوتی‌ها

باباام گفت برو چای دم کن ;D
منم رفتم چای دم کنم مثلا ;D
بعدش ی بوی خیلی مزخرفی استشمام شد :-?
تازه فهمیدم واسه چای دم کردن باید تو قوری اب جوشم بریزم فکر میکردم فقط باید چای ریخت ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

توی مسجدالحرام نشسته بودیم
بعد یه خانومی اومد پرسید:ببخشید خانوم قبله کدوم طرفه؟؟؟ =)) =))
-------------
توی هواپیما یکی آب خواست (پرواز سعودی بود)
مهمان دار آب اورد براش داش میریخت توی لیوان طرف گفت :کافیه
مهمان دار با این حالت :oرفت و با چای برگشت
دوباره در حال چای ریختن بود طرف گفت :کافیه ;D
مهماندار گفت:کافی؟کافی؟؟
بنده خدا هم هی سرشو تکون میداد که آره ;D
باز با این حالت رفت :-\ و با قهوه برگشت
مارو میگی: =)) =))
مهمانداره: :-L
 
پاسخ : سوتی‌ها

طر رفته برنج دم کنه همه کاراشو کرده بعد دمکنی رو مثه کلاه سر قابلمه کرده گذاشته رفته =P~

همین آدم تو کوهسنگی بهش کلی آدرس دادم بعد آخرش میگه همون استخره که فواره داره ؟
یکی نیس بگه آزرنگ همشون فواره دارن :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من: آقای جالینوسی دست نزن دست نزن(بلند سر کلاس حل تمرین شیمی آقای شامی)(داشت خودکارمو انگولک میکرد)
معلم: جالینوسی دست بزن ولی خیانت نکن!
و ما: =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز داشت تو اخبار می گفت پیر ترین گوریل دنیا تولد 52 سالگیش را جشن گرفت واینا! :-"
بعد من داشتم میگفتم : آخی!نازی. :-" بعد یهو برگشتم گفتم : اااا! بابا هم سن شماست!
بابام: :-L :|
من :-"
داداشم طبق معمول همیشه باز =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا ما کلاس سوم راهنمایی بودیم و رییس شورا دانش آموزی.ناظممون کلی کار بهم گفت و منم یک پسری رسمی همچین
گفت حله؟
آقاچشتون روز بد نبینه اومدم بگم چشم
گفتم پشم
یعنی داشتن بچه ها از خنده می ترکیدن =))
خودشم گفت جاااااااااااااان؟
 
Back
بالا