خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس تاریخ بودیم، درس درباره ی ارتباطات خارجی قاجاریه بود!
دبیر تاریخ : قاجاریان بیشترین ارتباط رو با اروپاییان برقرار کرده بودن....
من : ببخشید، خانوم تو این دوره آمریکا تو چه وضعیه؟! :-?
بچه ها : ایران پُره بسیجیه! :)) =))
من : ها؟ به چی میخندید؟ 8-|
بعد دوستم برام شرح میده که چه اتفاقی افتاده ... ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودیم باغ خالم اینا.بعد از کلی توت خوردن و گوجه سبز و گیلاس و اینا، بابام داشت از خاطرات سربازیش میگفت. توی جمع خیلی شیک و با کلی اهن و تلپ....!
بابام:آره اونجا یه چکمه هایی بود مخشوز آشخزی( منظور مخصوص آشپزی بود! :-" )!!!
من: :o
بعد من و فامیل : =))


تو مسیر رفتم به باغ هم بابام تو ماشین کنار شوهر خالم نشسته بود خیلی شیک داشت جدی جدی بحث سیاسی میکرد و اینا اسمم شوهر خاله مان فریدون میباشد.بابام: بعله آقا رضا داشتم میگفتم......! ( اسم شوهر خاه دیگه ام رضاعه!)

یهو ما: =)) =))
بابام: :-? :-?? =)) :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز داشتیم از توی یه جاده ی جنگلی رد می شدیم بابا نگه داشت چند دقیقه استراحت کنیم
من با شوق و ذوق بسیار:وای مامانی گوش کن صدای دارکوب می یاد.چه نازه
مامانم:دختر گلم ... این صدای ماشین سنگ بریه
;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

× با خواهرم نشسته بودیم تو خونه همدیگرو نگا میکردیم ...
گفت : نازی ماشین بنزین داره؟
گفتم : آره واسه چی؟!!
یهو گفت حوصلم سر رفته پاشو بریم دشت و دَمَر


:)) :-" :-"

منظورش همون دشت و دَمَن بود فقط چون دید ماشین بنزین داره و در اختیارشه هول کرد یهو :)) ;;) :-"




×

- چه خبره چرا همه مغازه ها بستس ؟!
+ فردا قیام ِ 15 ِ خونین ِ
- قیام خونین 15 خرداد یا قیام 15 ِ خونین خرداد ؟
+ ;;) :-"



:)) :-"



×
× مامانم اینا رفتن کربلا ...
بعد خواهرم میگه مامان هنوز بهمون زنگ نزده نکنه بمباران هسته ای شده باشه ؟ :-s
منم با عصبانیت گفتم ساکت باش باو دهنتو گاز بگیر :-"


;;) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

همه نشستن:من،مامان،عمه،دختر عمه و...
مامانم البوم عکس اورده دارن میبنن:
(عکس کوچیکیای پسر خالم که الآن سه سال از ما بزرگتره)
دختر عمم: واییییییییییی این چه جیگریه
چه حوشگله
نازشو برم
و...
من: بادست تو پهلو دختر عمم، :-"، ;))، :-$
مامانم :))
عمم: :-w
.
.
.
دختر عمم بعد از فهمیدن: :-" :-[ :-ss #:-S
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم اینا بعد از ظهر رفتن بیرون الان برگشتن هرچیم اصرار کردن که برم باهاشون گفتم من امتحان دارم نمیام ...
خلاصه نشستیم تلوزیون نیگا کنیم ..
شبکه سه داش صحنه های بازی ایران و قطرو نشون میداد بعد یهو اون صحنه هه که توپ خورد به تیر دروازه ی ایران ولی گل نشد ُ نشون داد
بعد من بلند داد زدم وااااااییییی این صحنه هه خیلی باحال بود یکم توپ پایین تر بود حتما گل میشد خیلی شانس آوردیم =P~
آجیم برگشته میگه : درس میخوندی یا فوتبال می دیدی ؟ :-w
من : :-"
مامانم : :-L :-L
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه گربهه زیر یه پژو پارس نشسته بود بعد من کرمم گرفت رفتم جلوش گفتم پخخخخخخ بماند که گربهه سنکوپ کرد ولی یکم دقت کردم دیدم تو پژوهه هم ی پسر دختره نشسته بودن زل زدن به من :-"

خو دودی نکنین شیشه هاتونو ملت چیششششش

....

یکی از دوستام با لپ تاپ من رفته بود تو آیدیشو اینا بعد رو مسنجرم رمزش مونده بود بعد یه بار جلو خودش پا کرده بودم ولی پاک نشده بود یکی دو دفعه با اون مسنجره که آن شدم آیدی اینم آن شده بود دیگه گفتم برم بش بگ یه وقت فهمید ناراحت نشه
رفتم گفتم بعد یه ساعت توضیح دادم هر کار میکنم پاک نمیشه و اینا بعد این گف حالا یه لحظه عوض کن و امتحان کنیم اینا آقا پاک شد هر کار کردم برنگشت

;D تنها چیزی تو اون الحظه دلم میخواس این بود رمزه برگرده

به جان خودم هر کار کرده بودم پاک نمیشد من نمیفهمم چرا یهو شد :-? :(( :((
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاغا میخواستیم بریم سفر هر کسی ی نظری میداد من گفتم بریم گیلم دناوه (منظورم شهر های بندری دیلم و گناوه بود) :)) =)) ;D B-)
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتي شوهرخاله ي منه! 8-}

اون روز عروسي دعوت بوديم کل خاندان بعد شوهرخالم نيومد گفت ديرتر ميامو اين حرفا

بعد خالم زنگ زد بهش گفت بيا اونم گفت اومدم الان دارم شام ميخورم ;;)

بعد خالم گفت خب کجايي و اينا؟ چرا نيستي؟اصن شام ندادن هنوز

بعد کاشف به عمل اومد که شوهرخاله ي گرامي رفته اشتباهي يه تالار ديگه خيلي شيک شامم خورده ;D :)) ;D :-$

فقط مونده بوده بره به عروس داماده ديگه تبريک بگه ;D

هيچي ديگه بعد از فهميدن سوتي خيلي شيک از جاش بلند شد اومد تالاري که ما بوديم ;))
............. ............... .............. .............. ................ ............... .............. ..............

خونه عمم اينا بوديم سر شام:

دختر عمم: اين ليواناي ما رو ديدي؟ هفت رنگه رنگي رنگي ميشه و اينا!
من يه ليوان از سر سفره برداشتم هرکار کردم تغيير رنگ نداد :|
گفتم: کو؟ :-L
دختر عمم در حالي که به يکي از پسراي فاميل(دور) اشاره ميکرد گفت ببين الان ليوانش دستشه رنگي رنگي شده
از قضا بنده خدا داشت نوشابه ميخورد!
منم زل زدم بهش(در واقع به ليوانه) و با اعتماد به نفس تمام بلند گفتم: ووواااااااااااااي چققققققققققققدر خوشگله :-[
منظورم رنگي شدن ليوانه بود :|
يارو به خودش گرفت اينجوري برگشت نگام کرد :-\
من موندم کجاش خوشگل بود که فکر کرد اونو ميگم :| :(( :-L
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز به داداشم میگم(البته نشنیدا!) : شما تو دانشگاه تشییع جنازه دارین؟!؟
بعد با خودم فک کردم اخه مگه تو دانشگاه تشییع جنازه میشه؟!؟ :-?
یکم فک کردم بعد یادم افتاد بابا اون تشریح هس نه تشییع ! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

بچه ها این عکسو ی جایی دیدم
خب؟
اصن خیلی خفنه :)) :))
بعد نوشته کدوم از گزینه های زیر درس است؟؟:::::


1- ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ ﺳﺮﭘﺎﺵ ﮐﺮﺩﻥ ؟ :))
2- ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ ﺑﺸﻮﺭﻩ ؟ :))
3- ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﺟﻮﺏ ﺑﭙﺮﻩ ﭘﺎﺵ ﻟﯿﺰ ﺧﻮﺭﺩﻩ ؟ :(
4- ﺭﺍﻧﻨﺪﺵ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﺩﻭﺑﻞ ﮐﻨﻪ؟ :-"
5- ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺟﺎﯼ ﭘﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ؟ :-"
971834_648979711784053_1591966433_n.jpg




ولی جوبشم جوبه ها خداییش :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از shery :
سوتي شوهرخاله ي منه! 8-}

اون روز عروسي دعوت بوديم کل خاندان بعد شوهرخالم نيومد گفت ديرتر ميامو اين حرفا

بعد خالم زنگ زد بهش گفت بيا اونم گفت اومدم الان دارم شام ميخورم ;;)

بعد خالم گفت خب کجايي و اينا؟ چرا نيستي؟اصن شام ندادن هنوز

بعد کاشف به عمل اومد که شوهرخاله ي گرامي رفته اشتباهي يه تالار ديگه خيلي شيک شامم خورده ;D :)) ;D :-$

فقط مونده بوده بره به عروس داماده ديگه تبريک بگه ;D

هيچي ديگه بعد از فهميدن سوتي خيلي شيک از جاش بلند شد اومد تالاري که ما بوديم ;))
هیچی دیگه به شدت فک میکنم تکراری میباشد.......
یکی دیگه تو چن صفحه قبل این سوتی رو با نام داییش نوشته بود :> :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی آقای ولایتی تو مناظره:مسائل کم اهمیت دار تر!!!
سوتی آقای حداد عادل:سلام میکنم بر امام موسی کاظم و سلام بر همه مردم ایران!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم زنگ میزدم به بابام. مامانم از اون ور گفت به بابات بگو پنیر، وانیل و یه چیز دیگه که یادم نیست چی بود بگیره.
داشت بوق میخورد منم داشتم مرور میکردم که بگم : سلام بابا، پنیر وانیل و ... بخر.
یهویی گوشیو برداشت منم هل شدم گفتم : سلام پنیر، بابا وانیل و...بخر اومدنی! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشبــــ داشتیم تلوزیون نگا میکردیم ... داداشم برگشته میگه آجی چرا هوش زیـــآدُ نمیذاره ...
من : :o :)) :))
اون : :-/ ^-^

( خودتو مسخره کن :|.. بچه هفت سالشه خووو !!)
 
پاسخ : سوتی‌ها

ی برنامه ای میداد ماه رمضون ک حالا اسمش یادم نیس(مخصوصه ماه رمضون نبودا) بعد یارو مجریه گف خب بینندگانه عزیز شما ی ووله ببینین مام ی لیوان آب بدیم ب شما(خطاب ب مجریه) و ادامه ی برنامه رو داشته باشیم ;;)
بعد این یارو ـه گف البته الان ماهه مبارکه رمضانه و بنده روزه هستم! ;D ی همچی مجریایی داریم ما ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی ماله یکی از دوستامه
سر کلاس دینی میخواست در مورد خواب حضرت یوسف صحبت کنه ،دید هر کی داره یک چیزی میگه.هول شد
گفت:گاز لاغر ، گاو چاقر !!
بچه ها: =)) =)) =)) =)) =))
منظورش این بود که 7 تا گاو لاغر ، 7 تا گاو چاق رو خوردن!
 
پاسخ : سوتی‌ها

شوهر خالم اومده خونه به خالم میگه برو کلیدای منو بیار.خالم:کجان؟؟
-تو یخچال!
اخه کی کلی میذاره تو یخچال؟؟؟؟ :o
ـ حالا برو بیار کار دارم
ـ نگفتی غذا ها تو یخچال بو میگیرن؟؟ :-L :-"
بعد خالم میره و بعد از مدتی گشتن در یخچال با نا امیدی نیسن که!!!!
و شوهر خالم با عصبانیت:کی تو اشپزخونه دنبال کلید میگرده؟؟؟؟گفتم تو گاو صندوق!!!
و خالم: :|
=)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

[ از اثرات محو شدن توی افق ...] 8-^


خواهرم اومده منو بیدار کنه برم کلاس :

- سارا پاشو ، مگه تو کلاس نداری ؟!
- من : نه ، من باید اینا رو آماده کنم بفرستم " افق " !!! :-" ;;)

یه دفه دیگه مامانم اومده منو بیدار کنه :

- بچه پاشو چقد میخوابی ؟!
- من : متانول فرار میکنه ... ! :-"


اصلا هم یادم نمیاد چه جوری همچین چرندیاتی پروندم ... #-o
 
Back
بالا