• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
زنگ عربی داشتم متن ترجمه میکردم(واسه کلاس با صدای بلند) بعد "خانه ی ما بسیار زیبا است" رو یه چیز دیگه خوندم :-"
میتونید با تغییر نقاط کلمه خانه پی ببرید که چی خوندم :))
شرمنده نمیتونم مستقیم بگم :))
 
سر کلاس فیزیک پش دانشگاهی بودیم فک کنم
استاد به من گفت صورت فلان سوال رو بخون بعد بیا حلش کن منم با صدای بلند شروع کردم به خوندن یهو نمیدونم چی شد سرعت در خلاء رو سرعت در خلا خوندم :-":))
یهو کلاس رفت رو هوا :))
تاااازه استادم مرد بود
 
سعی کنید با دهه نودی ها رابطه ی محدودی داشته باشید :-"
داییم و دختر خاله 5 سالم در حال گفت و گو در جمع :
- دایی نمیخوای واسه پسرت یه آبجی بیاری که تنها نباشه ؟ :-?
+ از کجا بیارم آخه دایی جون ؟
- خب میتونی از توی زن دایی بکشی بیرون ;;)
- :|X_X
 
آخرین ویرایش:
در سال اول یادش بخیر یه معلمی زیستی داشتیم استاد تمام بود!:-"
یه ماشین Camery داشت ولی نمیدونم چرا ضریب هوشیش خیلی کم بود!:-"
میدونی،وقتی از زیر تور میدون والیبال دبیرستانمون با ماشینش میرفت نمیدونم چرا سرش رو پایین میاوورد که تور به سرش نخوره!
این سوتی همیشگی اون بود!:D
 
آخرین ویرایش:
اقا ما اومديم خونه خواهرمون بمونيم يه روز
صبح يه كار پيش اومد خواهرم دو ساعت رفت بيرون رفتني گفت تو يخجال غذاي اماده هست بزار تو ماكرو ويو تا گرم شه و بخور منم الان ميام
خلاصه منم رفتم اينكارو كردم غذارو گذاشتم تو ماكرو و رفتم دست به اب
از دست شويي كه اومدم ديدم خونه پره دوده از يه طرفم صداي اژير اتيش مياد
نگو ظرفه بدنش المينيومه ولي درش مقوايي بود
خلاصه نمي دونستم چه كنم توي ماكرو اتيش بود
صداي اژيرم رفته بود رو هوا
از يه طرفم همسايه روبرويي اومده بود در مي زد بگه چي شده
منم تنها تو خونه
همسايه هم منو نميشناخت
اصلا يه وعضي بود نگو
 
یه دیالوگ داره گشت ارشاد میگه پرچم دشمن لباس(با سانسور گفتم اینجا!!)ماست
اقا ما رفته بودیم بیرون بعد داشتیم در مورد این فیلمه حرف میزدیم
منم جوگیر با خنده گفتم اره لباس دشمن پرچم ماست لباس دشمن پرچم ماست
یهو دیدم @فاطیما و ... دوستان با تعجب نگام میکنن
من؟؟
اونا:لباس دشمن پرچم ماست؟؟؟تو سکوت کن

(موقع تایپم همین اشتباهو داشتم )
 
آخرین ویرایش:
چن وخ پیش خالم ازین تور کشی های رنگ بدن خریده بود بده خیاط لباس مجلسی بدوزه
بعد مامانبزرگم نمیدونسته این تور مال کیه و گرونه و اینا
دیده تورش قشنگه،بافتشم ریزه
اندازه پنجره ازش بریده زده پنجره راهرو که پشه نیاد تو =))

:-":D
 
دقایقی پیش حین دعوای لفطی گفتم از ته برات متاسفم :-" فکر کنم میخواستم بگم ته دلی اعماق وجودی چیزی :/ خودش باید میفهمید دیگه :-"
 
Back
بالا