• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
چند وقت پیش که شهادت امام حسن عسکری بود یکی از دوستام ارائه داشت و انقدر استرس داشت که خراب نکنه منم استرس گرفته بودم
تو کلاس قبل ارائش رفتم مثلا بهش آرامش بدم و شروع رو کمکش کنم
± دخترم یادت باشه میخوای شروع کنی اول خودتو معرفی کن بعد تسلیت بگو
- کی مرده؟!:-ss
± میگن بابای امام زمان مرده
- اواااا چرا؟!
± من از کجا بدونم، حالا چیکار به این کاراش داری، یه تسلیت بگو دیگه
- الهی خدا صبرش بده

وقتی برگشتم خونه یادم افتاد چی گفتم انقدر خندیدم
گفتم خوب شد دو نفر صدای مارو نشنیدن وگرنه فکر میکردن ما گبریم
 
گوشی برده بودم
معاون اومد تو کلاس
معلممونو بغل کرد
منم بغل دستمو زدم کنار
از میز اومدم بیرون
گوشی رو در آوردم گفتم
همینجوری وایسین ازتون عکس بگیرم
تازه به نکته پی بردم که نباید گوشی رو میبردم
همگان به من خیره شده بودند از جمله
همکلاسان ، معلم و معاون
مونده بودم چی بگم
بعد یهو معاون گفت :
گمشو بشین سر جات فکر میکنی خودم گوشی ندارم اومدی میخوای عکس بگیری
بعد خودش گوشیشو در آورد با معلم سلفی گرفت
ازون به بعد تصمیم گرفتم دیگه
گوشی نبرم
چه کاریه خوب خود معاونا و معلما گوشی دارن
 
گروه تصحیح بودنم فانه ها فان
یکی از آقایون کلاس که توی سوتی قبلیام اشتباه اسمشونو خوندم باهام لج کردن و د به گیر که چرا فلان جزوه تصحیحش نمیاد حالا کی ؟ ساعت یک بعد نصفه شب
منم خسته وویس پر کردم که آقای محترم فلان و بهمان و... و تپق زدم و کل اتاقمون تو خوابگاه از خنده منفجر شد و وویس خنده رفت تو گروه عمومی کلاس
پاک کردم دوباره گذاشتم
بار دوم انقد عصبی بودم جای اینکه بگم انقد خسته ام که بدنم کوفته است گفتم کوبیده ام کوفته ام
و تا مدتها هم اتاقی های گرامی به من میگفتن کباب کوبیده و کوفته تبریزی
 
یه روز از سر جسد برمیگشتیم با دوستم خوابگاه (اول خانوما بودن) بعد من گفتم بیا به هر کدوم از آقایون کلاس که دیدیم بگیم بدو کلاس دیر شده شروع کردن(که خب واقعا هم چیزی نمونده بود استد شروع کنه ما زیادی مونده بودیم)
خلاصه دم نگهبانی ورودی دانشگاه یه گروه ده نفره از آقایون کلاس مون رو دیدم میشناختم یه 5 تاییشون رو به فامیل ولی خب نمیشد 10 تا فامیل بگم. خلاصه داد زدم آقایون پزشکی ورودی 97 و 10 تا کله برگشت طرفم و من گفتم بدویین استاد سر کلاسه و بماند که فقط یکی شون دویید :)
و نگهبان با قیافه دونقظه دی منو نیگاه میکرد

تازه قبلش جوک این بود که یکی شون هدفون گذاشته بود تنهایی داشت میرفت صداش که زدم گفتم استاد داره شروع میکنه یادش رفت که یعنی هدفون تو گوششه D: و دویید
هدفون میزارید بدون آهنگ که یادتون باشه اینجوری ممکنه سوتی بدینا :)
 
پاسخ : سوتی‌ها

نه! اتفاقا اصلا بی مزه نبود!!! ;) واسه من که از این چیزا زیاد پیش اومده! 2، 3 باری شده که جلوی شیشه ی مغازه و بانک وایستادم و روسریم رو درست کردم، بدون این که حواسم باشه از پشت شیشه دیده میشم!!! سوتی ها رو حال میکنی؟؟؟!!!! حالا الان بیشتر دقت میکنم!

ی بار جلوی شیشه ی در ی خونه داشتم ادا در میاوردم در خونه باز شد:))
 
ی بار اومدیم با دوستان از روش های مردم آزاری قدیمی استفاده بنماییم
منم ک جوگییییر:|رفتم زنگ ی خونه ای رو بزنم فرار کنیم هنوز نزده درش باز شد ی بسرع اومد بیرون:|:|
منم واسه اینک ضایع نشم ی نگیو زدم منتظ موندم بد برگشت گف خونه مائه کاری داشتینX_XX_X
 
ميرفتم فيزيوتراپي بعد دكتره ورزش ميداد بهم هرجلسه كه ميرفتم ميپرسيد خب اين هفته چيكار كردي(منظورش ورزش و اينا بود) دفعه اول كه اينو پرسيد من اصلا نفهميدم منظورش چيه (دقيقا روز بعد از يه تعطيلات بود) منم خيال كردم منظورش تعطيلاته (اولش پيش خودم گفتم آخه به تو چه كه من چيكار كردم؟ اما بعد ديدم زشته جواب ندم) و شروع كردم از تعطيلاتم گفتن:|:|
بيچاره به روم نياورد:-"
ولي بعدش كه فهميدم؛ دوپا داشتم دوتا هم قرض كردم فرااار كردم:)) يكي از دلايلي كه تا اخر دوره دلم ميخواست فيزيوتراپي رو بپيچونم هم همين بود:))
خدا نصيب گرگ بيابون نكنه خلاصه:|
 
2 * 2 = 4 , 8 , 16
2 + 3 = 60
موردای بالایی هر کدوم اتفاق افتاده اند ، خطر محاسباتی را جدی بگیرید
 
_فیلمِ "بره ها فریاد نمی زنند" رو دیدی ؟


(سکوتِ دخترها :-"
هیسس بره ها فریاد نمی زنند :-")
 
کلاس هفتم سر امتحان ادبیات معنی کلمه ی مویه رو نوشتم مانند مو :-":)):)):))
 
Back
بالا