• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سال دوم كه بوديم يه معلم كامپيوتر داشتيم افتضاح بداخلاق بود.بعد يه روز قبل از اينكه بياد سر كلاس من پشت در كلاس قايم شده بودم منتظر بودم يكي از دوستام برسه بترسونمش،از شانس گند من اونروز معلمه زودتر اومد.همين كه درو باز كرد من به طرز وحشيانه اي پريدم جلوش گفتم "پـــــِـــــــــــــــخ"!!!!!
بدبخت داشت سكته ميكرد!هميمجوري چند ثانيه خشكش زد بعد معلمه===> :|
من===> :-[ :-"
اينم بگم كه چند روز پيشش باهاش دعوام شده بود ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یادمه دبستان بودم ....
تازه از حمام آمده بودم .. موهام خیس بود ... دختر همسایه مون زنگ زد ..گوشی رو برداشتم .. گفت مهتاب قرص فلان دارین .. گفتم آره .. گفت برام بیارش ...
منم یهو به طور ناخودآگاه ..پشت تلفن گفتم چه پرووووو.... .
وای از خجالت مردم .... X_X
---
تندی رفتم با همون حالت قرصو براش بردم پایین ......
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو ماشین 4-5تا خوشحال صدای اهنگ رو زیاد کردیم همه داشتن هد می زدن یهو پلیس مارو دید اومد گفت به به می بینم خانواده هم هستین(من مامی بابا داداش دختر دایی)این کارا ازتون بعیده
منم بلند گفتم چیه دااش زدیم بالا نمی تونی ببینی؟
یارو :o
بابا پیاده شد اشنا پیدا کرد جیم شدیم!!!
خو منطورم درجه خوشحالی بود ;D ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز مامانم یه بازیگری رو نشونم دادن.
بعد گفتن: این کیه؟! تو کودوم فیلم بازی کرده؟! :-?
من: اٍ...این همونیه که تو اون فیلمی که شما نمیدیدین بازی میکرد! ;;)
مامانم: جدا؟! چه آدرس دقیقی! :-w
من: :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

دو تا از سوتی های مامانم که حیفه نگم ;D..... هر وقت هم که عصبیم میکنه این دو تا کلمه رو میگم دیگه ولم میکنه =))

یه بار میوه ها تو یخچال خراب شده بود بعد این مامان ما فاسد و پوسیده رو قاطی کرد گف این میوه ها چقد فُسیده شده :))

یه بار پدر گرام زده بود کبابارو سوزونده بود بعد مادر ما با جزغاله و ذغال رو قاطی کرد گف غُزغاله کردی کبابارو =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

عروسی پسر عمم بود تو باغ
زیاد بهم خوش نگذشت
فرداش رفتیم خونه عمم همه نشسته بودن در مورد عروسی حرف
میزدن منم حواسم نبود یهو گفتمکلا عروسی مزخرفی بود
بیچاره شوهر عمم10میلونی که خرج کرده بود خود تو سرش
منم رفتم درستش کنم گفتم نه اخر شب چون زیاد بوق بوق نکردیم خوش نگذشت :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه هامون رفته بود به معاونمون گفته بود خانوم ژلوفن می دین(قرصه!)
بعد معاونه با کلی جذبه و عصبانیتو اینا برگشت گف:به من چه.....من که نمی تونم همه چیزتونو بدم این چیزارو برو از مسئول آزمایشگاها بگیر!دفتر من که آزمایشگا شیمی نیس!
بعد اصن ترکید اون.....خانوم.....قرصه اینی که من می گم!
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار تو مهمونی مامانم کفش پاشنه بلند پوشیده بود.از این ها که پاشنش تیزه تیزه میشه به عنوان سلاح سرد ازش استفاده کرد.
بعد اومد قشنگ رو پای من وایساد.
من داد زدم آی پاااااام!
مامانم برگشت دلسوزانه گفت :الهی بمیرم...!
منم اون موقع اصن حالیم نبود چی میگه برگشتم گفتم: خودت بمیری ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو سونا بخار بودم گوشامم توش آب رفته بود ناشنوا شده بودم
بعدش ی زنه نشس بغلم گف
-تو چرا اومدی؟
-۱۷ سالمه
-بعله خوراکت چطوره؟
-نه تا ۹ اینجام
-درسات تمومه؟
-با دوستم اومدم
-موفق باشی
-آب هست اونجا که
دیدم پا شد رف
دوستم بعدش که واسم توضیح داد از خجالت سرخ شدم
بعدش رفتم تو استخر خانومه کنارم بود زود رفتم زیره آب نبینه منو
 
Back
بالا