مامانم اومده میگه پاشو پاشو برو حموم دائی منا و زن دائی رضا دارن میان
من: کی؟چی؟
مامان:الان وخته سوتی گرفته؟
من:نه بگو باز
مامان:ادم جلو تو نباید حرف بزنه
یه پسر دایی دارم، یکم زبونش میگیره، مامانش میبرش گفتار درمانی.
بعد یه روز دکتره بهش میگه: یه جک تعریف کن B-)
اونم به مامانش میگه : فلان جک رو بگم
مامانش: نه، بی ادبیه!
-: اون یکی جک؟
-: نه
.
.
.
بعد میگه: جوک حاج آقا رو بگم؟
زنداییم هم فکر میکنه خوبه میگه : بگو
اینم شروع میکنه به گفتن (از گفتنش معذورم!)، بعد جوکه بخیلی بی ادبی بوده
بعد دکتره اینجوری به پسر داییم و زنداییم نگاه میکنه
یکی از دوستان ویندوزش پریده بود و مشغول نصب ویندوز
نمیتونست فارسی تایپ کنه,برای همین ازم خواست براش فارسی تایپ کنم:nasbe fonte farsi dar win
از اون جایی که ذهنم نمی رسید منظورش از win ویندوزه نوشتم:نصب فونت فارسی داروین شده بود و منم :-[
چه قد کباده فضل و ادب میکشیدم پیشش,همه برباد رفت
دوستم میگه واسه خواهرم خواستگار اومده بود،خواهر کوچیکمم رفت درو باز کرد یه 25 تومنی گذاشت دستش گفت دیگه در اینجا رو نزنین!!!!!!!!!
میگفت اصن به قیافشون نگاه نکرده بود با گل و شیرینی و اینا بودن!فک کرده بود گداس!بعد مامانش اومده بوده دیده که دخترش خرابکاری کرده سرخ و سفید ده گفته ا عزیزم الان چه وقت شوخیه؟ خواهره:نه مامان راست میگم بخدا قیافش شبیه گداهاس!
_____________
همین الان یه سوتی دادم:
غذا خوردم از سر میز بلن شدم مامانم گفت خوردی؟
داداش زنداداشمم خواست تیکه بندازه گفت آره خوردی؟
منم خواستم تیکه بندازم گفتم نه نخوردم تو دهن توست!
بد بخت دیگه از اون موقع بهم نیگا نمیکنه!(خیلی چیز بدی گفتم؟!!!!!!!!!!!)
با اجازه 5ساله که بودم یک فیلمی از آقای پرستویی تبلیغ می کرد بعد اسمشو تند می گفت بعد من فکر کردم داره میگه پروین پرستویی با اینکه می دونستم اسم پروین دخترونس گفتم به خودم تلوزیون که اشتباه نمی کنه پس حتما پسرونس ...
بعد کلاس سوم دبستان یکی از بچه ها مامان و بابا ش هردو دبیر ادبیات بودن و کلا از شاعرا و اسماشون خوب سر در می آورد ،اوضاع خوب بود که نمی دونم چرا بحث کشید به پروین اعتصامی بعد فرداش دختره کتاب شاعررو آورده بود بعد من رو جلدشو که دیدم دیدم خانومه بعد به معلممون گفتم :خانوم چقد این آقاهه زنشو دوس داشته که عکس زنشو رو جلد کتابش زده بعد همه ی کلاس از خنده منفجر شدن بعدش.....
هیچ وقت این سوتی که دادمو فراموش نمی کنم.
امروز می خواستیم نریم مراسم صبحگاه کنار تخته واستاده بودیم که مدیره مارو نبینه حواسم نبود داشتم به مدیره فحش میدادم دیدم یکی کلشو کرده تو کلاس داره منو نگاه می کنه فکر می کنین کی بود؟
تحقیق کردم دیدم معاونمون توی مدرسه نیست با خیال راحت رفتم روی دیوار و شروع کردم به راه رفتن حالا نگو از توی خیابون معاونه داره نگام میکنه