• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

توی تعطیلیا رفته بودیم شمال
بعد یک روز رفتیم جنگل اب پری
توی راه یک گاو قهوه ای روشن در حال چریدن بود پشتش به من بود منم برگشتم با هیجان بسیار داد زدم:ای اهو اهو :-/ #-o :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم اومده بود مدرسه کارنامه بگيره با خودم گوشي برده بودم بهم تک زد که من اومدم تو دفترم منم سريع رفتم پايين ناظممون گفت تو از کجا فهميدي مامانت اومده؟مامانم گفت براش تک انداختم منم گفتم بابام بهم پيام داد!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

بــاو یکــی از معــلّــم ــامون گـفــت ملیــکا ! مــن شمــارت ُ نــدارم. مـی گی!؟
مـا ـم کــه ســاده ، گفتیــم چــه کــاریه ! گــوشــی ُ درآوریم خیــلــی ریــلکــس کــه خــانوم مــن الان بهتــون مــیس مــی ـندازم.:>
ینــی تــا 10 میــن بعــد :
- ^-^
- :-"
^-^
- :-"
- ملیــکا! بــده مــن اون گــوشی ُ ببــینم ! :-L
- نـــه ! نــه ! ;;) گــوشی چیــه!؟ ;;)

***
معلّــمِ فیــزیــک ــمون : ملیــکــااااا!! ~X( چــرا تــو انقــدر حــرف مــی زنــی!؟؟! ~X(
- خــانوم ! بس کــه شمـــا حــرف مــی زنیــن! (:|
- ^-^ :o
- آهـا ینــی مــی گــم خیــلی حــرف مــی زنیــن راجبِ مســائل ! :-"
- :-w ^-^
- نـــه! ینــی تکــرار مــی کنیـن هــی ، مــن حــوصلــه ـم ســر مــی ره ! :-"
- :-L :-L
- آها! معــذرت مــی خــوام خــانوم ! :-L
- عــزیــزم !دیگــه تکــرار نشـه ــااا! ;;) ;))
- آهــا! الان ایــن گــیــرِ مسئــله بــود واســه شمــااا!؟ (:|
 
پاسخ : سوتی‌ها

پدرم دبیر «تاریخ» می باشند!
یه روز بابام یه سری برگه آورده بودن داده بودن به من تصحیح کنم، بعد یکی از دانش آموزا «دشمنان اصلی پیامبر در مدینه» رو نوشته بود «ابو جَلَب» :o که در اصل «ابو جهل و ابو لهب»میشه، بعد برگشتم به بابام گفتم بابا نمرشوبدم؟ :-?
- : اشتباه نوشته، نباید نمره بدی.
- : نه دیگه ... ببین بابا دقت نمیکین، این دانش آموز نخبه است آخه اومده به جای دو تا اسم، ترکیبی از اونا رو آورده ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

روز 28 صفر نذری داشتیم
بعد خالم به مامان بزرگم گفت اول خودمون بخوریم یا بدیم همسایه ها
گفت همسایه ها مهم ترن اول خودمون بخوریم
 
پاسخ : سوتی‌ها

عرفان رفت پیش استاد شریفی که از طرفداران پروپاقرص رئال هستن...شب بعد ال کلاسیکویی بود که بارسا 2-1 برد...
بعد رفت گفت: آقا شما هم که با این رئالتون گند زدین به بارسا!!! =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز یکی از بچه ها به معلممون گل داد گل مریم هم بود
بعد معلمه گفت من عاشق عطر این یاس هام ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستای تجربیمون منو دوستمو مهمون کرد میخاستیم بریم کلاسمون بعد این دوست مام میگه نه نریم کلاس ازمون میخورن
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر کلاس شیمی گاز گلخانه ای رو بلند خوندم:گز گالخانه ای!!!!!! =))
حالا دوستم کنارم غش کرده، معلم داره دقیقا به من نیگا میکنه، همه ی بچه هام روده بر شدن!
 
Back
بالا