• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پيش يكم خاطرمان آزرده بود... رفتم به يكي ميگم : فلاني تو چشاي من چي ميبيني؟!!!
كلي تفكر كرده و هي زاويه چشم منو عوض كرده تا آخرش ميگه: يه آدم خوش تيپ !! :-"

-------------------------------------------------------------------------
ديروز به پدر گرامي گفتم پاشيم بريم حدالقل از روي آتيش بپريم چهارشنبه سوريمون به در شه ... برگشته يه كبريت زير پام روشم ميكنه ميگه جون من بپر.......!!! :>
-------------------------------------------------------------------------
بازم ديروز برگشتم ميگم مامان تخم مرغ بلدرچين نداريم؟!!!! 8-^ X_X
امروز هم يكي از دوستان زد تخم مرغ رنگ شده عيد رو شكست يكي ديگه برگشته ميگه مگه تخم "مرغ" دايناسوره كه اينجوري محكم ميزنيش ؟!! =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دبير فيزيكمون تعريف ميكرد:
يه بار كه گفتن ميخوان كيفارو بگردن و اينا اكثر بچه ها اومدن گوشياشون رو گذاشتن تو كيف من.كيفم ديگه از شدت سنگيني بلند نميشد..
ما- ;D
- بعد من تشنم شد سركلاس بچه هارفتن برام اب اوردن خوردم يه ته ليوانش موند خواستم بريزم تو گلدون.
يوهم يكي داد زد- نههههههههههههههههههههههه!!!!!! X_X :-ss X_X
من :-ss :-s :-ss :-s چي شده؟؟؟؟
همون شخص- خانوم گوشيم تو گلدونه!!!
گوشيشو خاك كرده بوده تو گلدون!!!اينش هيچي چقدر بايد بد شانس باشه يكي ته ليوان ابشو بخواد بريزه تو همون گلدون!!! :)) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز آخر کلاس عربی وقت اضافه آوردیم،
بد میخواستیم حرف بزنیم من گفتم مگه نمیخواد درس بده؟
راهله برداشت گفت:نه،ویخت دیقه بست اضافه داده!
(20 دیقه وخت اضافه داده)
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه پسر عمه دارم کلاس پنجم ابتداییه و به شدت عاشق مایکل جکسون. دیروز رفتم خونشون دیدم یه پوستر جدید از مایکل گرفته زده به دیوار اتاقش. بهش گفتم علی این پوستر مایکل که جدید گرفتی خیلی باحاله. بعد اخم کرد گفت "مایکل چیه به ادب؟ :-w جناب آقای مایکل جکسون فقیه 8-^ " بهش گفتم علی جان منظورت فقید بود دیگه؟ ;D بعد با افتخار گفت فقید چیه بی سواد؟!؟... فقیه... فـَ... ـقیه [-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

ئختر خالم میخواست بیاد خونمون دیر کرد زنگیدم بش میگم کجایی؟میگفت تو مترو هستم پشت ترافیک گیر کردم...من =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم داشت ادرس یک مغازه رو به یکی میداد.

بعد میگه 4راه سمت راست

من: مامانم مگه میشه گفت کدوم طرف 4راه سمتٍ راسته؟؟؟ =)) :))

+++++

بابام به مامانم میگه نمیدونم چرا شٍکرایی که خوردم شور بود!!! :-?

خو باباجان نمک خوردی دیگه!!! =)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو دانشکده بودیم کیفم تو دستم بود.منم داشتم دستکشمو در میاوردم در اون حین یکی اومد سلام داد‏!کیف از دستم افتاد.همه خندیدن فک کردن بنده هل شدم بخاطر سلام ایشون.در حالی که من با درآوردن دستکشم دسته کیفمم کشیدم و از دستم افتاد‏!
 
پاسخ : سوتی‌ها

با یه حال افتضاحی نشستم ... به مامانم میگم : چرا من اینقدر بدبختم ؟!...
مامانم : ادم مریض میشه بدبخته ؟ :-w
من : منظورم اون نبود :-L

8-|
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سوتی دادم در حد پارالمپیک!!!!
تو اخبار داشتن درباره ی وزیر دفاع آمریکا حرف میزدن
بعد اسم طرف panetta هستش پایین صفحه نوشته بودن بعد من خوندم پانته آ !!!!!! =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگیده بودم خونه دوستم یادم رفت به کی زنگ زدم خانمه گوشی رو برداشت ومن=سلام ببخشید هستش؟؟
خانمه=کی؟؟
من=هیچی بعدا میزنگم :-"
 
Back
بالا