• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

با رفیقم ساعتای 10 شب تو پارک بودیم،ی کاغذ داشتیم ک میخاستیم روش ی سری مطلب بنویسیم.(پارکم شلوغ بود)
شانس بد ما هم لامپی دور و برمون روشن نبود و هوام تاریک بود
ی دفه دوستم گف بریم تو آفتاب ک ببینیم.
کل ملت تو پارک از خنده غش کردن!!!! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه دف رفته بودم مانتو بخرم....بعد رفتم تا ته راهرو....سرمم پايين بود....يوهو ديدم يكي وايساده جلوم...
من-ببخشيد...
هرچي اومدم اينور رفتم اونور يارو نرف كنار بام اومد! :-L :-w
اخرش سرمو اردم بالا...ديدم اينس ;D :)) =))
خوب شد كسي تو مغازه نبو خانواده هم اونور بودن وگرنه ابروم ميرف.. :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

به نقل از SaϔnA.M :
آیا می دانید "سوتی" با " خاطره نویسی ِ روزانه ی بامزه " فرق داره ؟
ايا ميدانيد تاپيكي براي خاطرات بامزه وجود ندارد؟
ايا ميدانيد اگر اين خاطره ها از اين تاپيك حذف گردد تاپيك به شدت بي مزه و سرد خواهد شد؟
ايا بهتر نيست نام تاپيك به سوتي ها و خاطرات بامزه تغيير يابد؟
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتم دم در خونه ی دوستم(طبقه ی بالای خونه ی مادربزرگم زندگی میکنند)
بعد خواهرش در رو باز کرد
من:حدیث هست؟؟؟؟
خواهرش:حدییییییییییییییییییییییییییییییث بیا دوستت کارت داره
حدیث:بگو نیستش خوابه
خواهرش: :-[ دوستت دم دره
من:باشه میرم فعدا میام :-h
 
پاسخ : سوتی‌ها

- مربوط به ابتدائیه -
من و دوستم یه دونه از این کتاب ـای داستان های شاهنامه ( اینا که مخصوص بچه هاس مثلا :-" ) دستمون بود همینجور داشتیم می خوندیم ُ تو حیاط راه می رفتیم . داشتیم تلاش می کردیم یه کلمه رو بخونیم بعد نمی شد ! :-" ( خُ بچه بودیم هنـوز :-" ) هی اینو میخوندیم بعد نمیشد ! ;D :)) [کلمه ـه گشتاسب بود !] یهو یه دختره اومد از جلومون رد شد ( سال بالایی ـم بود ) با حالت :-s ای که هر لحظه ممکنه گریش بگیـره برگشت گفت : دارید به من فحش می دید ؟!
بعد من و دوستم در حالی که داریم اَ خنـده می میریم : هــــا ؟! :o
نه به خدا ... داریم کتاب میخونیم . به تو چیکار داریم ؟ :-s اصن تو کی هستی ؟!
- نه من میدونم شما دارید به من فحش میدید !! :((
ما : :-L :-L =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان تو اتاقم نشسته بودم دیدم هی داره بوی سوختنی میاد ه میگم مامان این بوی سوختنی از مجاست میگه نمیدونم از اتاق خودته ما هم مبهوت دنبال بوی سوختنی که یه بار دیدیدم بابلیسو یه ساعت زدم به برق گذاشتم تو کیفم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی ازپاساژای شهرمون درورودیش دوقسمته چپ وراست بعد یه طرفشو روزای فرد بازمیزارن یه طرفشو روزای زوج بعددخترعموم اینو نمیدونسته یه روز میره شلوارمیخره بعد روز بعد میره عوضش کنه خودش تعریف میکنه میگه دیدم یه پسره داره از اون طرف میره گفتم خل دیوونه اونور ک شیشست الان میخوری به......هنوز جملم کامل نشده بود که رفتم تو درشیشه ای ;D ;Dملت یه ساعت بهش خندیدن =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

جلسه انجمن فیزیک داشتیم قرار شد که توی مدرسه مسابقه ی موشک های آبی برگزار کنیم،دوستم میخواست بگه "شما موشک درست کنید من هم پوسترشو درست میکنم" گفت"شما موشک درست کنید من هم پوشکشو". :)) :)) :)) :- :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان قهوه ترک دم کردم.
مامانم نیست منم نمیدونستم چی به چیه
به جای شکر نمک ریختم تو فنجونم کمی هم شیر ریختم.(نمیدونستم نمک خوب) :-"
بعد به زور هی خوردم
به بابام گفتم این قهوه که تازه گرفتی مزه سرم میده.دیگه نگیر
بابام که داشتن قهوه تلخ میخوردن اینطوری بودن :-?
انقدر غر زدم آخر گفت بده ببینم تا خرد رفت دستشویی خالی کرد
حالا من :-/
بابام:تو با این سنت فرق شکر و نمک و نمیدونی؟
من: :-/
من بعده 1 دقیقه:
;))
 
پاسخ : سوتی‌ها

زبان فارسی...
معلم:آقای عابدی
پوریا:جانم؟ :)
معلم:توی این جمله"باران هنگامه کرده بود"نقش هنگامه چیست؟...
پوریا: :-?...مفعول :-?
معلم: X-(
بچه ها: =D>
 
Back
بالا