• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ما که یه ناظم داریم (صیفی) اصن یه وضعی حرف میزنه
همه چیو میگه د

اون روز اومده در کلاسو زد میگه لادری
من گفتم چی آقا؟
گفت لادری
گفتم چی لای دره؟؟
عصبانی شد گفت لادری
بعد چن دقیقه فهمیدیم لازری(یکی از بچه ها) رو کار داره
وقتی از کلاس رفت همه داشتن میخندیدن =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز بچه ها ارائه داشتن منم پشتیبان یکی از کارگاه ها بودم(هر کارگاه 1 مسئول دانشجو و 2 تا پشتیبان دانش آموز داشت)کامپیوتر کارگاه خوب نبود اومدم لپ تاپمو وصل کردم به پروژکتور که اسلاید اونایی که واسه ارائه میان رو نشون بدم. سیم پروژکتو رو قطع کردم زدم به لپ تاپم. هرچی باهاش ور رفتم درست نشد مینوشت:no signal
مسئول کارگاه هم اومد اونم نتونست درستش کنه. یه دفعه گفتم:ااااه!!1من سیمو از پروژکتور قطع کردم!(یعنی یک سر سیم وصل بود به لپ تاپ من و سر دیگه اش به کامپیوتر کارگاه و هیچی به پروژکتور وصل نبود!)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز ، از نصایح من به همکلاسی عزیز :
جلو کار اشتباه رو هر وقت از آب بگیری تازه اس :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز سر کلاس المپ یه مسئله رو حل کردیم بعد رسیدیم به این که cosx=-1/3 بعد استاد ازم پرسید xچند میشه منم یه ساعت داشتم فک میکردم و تیریپ متفکر گرفته بودم که x چند میشه!یکی نیس به من بگه مگه تو ماشین حسابی اینو به دست بیاری. بعد دیدم استاد داره به ماشین حساب اشاره میکنه :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم دین و زندگی مون تعریف می کرد داشت از بچه های راهنمایی امتحان حفط می گرفت بعد یکی شون داشت سوره ی بینه رو می خوند به جای اینکه بگه خیر البریه . شر البریه گفته خیر البریه . شر الخریه!!!! ;D ;D
بعد همه به این حالت =)) =)) =)) بودن
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار با بچه ها دور هم نشسته بودیم داشتیم از سوتی های معلما تعریف میکردیم ! نوبت من شد گفتم فلان معلم شیمی رو میشناسی تو راهنمایی بود ؟ یکی از بچه ها برگشت گفت : اون مامان منه ! من که کلا کر تشریف دارم فکر کردم میگه : معلم مامان من بوده !!! برا همین گفتم : اااااااه میگم چه پیر بودا ! دختره که اینجوری :o شده بود گفت : مامان من پیره ؟؟؟!!! من ;D :-" دختره :-L دوستان :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

واسه انتخاب رشته، یه آقای از نظر تحصیلیُ اینا خفنی رو اورده بودن مدرسمون، استاد دانشگاه تهرانم هست از قضا! :-"
داشت راجبه ارزش پولیُ اینا حرف میزد، فهمیدیم به دلار میگه اُدلار ! به حالته ;;) کاملا!
خیلی بده خدایی! جَو جدیُ اینا...
آخرم درک نکردیم چطور ممکنه نشنیده باشه تا حالا کلمه ی دلارُ! :-"

+ سوتی که نباید خنده دار باشه؟ باید باشه؟ :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سرِ تمرینِ تئاتر کشف شد یکی از بچه ها به "اپیزود" میگه "آپوزیت"..
 
پاسخ : سوتی‌ها

واسه ازمايشگاه فيزيك بايد يه بادكنك با بار منفي رو از نخ آويزون ميكرديم و به ميله پلاستيكي با بار - نزديك ميكرديم كه ببينيم دفع ميكنن همديگه رو..
حالا ما... :-" X_X
ما كه چي بگم..من!:دي بادكنك رو با دستم گرفته بودم(يعني اويزون نبود مستقيما دستم رو بدنه ي بادكنك بود ;Dمحكم گرفته بودمش ) به ميله نزديك ميكرديم خب مسلما اتفاقي نميفتاد!
برگشتيم به صورت علامت تعجب از دبير ميپرسيم خانم اين نبايد اتفاق خاصي بيفته؟ :-" :-"
:))
بادكنك بدبخت به هر زوري ميخواس خب نميتونس تكون بخوره :-"
-----
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامان من اصلا از فوتبال خوشش نمیاد و از بازیکنای فوتبال هم زیاد نمیشناسه ، شب بازی رئال - بایرن مامانم نشسته بود کنار من و بابام بعد یه صحنه «کریم بنزما» رو نشون داد ، بعد مامانم (با ذوق و شوق ;D) گفت : اِ ، این «زیدان» نیست ؟ :>
- : :o ، مامان زیدان الان 50 سالشه ، توقع داشتین هنوز بازی کنه ؟ :-w
- : خب لباسش که شبیه لباس زیدان هست ! :-"
- : بعله ! :|
 
Back
بالا