• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم خودشو به خوابیدن زده
داداشش:ناهید خوابی؟
دوستم:آره!
داداشش:پاشو درستو بخون بینم! :|
××××
سر کلاس استاد ریاضی مون ب شدت بم گیر داد اصن اصاب نذاشته بود برام
بعد ی مسئله میخواس حل کنه.
استاد:خانم ر چ فکری درباره ی این مسئله میکنند؟ ;;)
من با این حالت تو گوش بغل دستیم:داره فک میکنه مستر ا امروز گند زد ب حالش! ^-^ :|{یکم بی ادبانه تر!}
دوستم پق میزنه زیر خنده.
آقای ا:خوب همونطور ک میبینیم خانم میم هم خانوم ر رو تایید میکنند! :-w
من و دوستم: =)) =)) =)) =))
×××××
سرکلاس دینی:
رقصیدن زن برای مرد خوب است اما نه بطوری ک مرد ب گناه بیافتد!{زن وشوهر منظور}
دوستم:خو الان گیریم مردش ب گناه بیافته عیبی داره؟ ^-^
دبیر: :|
خو راس میگف البت ها!ولی دبیرمون خودشم نفهمید چی ج داده! :))
××××
من سر سفره:{در حالی ک بابا نمیدونه پسورد سیستمو دارم}
دیشب رفتم فیس بوک عکس فلانی رو دیدم ایــــــــش!چقدر مسخره شده قیافش!تازه فلانی هم ازدواج کرده موندم.باورت میشه؟آها!بابا راستی عکس فیس بوکمو ی کتاب گذاشتم و اینا ;;)
بابام:تو مگه پسوردو داری؟ :-w X-(
من:ها؟چی؟خلبان؟ملوان؟!کی بود اصن؟! 8-} ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونايي كه اومده بودن همايش رضا صادقي دقت كردن امروز مجري گفت المپيك رياضي به جاي المپياد رياضي?اشتباه لپي بوده!
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی جدید معلم ریاضی ما :
چون این دو تا عبارت با هم مساوین پس با هم برابرن
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان سر كلاس انشا يكي داشت كتاب فرانكشتاين نوشته مري شلي را معرفي ميكرد ٣ساعت توضيح داد بعد يكي با اعتماد به نفس كامل كفت تخيله؟!!!!!!!!؟!؟!؟!!!!!!
ما همه =)). =))
خودش :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

.
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتیم اصفهان بعد فهیمه به زهرا میگه این کیف مال توئه یا ملیکا بعد زهرا میگه مال تو

+
بعد رفته بودیم همایششون بعد دختره از زهرا میپرسه شما میزبانی یا میهمان
زهرا: میزبان
دختره: ناهار چه ساعتی میدن؟!
زهرا: X_X ببخشید اشتباه شد من میهمانم.. ;D

+
به نقل از nimafo :
ولی یه حدیث قدسی هس که میگه "رواج دادن تاپیک" تو اولویت اوله!
:-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاسيم
سهيلا معلم شاگردا هم بچه هاي 6 تا 9 ساله:
سهيلا:بچه ها يه حرفايي رو فقط بايد در گوشي به خدا گفت...
بچه 6 ساله:خاله اجازه؟،در گوشي کار خيلي بديه...
من =)) =)) =)) =)) =)) =))ژ
.............................................
سميرا داره واسه بچه ها قصه شنگولو منگولو ميگه
بچه:خاله شنگولو منگول چه جوري تو شکم گرگه زنده موندن؟
سميرا:واسه خودمم عجيبه خالههههه........بعد چند ديقه.........اهااان حتما گرگه غذاشو خوب نجويده خاله
حالا نتيجه اخلاقي اين قصه چي بود؟
بچه:خاله غذامونو خوب بجوييم مثلا يه وقت مرغه تو دلمون جوجه مي کنه....
ما: :)) :)) :)) =)) =)) =)) =))
...
به سهيلا ميگم گوشيت سامسونگه؟ ميگه نه ايرانسله ;D
...
فک کن يه ساعته سرکلاسيم وسطاي کلاس از استاد خواهش کردم يه ديقه بياد بيرون با هم از در کلاس اومديم بيرون تو چشماش نگاه مي کنم مي گم سلام استاد بعدم درحال خنده ميگم نههههه اينجا نبايد سلام ميکردم استاده چشاش چارتا بود ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه دفعه میخواستم برم بیرون ، بعد لباسام رو تنم کردم، یادم رفت کجا قرار بود برم، بعد هر چقدر هم فکر کردم یادم نیومد.

یه بار هم وسط بحث جدی به برگ چغندر گفتم چرگ بغندر !

یه بار هم تابستون داشتم از جلوی مدرسه رد میشدم، گفتم حالا ما که داریم رد میشیم بذار بریم تو ثبت نام بکنیم، بعد ثبت نام رو کردم، معاونمون گفت فردا ساعت 8 بیا مدرسه یه کم چیز میز تایپ کن. بعد گفت تایپ بلدی دیگه؟ گفتم آره بابا، فقط باید حتما 8 بیام؟! گفت آره. مگه مشکلی هست؟ گفتم آره، من بلد نیستم تایپ کنم !
 
Back
بالا