• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

نوشته های آزاد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع atiyeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : نوشته های آزاد

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه
اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني...
 
پاسخ : نوشته های آزاد

ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد،خود را اسیر تور صیادان یافتند!!!
تلاطم های زندگی حکمتی است از خداوند،پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه دور و برمان.
 
پاسخ : نوشته های آزاد

نظر بقیه اهمیتی ندارد برایم . مهم خودم هستم و اصل قضیه که میدانم همه ی این ها "من" ِ واقعی ـست ؛ نه تلاش برای ِ "او" بودن .
 
پاسخ : نوشته های آزاد

بچه ها یه پیج جدید باز کردم واسه نوشته هام,اگه دوست داشتید یه سری بزنید اسمشم ثانیه های آخره!

حِـــــــصارِ شکسته ی دور قلبم را محکم ترمی کنم مبادا هیچکس از حــــــــــوالیِ آن عبورکند....
امشب تـمــــــــــــــــــــــــــــــام واژه هایم را به جرمِ عشق سنگسار میکنم وبغضِ سهمنـــــــــــــــــاکِ گلویم را در سکوتِ مطلق تاریکی ها میشکنم....
من....
ســـــــــــــــــــــال هاست این چنین هر شب,تمامِ اشک هایم را به تخت می سپارم....
چشم هایم رنگِ خون آلودِ دلتنگی گرفته اندولرزشِ دست هایم فرو ریختنِ آوارِ احساسم را به دنیا اثبات میکند....
نیلـــــــــــــــــــوفر های جاده ی آرزوهایم پژمرده اند ومن,همچنان چشم هایم را می بندم و به صدای انعکاسِ امواج,در ساحلِ رویایم می اندیشم.....
 
پاسخ : نوشته های آزاد

روز عزیزای دل باباها/ناموس داداشا/هووی مامانا/جیگر بچه محل ها /عامل انحراف پسرای دانشگاه/دخی منگولا/جینگول مینگولا/روزمون مبارک :x ;D
 
پاسخ : نوشته های آزاد

ورق پاره های کهنه! شما دیگر چرا؟!
شما که دست پر مهر او را لمس کردید
حال چرا افسرده و روسیاهید؟
شما که بودید و دیدید
قلم شجاعتش را
که چگونه در آغوش مهر و عطوفت آرمیده بود
شما که چهره ی خسته اش را با افتخار به نقش کشیدید
شما دیگر چرا نالان اید؟
بنشینید و گوش فرانهید که چگونه در حسرت کوتاهی دیدار ناله میکنم
و انبار درهم خاطرات را
برای پیداکردن صدایش دیوانه وار جستجو میکنم.
بروید و خاکستر های تنتان را پاک کنید! که شما در این میان خوش اقبال ترین اید!
و من بداقبال ترینم...
چرا که فراموش کردم در آن روزگار چون شما کاغذی شوم تا جوهر محبتش از خاطرم پاک نشود
شما که خوب بخاطر دارید چگونه بی صدا پرهایش را گشود...و چگونه اوج گرفت
شما دیگر چرا نالان اید؟
بنشینید و گوش فرا نهید که چگونه در حسرت اشک های نریخته ناله میکنم...


تقدیم به روح
بلند
پدربزرگ
 
پاسخ : نوشته های آزاد

این من دیگر من شدنی نیست . من برود گم شود در خودش تا پیدا نشود دیگر .
 
پاسخ : نوشته های آزاد

امروز رسیدم به انتها .......انتهای راهی که روزی مسیر تو بود ردپاهایت آنجا ..... کنار درختی که امروز سربریدنش..برایم از سبزی برگهایش گفته بودی میتوانم خشکی آن برگها را لمس کنم امروز...........دستی بر صورتم آنگاه به انتها قدمهایم را میگذارم آنجا دیگر خبر از ردپای نیست دیگر خبری از مسیر ودیگر خبری از انتها نیست آنجا درختانش سربریده مینگرند خشکیده به بار مینشینند و این چنین.........
 
پاسخ : نوشته های آزاد


من يک مدادم و تو دو نقش در زندگی من داری

يا يک تراش که هر لحظه مرا کوچک می کنی

و يا يک پاک کن که تمام آثار مرا پاک می کند...

(آخ که من چقدرم از اين لوازم التحرير خوشم مياد :-&)
 
Back
بالا