• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

ایول....دمت گرم...خیلی تووووووووپ بود...نه کجاش کار بدی بوده؟
منم خیلی از این کارا می کنم،البته بچه بودم خیلی مظلوم بودم و از این کارا نمی کردم...اما الان...سره سه سوت کله فامیلو خبر دار می کنم....
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار دوم راهنمایی بودیم، سر یه قضیه ای که الان یادم نمیاد چی بود خیلی از دست 3gger عصبانی شدم ،وحشتناک! ( اون موقع دوست صمیمی بودیم! اینطوری نبود که فقط یکی از همکلاسی هام باشه! ;D الانم هستیما! این جمله معنیش این نیست اون موقع بودیم الان نیستیم! یعنی الان هستیم ، اون موقع هم بودیم! ) کلاس اضافه ریاضی گذاشته بودن تو مدرسه ، من اسم ننوشته بودم ولی 3gger اسم نوشته بود. اون روز ساعت 1 تا 3 3gger رفته بود کلاس. من تو مدرسه مونده بودم ، طرفا 2 بود ساعت ، من خــــــــــــیلی عصبانی بودم! حاضر بودم هر کاری بکنم که حالشو بگیرم.

زمستون بود ، شادی کاپشنش تو کلاس بود ، سفید ;D چشمک میزد!
دو تا نارنگی هم زیر یکی از نیمکت ها پیدا کردم!

با آرامش کاپشن رو برداشتم ، پهن کردم رو نیمکت ، یه نارنگی ها رو پوستشو کندم، تیکه تیکه جدا کردم ، گرفتم تو دستم ، دستمو گرفتم بالای کاپشن و نارنگی رو له کردم!!! تمام آبش ریخت رو کاپشن! تیکه های بعدی نارنگی به همین ترتیب له شدن و کاپشن به گند کشیده شد!! بعد دیدم خب این بیرونشه ، زیپش رو باز کردم، با لایه درونی هم دقیقا همین کارو کردم! نارنگی ها رو گرفته بودم میچکوندم تو آستیناش! بعد هم دستامو با همون کاپشن پاک کردم!! ;D

خیلی گنده کاری بود!! لکه لکه نارنجی! آب نارنگی میچکید ازش! کاپشنو همونجا گذاشتمو از کلاس زدم بیرون

بعد 3gger کلاسش تموم شد، اومده بود تو کلاس ، کاپشن رو برداشته بود ،دیگه واکنشش رومن ندیدم، فقط تو حیاط دیدم کاپشن رو گرفته دستش دیگه بعدشو یادم نیست ، ولی خیلی ریلکس بودیم ، شادی دعوا راه ننداخت ، که عین بچه ها بخواد جیغ بزنه، منم صاف گفتم خدافظو رفتم....;D

روابط ما خیلی باحال بود تو راهنمایی ، وحشی بودیم ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

این خیلی گند نیست..بیشتر سوتیه! :-"
من بیچاره! 5 سالم بود من به نون و پنیر و گردو معروف بودم! تا آخر دبستان هر وقت در هر ساعتی از صبحانه تا شام دستم نون . پنیر گردو بود!
بگذریم ..منم اخبارو دیدم که گفت پنیر خالی خوردن خنگ میکنه فرداش گردومون تموم شده بود منم عصرونه رو فقط نون و پنیر خوردم. بعد که تموم شد فهمیدم الان خنگ شدم!! کلی گریه کردم مامانم گفت چی شده گفتم نون و پنیر خالی خوردم خنگ شدم! 8-}
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار تو حلیم نذری مادرم ... کارایی کردم
اخه فقط 2 سالم بود
خودم بهش روغن دادم!!! یه چه روغنی هم بود!
دو وجب روفن روی حلیم
اما مث این که خالم اون صحنه رو میبینه و خوردن از اون حلیم رو ممنوع میکنه وگرنه همه مسموم میشدیم!
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

يكي بود تو دبستان خيلي لوس بود......هر چي ميگفتيم لو ميداد " خانوم اجازه اين رو ميز كتاب زياد ميذاره 8-}" بالاخره ما اونو توي مستراح ازش انتقام گرفتيم:

لازم به ذكره ايشون هميشه خودشونو نيگر ميداشتند كه زن گ بخوره بعدش برن دستشويي!!!

يه روز تابلو بود داره ميپكه اما به روي خودش نمياره(با توجه به هواي جوي اطرافقش ;D)ما هم با كسي كه دم نيمكت ميشست هماهنگ كرديم زنگ كه خورد 30 ثانيه دير تر بره تا اون ديرتر بره بيرون ;D

زنگ خورد ما هم م3 كله پوكا رفتيم تو دستشوييا كه اون نتونه بره.........فقط ميخواستيم يه ذره درد بكشه اما............ مدرسه شلوار نداشتن اومدن دنبالش بردنش خونه ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من با داداشم خیلی دعوام می شد(کاره هر روزمون بود) و از اون جایی که همیشه من کم میاوردم خیلی از دستش شاکی بودم. یه شب وقتی خواب بود موهاش به طرز زیبایی روی متکا پخش شده بود. منم استفاده کردم و با قیچی افتادم به جونه موهاش.......خیلی لذت بخش بود صدای خرچ خرچ قیچی......صب که پاشد دید موهاش رو متکا جا مونده........ اربدش عاااااااااااااالی بوووووود :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

زمانی که تازه اومده بودیم اهواز 5-6 سالم بود که تازه می رفتم مدرسه ;D یه بار قرار بود تنهایی برم ولی بابام مخفیانه پشت سرم میومدو میدید که من به هر چراقی که می رسم
1-2 دور دورش می خورم :)) بعد وقتی میرسم به مدرسه بابام میره. مامانم واسم کلید خونه و کیک توی کیفم گذاشته بود B-) من عاشق ماشین سواری بودم خودتونم می دونین که بقل میز از میله های تو خالی ساخته شده منم که کلید خونه رو توش می ذاشتمو فکر می کردم ماشینه زمانی که اومدم خونه یادم اومد که کلید ندارم :-ss :-s بعد به جاش رفتم با دخترای همسایه بازی کردم B-) ;) :-" وقتی مامانم میاد میبینه من تو حیاط خونه هستم ناراحت میشه بعد ازم می خواد که کلید ها رو بش بدم هیچ کدوممون کلید نداشتیم :))
بعد مامانم با عصبانیت منو برد مدرسه سرم داد می زد :(( :-< بعد کلیدو بر داشتیمو رفتیم کیکمم نخورده بودم خشک شده بود ;D حالا معلوم نیست بزرگ شدم دیگه چه گندهایی میزنم :-s
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از علـي :
خوب همه مون موقعي كه بچه بوديم حتما يه گندي زديم
مي خواستم بگم گند هايي كه زديد بيايد اينجا بتعريفيد و همه دور هم بخنديم ;D
خوب از خودم شروع مي كنم:
تازه بار هاي اولي بود كه خودم تنها ميرفتم حموم 5 6 سالم
ما اون زمان وان نداشت حموممون
منم گفتم چه كار بكنم چه كنم كه يه دور هم باشيم
اومدم چاه كف حموم رو بستم بعد هم با لباس زير در رو پر كردم و شير آب رو باز كردم
بعد چند دقثقه سطح اب 2 3 اومده بود بالا كه يك دفعه صداي فحش هاي خانواده بلند شد
شير آب رو بستم داد زدم چي شده؟
گفتن چه گندي زدي خاك بر سر بدبختمون كردي و مقاديري فحش
بعد كه اومدم بيرون ديدم اتاق خودم كه كنار حموم بود پر آبه
بله ديگه بچه بوديم و خر ;D :-[
خوب حالا نوبت شماست

منم دقیقا این کارو یه بار کردم البته اون موقع فکرکنم 7 سالم بود وخونه قبلیمون بود که وان نداشت منم همیشه در آرزوی اینکه حموم رو به اسخر تبدیل کم چاه کف حموم رو بستم بعدکهآدم بیرون دیدمموکت جلوی در کلا خیس شده ...
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه شب رفته بودیم خونه مادربزرگم شب که میخواستیم برگردیم خونه من تو ماشین خوابم برد :)
بعد بابام بغلم میکنه میارتم تو خونه از تو ماشین
یه لنگه کفشم تو ماشین از پام در میاد میوفته تو ماشین ;D
فرداش که میخواستم برم مدرسه (کلاس اول بودم ) میبینم یه لنگه کفشم هس اون یکی تو ماشینه :))
یه لنگشو میپوشم اون پامم دمپایی میکنم تا برم دره ماشین دمپایی رو در بیارم اون لنگه کفشمم بپوشم
تا رفتم تو حیاط حواسم پرت میشه به گربه ها >:D<
یهو میبینم سرویسم اومده
بعد بدو میرم سوار سرویس میشم [-(
وقتی رسیدم مدرسه خانوم ناظممون نگاه کرد به پاهام گفت سارا جون!!!!!!!! :o :o :o :o
یه کفشه سفید پامه با یه دمپایی سبز :)) :)) :)) :)) :-[ :-[ :-[ :-[
بعد هر هر بهم خندید :-<
بردم تو دفتر کلا همه معلما هر هر بهم خندیدن :((
رفتم تو کلاس دوباره همه بچه ها هر هر بهم خندیدن :((
رفتم خونه کلی گریه کردم ولی بازم مامانم اینا بهم خندیدن X-(
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من یه بار 4سالم بود زمستون بود و بارون میومد منم با بچه ها تو حیاط بازی میکردیم یه لوله از تو سقف پارکینگ رد میشد من دیدم که داره ازش آب میاد حالا نگو اب گل بوده 8-|
منم خوشحال به همه میگم بیاین حمام کینیم همه لباسامونو در میاریم میریم حموم میکنیم با آب گل! :-"
بعد مامان من سر میرسه یهو مارو اونجور میبینه بچه هام همه میگن که این پیشنهاد من بوده و کلی مامانم دعوام میکنه :(

یه بار دیگه مامانم اینا میخواستن برن بیرون من در رو قفل میکنم کلید رو مندازم تو لباس شویی و کلیم لباس میریزم روش تا مامانم فکر کنه لباس شویی پر شده و روشنش کنه اونم روشن میکنه
بعدش که میخوان برن بیرون میبینن در قفله و کلیدم تو در نیست اونام هر چی میگردن فایده نداره آخرش بیرون نمیرن :P
مامانم آخر شب کلیدو لای لباسا پیدا میکنه و کلی دعوام میکنه :(
 
Back
بالا