راضيه
کاربر حرفهای

- ارسالها
- 368
- امتیاز
- 133
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان 2 تهران
- شهر
- تهران
- رشته دانشگاه
- پزشكي
پاسخ : گند هاي دوران كودكي
راهنمايي كه بوديم زنگ نماز اجباري بود جماعت بخونيم ما اون روز حوصله جماعت نداشتيم در رفتيم با دوستام تو ناهارخوري ناظم اومد دنبالمون ابجي مرضيه رفت توي ديگ ناظم در ديگ رو باز كرد ابجي مرضيه رو ديد
من و دوستم روفتيم پشت كمد دوستم چاق بود شكمش بزرگ بود به كمد فشار اورد مارم ديد خلاصه بيچارمون كردا
يه بار ديگه هم تو راهنماييي صبح رفته بوديم تو نمازخونه بخوابيم گفته بودن نريم خلاصه اين ناظم دوباره اومد
ستون اونجا بزرگ بود ناظم يه طرف ستون من هم يه ور ديگه منو نميديد دور ستون ميچرخيد من هم از اونر ميچرخيدم تا اين كه بالاخره وقت مناسب باسرعت برق دويدم طرف در اونم از پشت سر تشخيصم نميداد منم بعدش قاطي جمعيت شدم
ازين خاطره ها زياده
بازم تو راهنمايي يه بار هم در تمام نمك دوناي ناهار خوري دبيرا رو شل كرديم يك حالي داد و ...
راهنمايي كه بوديم زنگ نماز اجباري بود جماعت بخونيم ما اون روز حوصله جماعت نداشتيم در رفتيم با دوستام تو ناهارخوري ناظم اومد دنبالمون ابجي مرضيه رفت توي ديگ ناظم در ديگ رو باز كرد ابجي مرضيه رو ديد
من و دوستم روفتيم پشت كمد دوستم چاق بود شكمش بزرگ بود به كمد فشار اورد مارم ديد خلاصه بيچارمون كردا
يه بار ديگه هم تو راهنماييي صبح رفته بوديم تو نمازخونه بخوابيم گفته بودن نريم خلاصه اين ناظم دوباره اومد
ستون اونجا بزرگ بود ناظم يه طرف ستون من هم يه ور ديگه منو نميديد دور ستون ميچرخيد من هم از اونر ميچرخيدم تا اين كه بالاخره وقت مناسب باسرعت برق دويدم طرف در اونم از پشت سر تشخيصم نميداد منم بعدش قاطي جمعيت شدم
ازين خاطره ها زياده
بازم تو راهنمايي يه بار هم در تمام نمك دوناي ناهار خوري دبيرا رو شل كرديم يك حالي داد و ...








^-^
