• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار مامانم تو پشت بم بود رفتم پیشش ولی برگشتنی درو از پشت قفل کردم!
مامانم اومده بود دیده بود در بسته س داشت صدام میکرد که بیا درو باز کن
منم رفتم بالا اخرین پله پام لیز خورد سه طبقه رو پله ها قل خردم حسابی زخم و زیلی شدم!
مامانمم که صحنه افتادنمو دیده بود با سنگ شیشه درو شکسته بود که چفتو باز کنه به داد من برسه! :))

یه بارم گیر دادم میخوام کیک درست کنم ترشی و پیاز و با شکر و ارد ریختم تو مخلوط کن گذاشتیم پخت! ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من یه بار تو 5 سالگی برای اولین بار پشت ماشین نشستم !
B-) ;;)
البته من گاز نمی دادم !
من رو پای بابا نشتسه بودم و اون گاز می داد ، من هم مقداری ، فقط مقداری فرمون می دادم !

خیلی حالی می داد !
;D
یه بار خواستیم از در پارکینگ بیاییم داخل !
من هم داشتم فرمون می دادم !
B-) B-)
خیلی باحال بود ولی نا گهان ... !

من که اودم حرفه ای عمل کنم ( مثلا !! ;D ) یه هو فرمونو پیچدونم سمت راست محکم خودریم به در !

نصف سمت راست ماشین کلا 5 خط موازی با هم و عمیق برداشت ! ;D
منم سریع دویدم رفتم تو خونه و نشستم پا کامیپوتر و خودمو زدم به اون راه که مثلا من نبودم ! ;D

بعدش بابام مجبور شد 800 هزار تومن خرج ماشین کنه !
چون مثل این که جلو بندیش هم اومده بود پایین !
:P :P
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه چیزی بگم گوشتتون بریزه من و برادرم که بچه بودیم عید رفته بودیم خونه ی یکی از فامیلامون. حوصله مون سررفته بود تو خونشون یه توپ پنچر پیدا کردیم چون توپ پنچر بود ما برای شوت کردن می رفتیم رو پاگرد پله ها شوت کنیم نوبت من که شد منو جو گرفت اومدم دور خیز کنم از بالا افتادم پایین(حدود3و4متر) دندون جلویی گیر کرد به سیمان دیواره پله ها و کنده شد ولی حالا دراومده :-&
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

7 سالم بود !

سال بعد از اون ماجرایی که بالا نوشتم !

یه لیوان کوچیک مخصوص خودم داشتم که باهاش آب می خوردم !

یه روز رفتم حموم :-[! خیلی تشنم شد ! لبه ی در رو باز کردم ! دیدم یه لوان لبه ی دره !

لوبان خودم بود ! خیلی خوش حال شدم !

لیوان رو برداشتم ! امید وار بودم توش آب باشه !

آره آب بود ! ایول !

سریع با یه نفس لیوان رو بالا کشیدم ! حس کردم طعمش ... یه جوریه ! دهنم کف کرد ! :-s

احساس کردم زبونم داره سر جاش لیز می خوره !

یه هو یه صدایی شندیم که گفت کی این لیوانی که تو ریکا بود رو خورد ! حس من این بود :-& :-&

دشتم بالا می آوردم ! یه هو جلوی چشمام سیاهی رفت ! دیگه نفهمیدم چی شد ! فقط دیدم من تو بیمارستانم و دو تا لوله تو دماغمه و یکی تو دهنم !

داتم معدمو شست و شو می دادن ! ;D :(

وحشتناک بود ! :-&
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار من 5 سالم بود خونه تنها بودم
می خواستم مثلا ماست بخورم ولی ظرفش با جاش خالی شد رو فرش
منم مثلا اومدم پاکش کنم بد تر با کف دو تا دستام مالیدمش روی فرش خلاصه خیلی گند کاری شده بود
یهو یه فکری به سرم زد خودم نشستم روش تا وقتی مامانم بیاد مثلا فکر می کردم اون جوری معلوم نمی شه!
وقتی مامانم اومد خونه من همون جوری پاهامو دراز کرده بودم و نشسته بودم روش که یهو یه کاره و بیکاره نه سلامی نه علیکی برگشتم گفتم من ماست نریخت مامان در صورتی که هنوز مامانم نفهمیده بود وقتی این حرف و زدم تعجب کرد و گفت پا شو ببینم بعدش که بلند شدم گذاشت دنبالم!!!!!!!!!!!!!
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار مامان بزرگم دعوام کردن منم با جارو گذاشتم دنبالشون!
روزیم که میخاستم برم واکسن بزنم یه ساعت تمام توی کابینت قایم شده بودم!
بزرگترین گندی که زدم این بود که تمام عکسای نوزادیمو با قیچی بریدم بعدم از ترس دعوای مامانم تو باغچه چالشون کردم!:دی!
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

سه سال و نیمم بود رفته بودیم اصفهان،بابام مأموریت داشت،اولی که رسیدیم رفتیم تو یک میدون که وسطش حوض آب بود،منم خیلی هیجان داشتم،مامان و بابام رفتن روی یه صندلی نشستم و من به سرعت به سمت حوض رفتم،و.....پریدم توش!!!یادمه داشتم میمردم بعد بابام اومد درم آورد و بردنم بیمارستان تا یک سال مریض بودم!!!
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

بچه بودمو از دستشویی چون لامپش سوخته بود اونم توی روز میترسیدم از اونجایی که ما پی پی داشتیم رفتیم تو باغچه و گلاب به روتون .........
یه دفه بابام که با دوربین عکاسی کمین کرده بود یه عکس خوشگلو شکار کرد که الانم در بهترین جای آلبوم قرار داره!!!!!!!1
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

بچه بودم سیم نمیدونم چی بود از زیر فرش رد شده بود رو جوییده بودم ... یه مقدار روکشش پاره شده بود ... ;D

چند روز بعدش رو همون ناحیه فرش گواش ریخت ... رفتم یه تشت اب با صابون اوردم ریختم روش که مثلا تمیزش کنم ... :-"

چند ثانیه بعد از انجام عملیات مامان بزرگم که اصلا حواسش نبود پاشو گذاشت رو سیم ... :o

خب چی شد؟

هیچی دیدم مامان بزرگ عزیز داره می پره بالا پایین ;D ... و دچار برق گرفتگی شد بنده خدا! ;))
 
Back
بالا