• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه روز پدرم یه رشته سوسیس میخره ومیاد میزاره رو اپن آشپزخونه ومیره دستاشو بشوره بعد میاد مییبنه سوسیسه نیست به مامانم میگه خانم فکر کنم این دور وبرا گربه هست یهو مامانم میگه کو فاطمه !کجاست ؟ همه خونه رو میگردند میبینند رشته سوسیس از زیر مبل ها در اومده ردشو میگیرند وبه من میرسند اونجا من دو سالم بوده :)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی


من بابام معلمه.
یادمه وقتی کوچیک بودم بابام داشت برگه تصی میکرد که نمیدونم که زنگ زد و تمام امتحانا رو همونجا ول کرد و رفت.
منم تا دیدم بابام رفت با خودکار قرمزش تمام امتحانا رو شروع کردم روشونو خط خطی کردم و نقاشی کشیدم.
بعدش که بابام اومد با اینکه عصبانی شده بود شروع کرد به خندیدن و منو نازم کرد!!!!
بعد منم با کمال پررویی با خنده بابام به کارم ادامه دادم!!!!!!!
الانم که یادم میاد خجالت میکشم از کارام.
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

منم وقتی 4سالم بود خونه مادربزرگم بودم ، میخواستم برم خونه اون یکی مادربزرگم چون خونه شون نزدیک هم بود و انقدر رفته بودیم که قشنگ آدرس رو بلد بودم
هی به مامانم اصرار میکردیم که بریم ،بریم و آخرش مامانم عصبانی شد گفت بشین سرجات دیگه! X-(
گفتم اینجوری نمیشه،باید خودم دست به کار بشم! ;Dخودم پیاده و بدون اجازه رفتم خونه اون یکی مامان بزرگم، تابستون بود ولی ساعت 9شب بود!
وقتی رفتم زن عموم اونجا بود گفت تو چطوری تنهایی اومدی؟؟؟ :o خو اومدم دیگه! ;D
بعدش هم که زنگ زدن به مامانم و اونم وقتی فهمید X-(
تا چند روز جرئت نداشتم برم خونه هی میرفتم خونه عمه ها و خاله هام !!! ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه که بودم همش دلم می خواست یکی رو ارایش کنم
یه روز که مامانم منو پیش پیرزن همسایه گذاشته بود و رفته بود بیرون من از خدا خواسته پیرزن هشتاد ساله رو نشوندم و شروع کردم به ارایش کردنش اینقدر خوشگل شده بود که نمی دونید ولی تا اخر عمرش دیگه اون مژه هایی رو که من چیده بودم در نیومدن
ولی هیچ کس تا الان از این مضوع خبر نداشت
خدا رحمتش کنه :-$
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

چرا من اینجا رو ندیده بودم ،من تو این زمینه ها کلی حرفه ایم ! :-"
خب الان وقتی موضوع رو خوندم اولین چیزی که یادم اومد برمیگرده به زمانی که نزدیک 6 سال داشتم ، خونه ی قدیمی مادربزرگم هنوز سالم بود و منم با خانواده ی گرامی اونجا تشریف داشتم ،بعد یادمه میخواستم با داییم برم استخر ، همه چیز خوب بود تا وقتی که یکدفعه مامانم گفت خب من نمیزارم بری ! :(
من رو میگی بعد از کلی خواهش و تمنا که جوابگو نبود ناراحت و داغون رفتم تو یکی از اتاق ها و رو پتویی که کنار اتاق مچاله شده بود پریدم ولی خب اونقدراهم که فکر میکردم نرم نبود ،خب من از کجا باید میدونستم داییم برای یک مهمونی (نمیدونم چی بود) کلی شیر رو اونجا ماست مایه زده بود ! :-"
هیچی دیگه بقیش رو خودتون تصور کنن ،سطل ها شکسته بود و شیر ها ریخته بود و بوی شیر و کلا همه چیز داغون بود ، البته این رو هم بگم اون شب من با داییم رفتم استخر آخه اولش به کسی نگفتم و رفتم استخر ولی وقتی برگشتم دیدم کلی آدم در حال جمع کردن شیر از رو فرش و شستن اون هستن ! :-"
البته این رو هم اضافه کنم که از من خیلی سریع اعتراف گرفتن و من رو مجبور کردن به اندازه اون سطل شیر ها از روی فرش شیر جمع کنم ، که واقعا کار خستی بود ، البته من یکم جمع کردم یکم هم آب بهش اضافه کردم درست شد ،کلا از همون اول باهوش بودم ! :-"
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من یه بار می خواستم حلیم گرم کنم حلیم هم توی ظرف یکبار مصرف پلاستیکی بود.

بعد من اون ظرفی که توش حلیم بود رو برداشتم و اجاق گاز رو روشن کردم و حلیم و گذاشتم روش.

یه هو دیدم ظرف یکبار مصرف حالتشو از دست داد و یه صدای جلز ولزی اومد من اون موقع بود که فوری اونو برداشتم و دیدم که حلیم گرم شده ولی ظرف از بین رفته #-o #-o

این ماجرارو مامانم نفهمید من اون موقع پنج سالم بود
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار با توپ ِ فوتبال زدم به لوستر ، یکی از چیزای ِ لوستر افتاد وسط ِ شیشه ی میزمون از وسط نصف و خورد شد . ;;)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بنده کلا اهل آشپزی نیستم...یه بارم تو دوران طفولیت(خیلی بچه بودما)اومدم نیمرو درست کنم اونم عسلی،مامانمم خونه نبود منم بعد از شکوندن تخم مرغ تو ماهیتابه پنج شیش تا قاشق عسل بهش اضا فه کردم ;D....البته از اون جایی که کاملا به کف ماهیتابه چسبیده بود نتونستم درست تستش کنم ببینم چه مزه ای میده!!!!
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

وقتي خيلي كوچيك بودم يبار رفتم تو ماشينمون بعد وسوسه شدم اين دنده ماشينو عوض كردم.بعد كارمم انجام دادم رفتم خونه .حالا ظهرش بامامانم اومديم بريم بيرون بعد ماشينو كه روشن كرد ماشين يهو تكون خورد خورد به ديوار و گند زده شد به ماشين...وقتي مامانم فهميد...

يبارم با دوستام رفته بوديم خونه بعد وسوسه شديم زديم همو با آرايش وحشتناك كردن..همه چي پاشيد توهم بعد يهو مامانامون اومدن و مشاهده كردند گند كاريمونو...

من كلا بچه خوبيم گندكاري نمي كنم!!
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یک بار در سن 5-6 سالگی مثل همه بچه دخترای عاشق لباس عروس بودم و عروسی یکی از فامیلامون رفتم زیر دامنش ببینم چه خبره ! خبر خاصی نبود! =P~
 
Back
بالا