• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من سه سالم بود ما تویه برج 14 طبقه زندگی میکردیم که فک کنم 100 واحدی بود :-"

بعد فک کنین پر بچه تو رده سنیه 2 تا 5 سال که ما هممون همش با هم بازی میکردیم و کل ساختمونو میزاشتیم رو سرمون...!(بین 20 تا بچه فقط من دختر بودم ;D)

هیشکیم نمیدونست کی باعث همه ی شیطنت ها و خراب کاریاس :-"

یه بار یه روز یکی از همسایه ها سفره ابولفضل میده همه همسایه ها هم دعوت بودن...

اینا میبینن کل بچه ها با مامانشون میان میشینن یه گوشه صداشونم در نمیاد!

همه کلی تعجب میکنن و اینا!

خلاصه 19تا بچه میان ساکت و اروم میشنن هیچیم نمیگن تا اینکه من از مهد کودک میام!

من یه دفه میپرم وسط میگم بچه ها بدویین بازی من اومدم!!! اینا هم که انگار منتظر دستور من بودن میپرن وسط خلاصه سفره ابولفضل رو میزاریم رو هوا و بهمش میریزیم :)) =)) :))

خلاصه میفهمن سر دستشون منم و باعث شیطنتام دیگه اون 19 تا پسر ماماناشون نمیزارن بچشون با من بازی کنه که منحرف نشن :)) =)) :))
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

از اونجایی که بچگی کلا زیاد گند کاری میکردم و همه اطرافیان م تصدیق میکنن خواستم اینجا هم بذارم
گنده کاری های مربوط به بابا بزرگ ;D
این بابا بزرگ بیچاره من از دست من خیلی زجر کشیده
عروسی یکی ازخاله هام بود و من حدودا 6 سالم بود
خاله کوچیکم رفته بود از این چسب های قوی هستن برای ناخن و کارای دیگس تقریبا مثه چسب قطره ای چند تا خریده بود
ولی هی نمیذاشت دست بزنم
منم خیلی لجم گرفت
مظر شدم تا رفت
بابا بزرگم خوابیده بود اون موقع
چشتون روز بد نبینه سه تا از این چسب هارو آروم و بی صدا خالی کردم روی بابا بزرگ و زیر پاهاش که چسبید به تشک
اینقدر حال میداد که اگه چسبام تموم نمیشد بیخیال نمیشدم
سریع جاشونو انداختم یه گوشه ای و رفتم
یادمه خیلی ذوق داشتم ببینم چی میشه
نمیدونم چند دقیقه گذشت ولی یکهو داد بابا بزرگم در اومد
بنده خدا میخواسته از جاش بلند شه نه که چسب بود پوست پاش درد گرفته بود
مگه میکند
هنوز یادمه چقدر فلاکت کشیدیم
اون شب هم عروسی بود
نمیدونم چه جوری بازش کردن ولی بعدش کلی منو دعوا کرد :(
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من کلاس اول که بودم اصلا هیچ گونه پیش فرضی از مشق نداشتم -آخه پیش دبستانی نرفتم ;D - معلممون هر روز که حرفا رو درس میداد میگف اینقد بنویسین ...منم که شوت... :-"
خلاصه یه ماه اولو مشق ننوشتم معلمم نیگا نمی کرد...
چشتون روز بد نبینه...بعد یه ماه معلم گفت دفتراتونو بیارید ببینم...من: :o :o
رفتم خونه تا نصفه شب یه کمشو نوشتم بقیه شم معلم نه که به ما خیـــــلی ارادت داشت گفت اشکال نداره بعدا بنویس بیار ببینم
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار که کلاس سوم بودم و با سرویس می رفتم کلاس زبان، این راننده مون عوض شده بود
برای اولین بار که اومده بود، منو سوار کرد
بعد که خواست بره اون یکی دختره رو سوار کنه، خونشو اشتباه رفت
من می دونستم که خونه شون کجاست ولی هیچی نگفتم
یارو هم کلی در یه خونه دیگه واستاده بود تا دختره بیاد
نمی دونم چرا لال شده بودم
بعدشم که کلی واستاد رفت
دختره هم بعدا گفت آقا دنبال من نیومدین
مرده هم گفت اومدم این شاهد! ( منو می گفت!)
حالا منو داری، نمی دونستم چی کار کنم ! آخرشم هیشکی نفهمید دقیقا قضیه چی شد
همه مونده بودن که چرا من نگفتم اشتبا رفتیم
به خدا دیوونه بودم (:|
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

چهارشنبه سوری بود بعد پسرعمم هم خونه مابود!ما تو حیاط اتیش درست کردیم!دیدیم خیلی بزرگ نیست.نشستیم باپسرعمم فکر کردیم بعد بنزین ریختیم رو اتیش! ;Dمشکل اینجابود که اتیشا کنار درختای دیگه بود! :-"
داداشم اومد توحیاط اینجوری بود ~X( X_Xبالاخره اتیشو خاموش کرد!خدابهمون رحم کرد! ;D
----------------------------
یکبار دیگه هم با عمم رفتیم خونه عمه دیگم!همین پسرعمم هم بود!
عمم تو خونشون یک گلدون داشتن پر از شکوفه های صورتی ماهم از اونا خوشمون میومد! :x
تا دیدیم کسی اونجا نیست تو جیبامونو پر کردیم از شکوفه ها! =))دیگه شکوفه ای نمونده بود!
وقتی میخواستیم بریم مامانامون گفتن چرا جیباتون باد کرده؟؟؟ :-?
ما :-" :-" :-"نمیدونیم!
بالاخره فهمیدن و شکوفه هارو ازمون گرفتن! :((
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من یه بار بچه بودم بعد رفته بودیم مهمونی بعد ما داشتیم میدوییدیم و اینا
من یهو سریع برگشتم بعد مواجه شدم با شکم یکی از فامیلای رودروایسی دارمون....
بعد با پررویی تمام گفتم:wow!چه شکم گنده ای! :P
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از lady chemist :
من وقتی بچه بودم همیشه به این حالت <:-P ;D بودم.!!!
یه بار وقتی از مدرسه برمیگشتم..کیفم موند مدرسه!!!!!!
;D :))
اومدم خونه.شاد.و خوشحال...اصنم حس نمیکنم کیفم نیس!!
مامانم دیده..
میگه..عزیزم کیفت کو؟!!
منم میگم...کو؟!!! :-"ای وای موند مدذسه....
مامان بابام هردوشون این طوری
=)) :))شده بودن..
تا یه ماه سوژه بودم
!!!!!! ;D
خواهر من بیش از 200 بار بدون کیف اومد خونه یا کلا جا می موند
یه بار زنگ زد خونه گفت مامان جا موندم(طبق معمول)
مامانم هم گفت همون جا باش تا بیام خب
خواهرم: باشه ولی میشه برید کیفم رو از سرویس بگیرید...
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

کلاس اول ابتدایی بودم مدرسمون نزدیک خونمون بود
بارون گرفته بود بعد یکی از دوستام بهم گفت توکه خونتون نزدیکه برو چترتو بیار خیس نشیم! :))
منم که بچه مظلوم :-" =))گفتم باشه!زنگ تفریح بدو بدو از مدرسه رفتم بیرون رفتم خونمون!
تامامنم دید منم اینجوری شد :o :o :-w :-w
گفتم مامان بدو برو چترمو بیار داره بارون میاد! =))
مامانم گفت چترت خونه نیست!منم بدو بدو برگشتم مدرسه! =))
رفتم دیدم چترم تو دفتر جامونده بوده از روز قبل!
وقتی رفتم خونه بابام اینجوری بود :-w :-wتا یک ساعت نصیحت کرد که دیگه از مدرسه نیام بیرون!
امان از رفیق ناباب! ;D :-"
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

بله ، نامرده هر کی جایی تعریف کنه بعدا" :-w :دی

در دوران طفولیت ، وقتی یبوست میشدم ، میرفتم دست شویی ، یه عالمه میشستم بعد چیزی حاصل نمیشد ، مامانم میگفت امیر بیام ... ، بعد من میگفتم نـــــه مامان پی پی رفته خونشون پلو بخوره ... :-" :-[ ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از lady chemist :
من وقتی بچه بودم همیشه به این حالت <:-P ;D بودم.!!!
یه بار وقتی از مدرسه برمیگشتم..کیفم موند مدرسه!!!!!!
;D :))
اومدم خونه.شاد.و خوشحال...اصنم حس نمیکنم کیفم نیس!!
مامانم دیده..
میگه..عزیزم کیفت کو؟!!
منم میگم...کو؟!!! :-"ای وای موند مدذسه....
مامان بابام هردوشون این طوری
=)) :))شده بودن..
تا یه ماه سوژه بودم
!!!!!! ;D
حالا من برعکس تو!
کلاس اول که بودم وقتی رسیدم در مدرسه یادم افتاد کیفمو نیووردم مونده خونه =))
حالا منو می گی گریه و زاری تا وقتی که زنگ زدیم بابام کیفمو از خونه اورد ;))
 
Back
بالا