• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

من یه بار خواسم دستشویی رو تمیز بشورمُ اینا،
از حموم بگیر تا در درسشویی رو آب ریختم! حالا چه طوری! آب اون ور بود من هلک هلک میرفتم تو دستام آب میریختم می پاچیدم درُ دیوار! :-" :-" :-"
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

آقا ما بچه بودیم همچین مث که سر و زبون غوغا میکرده... :-ریا :-"
بعدش همیشه منو میذاشتن مجری برنامه ها(توی مهد کودک البته!)مثلا از اداره ای جایی میومدن،من سرگروه گروه سرود و اینا بودم،بعدش اینا حتی بعضی وختا چون میدونستن من همه ی شعرا و چیزایی که باید بگم رو بلدم دیگه باهام هماهنگ نمیکردن حتی... :|
یه روز از اداره همه اومده بودن،امام جمعه و دیگر دوستان...بعدش دوستان با ما هماهنگ نکرده بودن،ولی من میدونستم موقعی که کسی از اداره میاد باید شعر ایرانو بخونیم... :-"
هیچی دیگه رفتم روی سِن شروع کردم...گروه سرود مهد کودک نبی اکرم(ص)تقدیم میکند،شعر ایران... ;;) ;;)
خیلی با اعتماد به نفس... ;D
بعد مدیرمون از پشت اومد تو گوشم گف شعر ایران نه،شعر تلفن... X_X :))
هیچی دیگه منم طبیعی ادامه دادم،شعر تلفن رو خوندیم رف پِیِ کارش... ;D
آخرشم بهم جایزه دادن... 8-^ :-ذوق زده... :-"
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بشقاب دستم بود توش پلو بود حس کردم ی چیزی زیر بشقابه بشقابو چپه کردم ببینم چیه ................... پلوها ریخت =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه ك بودم ي جوجه خريده بودم ؛زمستون هم بود ؛آوردمش گذاشتمش كنار بخاري؛آخی ...بیچاره نصف شب گرمش شده بود ازکارتونش اومده بودبیرون منم خواب بودم توخواب حس کردم ی چیزی اومده داره کف پام رو قلقلک میده منم اعصابم خوردشده بود پاموزدم روش...صبح ک بلندش دم دیدم جوجم نیس توکارتونش ... بعدا مامانم گفت ک دیشب لهش کردی ! :دی :-"
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

6-7سالم که بود یه دفعه که رفته بودیم مسافرت اونجایی که بودیم یه دختره بودمنو همش اذیت میکرد خیلی ازش بدم میومد یه میله ای بود بچه ها ازش اویزون میشدن ;D منم رفتم که باش تاب بخورم دستم ول شد افتادم زمین صورتم پرخون شد بعدمن به مامانم گفتم اون دختره منو هل داده خوردم زمین مامانمم انقدر دعواش کرد بیچاره رو..
البته بعداکه بزرگترشدم راستشوگفتم به مامانم ولی بیچاره دختره
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

٢-٣ سالم كه بود يه روز مامان بزرگم مهمون داشت بعد به مامانم گفت تا مهمونا نيومدن من برم(منظورش اين بود كه تا نيومدن بره كارشو برسه بياد!) بعد وقتي مهمونه اومد تا منو ديد گفت به به چه دختر نازيه بيا بغل من بشين، مامان بزرگت كجاست؟!منم پررو رفتم بغلش نشستم و تو چشش زل زدم گفتم:از دست تو فرار كرد ديگه!!!!! ;D
حالا بعد اين همه سال توي هر جمعي تا اين پيرزنه منو مي بينه ييهو داد مي زنه مي گه:كه مامان بزرگت از دسته من فرار كرد ديگه؟!!!!!و واسه هركي اطرافشه تعريف مي كنه!!!!!! X_X
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه دوست داشتم اسمش ساناز بود باهم مسابقه سه چرخه میدادیم
جفتمونم میفتادیم تو جوب بد داداشم میومد دستمو میگرفت میبرد خونه
مامانم بد وبیرا نبود که به من نگه :-L :-L
هفته ای یه بارو باید میفتادم قشنگ یادمه هر چی اشغال بود میچسبید
به سر وصورتم گریه میکردم :)) :))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من خیلی بچه که بودم ، یعنی مهد میرفتم ولی خیلی بچه بودم...
یه روز بعد ِ نقاشی ،به جای این که به معلمه بگم میشه برم آب بخورم ، گفتم میشه با هم بریم حموم؟ :-"معلمه همین جور مونده بود بعد دوباره گفتم خانوم توروخدا بزار با هم بریم حموم...!اصن یه وضعی!!!
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

دیدین بعداز ظهرا از خواب پا میشین دلتون هی بهونه میگیره؟؟ منم بچه بودم بعد از ظهر از خواب بلند شدم ! هرچی صدا زدم مامان مامان مامان ... جواب نداد ... خیلی هم گرسنم بود! یه دستمال پارچه ای آتیش زدم انداختم رو یه سبد و آب شد! خوب شد تو حیاط بود وگرنه خدا میدونه چی میشد!!! حالا بماند یه کتک مفصل هم خوردم! >:p >:p
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه بودم علاقه ی زیادی به فلفل داشتم گویا...(میگن دیه! :-")

مامانم نمیذاشت که به فلفلُ اینا نزدیک شم.منم که علاقمند! ;D یه روز که مهمون داشتیم و بقیه داشتن حرف میزدن رفتم از این فلفلای قرمز تندُ برداشتم! >)

بعد بازش کردم و این دونه هاشُ در آوردم بیرون.خیلی سخت مشغول بررسی بودم.یه دفعه چشمم میخاره..منم دسَمو میکنم تو چشمم.انقده بد میسوخت.بعد نمیدونم چی شد یهو دستمو کردم تو دهنم! :-" ;D بعد یهو زدم زیر گریه! :-s

کل فامیل ریختن بقلم یهو! کلی ماست به خوردمون دادن اون روز! :-"
 
Back
بالا