• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

به نقل از Sh!r!n :
من که گند زیاد زدم ولی بدترینش این بود این بود:
من بچه بودم اصولاً بیشتر شبیه میمون بودم تا انسان...از ستون میرفتم بالا ، شیشه بالای در اتاقمو شکسته بودم تا برم رو اون میله بالاییش بشینم... ;D
خلاصه یه بار رفتیم مهمونی خونه دایی مامانم...منم عین میمون از کتابخونه سراسریشون رفتم بالا بعد کتابخونه برگشت!
کل دکورشون، میزاشون، تلوزیونشون خورد شد ...
به هیشکی نگین همه هنوز فک میکنن کتابخونه برگشته رو من :-$ :))
رو منم یه بار کمد افتاده!!! :)) بچه بودم میخواستم عروسکم رو که بالای کمد بود برش دارم قدم نمی رسید یکی از کشو هام رو باز کردم ک برم روش! حالا داداشمم که از من کوچیک تر بود اومد الکی تقلید کنه ازم کمد افتاد رو 2تامون!!ولی بازم چیزیم نشد!!! ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار بچه که بودم ظهر بود مامانم اینا که خواب بودن رفتم با لوازم آرایشی مامانم رو خودمو دیوارا نقاشی کردم!!! :-" کل سر و صورتمو لباسام رژ لبی شده بود!!!! X_X
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

تو یه مهمونی خیلی آبرو مندانه تو شلبارم ......... کردم :-[ =)) =)) =))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

ی بار هسته ی گیلاس تا حلقم رفت :-"
بعد داشتم خفه میشدم...همه چیز سیاه سفید شده بود جدی واسم...
تا رفتم پیش مادرم(ب زور خودمو از اتاقم رسوندم پیششون)و اونا زدن پشتم و بنده تولدی دوباره یافتم :-" #:-S
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار 3-4 ساله بودم.بعد مامانم منو از مهد اورد خونه.بعد از ظهر که مامانم خواب بود رفتم یه قاشق برداشتم شروع کردم به کندن دیوار.وقتی مامانم بیدار شد فقط چندتا قاشق مونده بود برسم به خونه همسایه...... :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ >:p >:p >:p >:p
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

وقتی 2 3 ساله بودم یه بار رفته بود تو میز تلوزیونی نشسته بودم مامانمینام کلی دنبالم گشته بودن ولی پیدام نکرده بودن مامانم میگه وقتی دیدیمت داشتی میخندیدی ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

دختر عمم جدیدا کارتون زیبای خفته رو دیده
بعد الان هر وقت عمم می خوابه میره لباش رو بوس می کنه و می گه الات بیدار میشه :))
وقتی کارتونه بدون سانسور نشون بچه میدن همینه دیگه
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

پرستار پسر عمم میره توی بالکن که لباس آویزون کنه. پسرعمه ی منم میره در رو روش میبنده نمیذاره بیاد بیرون. بعدم بهش میگه تو خیلی زشتی اصلا ازت خوشم نمیاد. طفلکی خانومه تا عصر که عمم بیاد خونه تو بالکن زندانی بود.
یعنی عجب دوره زمونه ای شده... :o
+
مامانم میگه من زمان بچگی علاقه ی زیادی به پیچ و پریز داشتم. ;D تا حدی که 3،4 بار دقیقه ی 90 نذاشتن پیچ رو بکنم تو پریز.
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

وقتی سه سالم بود یه قیچیو یه آیینه برداشتم ورفتم پشت مبل موهامو کوتاه کردم! ;D
وعضشون واقعا وحشتناک شده بود!
بسی هم علاقه داشتم به قیچی کردن لباسام! ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من یه دفعه یواشکی تیغ برداشتم (چون مامانم نمیذاشت بهش دست بزنم!)
بعد میخواستم ببینم چقدر تیزه که هی همه میگن خطرناکه و اینا بعد خیلی شیک کشیدمش کف دستم ;D و شاهد خارج شدن مقدار زیادی خون شدم!!!!!! بعدش اینجوری شدم :-s ولی گریه نکردم که مثلا مامانم دعوام نکنه! :-"
 
Back
بالا