کاربر حذف شده 8031
مهمان
پاسخ : قسمـتهای جالـب از کتـابهای موردعلاقـهتون
«راستش، برای آکاکی آکاکویچ در ابتدای امر تحمل این محدودیتها دشوار مینمود؛ اما به تدریج به وضعش خو گرفت. حتی خودش را عادت داد که شبها را بیشام سر کند. در عوض با فکر شنلی که قرار بود یک روز مال او شود، خودش را از نظر روحی تغذیه میکرد. با این رژیم غذایی جدید، زندگیاش غنیتر شده بود، گویی ازدواج کرده و شخص دیگری همیشه همراهش بود. گویی دیگر تنها نبود و رفیق همدمی داشت که قسم یاد کرد بود راه دشوار زندگی را تا به آخر با او بپیماید: و این رفیق کسی نبود، جز شنل با لایهدوزی ضخیم پشمی و آستر محکم که چنان دوخته شده بود که یک عمر دوام آورد. چونان مردی که هدفش را در زندگی شناخته باشد، سرزندهتر و ثابتقدمتر شده بود. بیارادگی و ناپیگیریاش – به عبارت دیگر تمام جنبههای ضعیف و پوچ شخصیتش – بهکلی از وجودش رخت بربست. گاهی شعلهای در چشمانش میدرخشید و حتی افکار جسورانه و متهورانهای چون برق از ذهنش میگذشت...»
داستان کوتاه شنل - نیکلای گوگول
داستان کوتاهه، حتما بخونیدش. و فقط اندر بزرگی گوگول و شنلش به این جمله داستایفسکی بسنده میکنم:«ما همه از شنل گوگول درآمدهایم.» و آیا لازمه بگم فیلمهای بزرگی مثل دزد دوچرخهِ دسیکا و داستانهای خوبی مثل گاوِ ساعدی تحت تاثیر این داستان ساخته و نوشته شدند؟
«راستش، برای آکاکی آکاکویچ در ابتدای امر تحمل این محدودیتها دشوار مینمود؛ اما به تدریج به وضعش خو گرفت. حتی خودش را عادت داد که شبها را بیشام سر کند. در عوض با فکر شنلی که قرار بود یک روز مال او شود، خودش را از نظر روحی تغذیه میکرد. با این رژیم غذایی جدید، زندگیاش غنیتر شده بود، گویی ازدواج کرده و شخص دیگری همیشه همراهش بود. گویی دیگر تنها نبود و رفیق همدمی داشت که قسم یاد کرد بود راه دشوار زندگی را تا به آخر با او بپیماید: و این رفیق کسی نبود، جز شنل با لایهدوزی ضخیم پشمی و آستر محکم که چنان دوخته شده بود که یک عمر دوام آورد. چونان مردی که هدفش را در زندگی شناخته باشد، سرزندهتر و ثابتقدمتر شده بود. بیارادگی و ناپیگیریاش – به عبارت دیگر تمام جنبههای ضعیف و پوچ شخصیتش – بهکلی از وجودش رخت بربست. گاهی شعلهای در چشمانش میدرخشید و حتی افکار جسورانه و متهورانهای چون برق از ذهنش میگذشت...»
داستان کوتاه شنل - نیکلای گوگول
داستان کوتاهه، حتما بخونیدش. و فقط اندر بزرگی گوگول و شنلش به این جمله داستایفسکی بسنده میکنم:«ما همه از شنل گوگول درآمدهایم.» و آیا لازمه بگم فیلمهای بزرگی مثل دزد دوچرخهِ دسیکا و داستانهای خوبی مثل گاوِ ساعدی تحت تاثیر این داستان ساخته و نوشته شدند؟







