• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

یه بار با نویسنده یی آشنا شدم که می گفت :هرکس لایق همون زندگیه که داره! یعنی فقیر رو واسه فقر ساختن، کور رو واسه کوری! خوب می نوشت اما آدم احمقی بود! خطی که زرنگ رو از احمق جدا می کنه گاهی اون قدر نازکه که دیده نمیشه!
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد- اوریانا فالاچی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

من خودم را در معرض چیز وحشتناکی به اسم صندلی‌های موسیقایی قرار دادم، یک بازی بی‌مروت دیگر. یک صندلی کم است و وقتی موسیقی قطع می‌شود باید بدوی تا بتوانی بنشینی. درس‌های زندگی در مهمانی بچه‌ها تمامی ندارند. عربده‌ی موسیقی بلند است. نمیدانی کی قرار است قطع شود. تمام مدتِ بازی دلهره داری و فشار غیرقابل تحمل است. همه دور صندلی‌ها میرقصند، ولی رقصی که شاد نیست. همه چشمشان به مادری‌ست که بالاسر رادیو ایستاده و پیچ کم و زیاد کردن صدا را در دست دارد. صورت بچه‌ها از وحشت بی‌ریخت شده. هیچکس دوست ندارد حذف شود. بازی یک جور تمثیل است: به اندازه‌ی کافی صندلی یا خوشبختی وجود ندارد که به همه برسد، همین‌طور غذا، همین‌طور شادی، همین‌طور تخت و شغل و خنده و دوست و لبخند و پول و هوای تمیز برای نفس کشیدن... و موسیقی همچنان ادامه دارد.
من یکی از اولین بازنده‌ها بودم و داشتم فکر میکردم آدم باید در زندگی صندلی خودش را همراه داشته باشد.

جزء از کل - استیو تولتز
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

همش که نباید ترسیدراه که بیفتیم ترسمان می ریزد ...

ماهی سیاه کوچولو
صمدبهرنگی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

توی کتاب the last sherlock holmes story یه جاییه که شرلوک به اینکه خطرناک ترین قاتل شهره متهم میشه و این جمله از زبون دکتر واتسون :
I began to wonder how well I know Holmes . Did he really fight against crime؟
و من کلی فک کردم و دیدم واقعا گاهی ادم فقط خودش می مونه حتی هم خونه و بهترین دوستت ممکنه به تو شک کنه پس نباید خیلی مطمئن باشی و باید همیشه بتونی بازم خودت رو به همه ثابت کنی. .
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

خانواده ی پاسکوآل دوآرته/کامیلو خوسه سلا


صفحه ی 27

آدم بدی نیستم،قربان.گرچه انصافا برای بد بودن بهانه کم ندارم.همه لخت دنیا می آییم،با این حال بزرگ که شدیم،سرنوشت طوری شکلمان می دهدکه انگار از مومیم.بعد همه ی ما را روی راه های گوناگون به طرف یک مقصد واحد-مرگ-روانه می کند.بعضی ها دستور دارند از راه های گلکاری شده بگذرند، از بعضی هم خواسته می شود روی جاده های پر از تیغ و خار راه بروند.گروه اول با آرامش به اطراف نگاه می کنند،و در میان عطر شادیشان لبخند می زنند ،لبخند آدم های بی گناه،در حالی که گروه دوم در زیر آفتاب سوزان دشت به خود می پیچند و ابروهاشان مثل آدم بدعنق به هم گره می خورد.بین آرایش تن با سرخاب و ادوکلن و آرایش خالکوبی که هرگز پاک نمی شود،تفاوت از زمین تا آسمان است....


صفحه ی 105

چه سری است در عشق که درست در آن دم که بیش از همه به آن نیازمندیم ،از ما میگریزد؟


صفحه ی 176


وقتی که واقعا از آنجا به راه افتادم،با این احتیاج مبرم بود که بین خودم و تن خودم فاصله بیندازم،بین خودم و خاطراتم فاصله ایجاد کنم.بین خودم-نه کس دیگر.
و زمین آنقدر پهناور نبود که بین من و جنایتم فاصله بیندازد.آن قدر طولانی یا عمیق نبود که های و هوی وجدان خودم را خاموش کند.
می خواستم بین سایه ام و خودم فاصله بیندازم،بین اسمم و خودم،بین یاد اسمم و باقی وجودم، بین تنم و من خودم ،آن منی که بی سایه و بی نام و بی یاد و بی تن،دیگر تقریبا کسی نبود.
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

The demon haunted world science as a candle in the dark-Carl sagan
ما تمدن جهانی سازمان داده ایم که در آن حیاتی ترین جنبه های زندگی مانند حمل و نقل،ارتباطات،صنایع،کشاورزی،پزشکی
آموزش،سرگرمی، حفاظت از محیط زیست و...عمیقا به علم و تکنولوژی وابسته است.
با این وجود همچنین طوری عمل کرده ایم که تقریبا هیچکس علم و تکنولوژی را درک نمی کند و این فاجعه بار خواهد بود.
شاید برای مدتی از این فاجعه دوری کنیم ولی دیر یا زود این ترکیب قابل انفجار جهل و قدرت در چهره ما منفجر خواهد شد.
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

روزی كه قرار بشود بشر در كوپه ی درجه یك سفر كند و ادبیات در واگن كالا ، دخل دنیا آمده است.

گابریل گارسیا مارکز(صدسال تنهایی)
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

Snowman

'Twas the first day of springtime,
And the snowman stood alone
As the winter snows were melting,
And the pine trees seemed to groan,
"Ah, you poor sad smiling snowman,
Said the snowman, "What a pity,
For I'd like to see July.
Yes, I'd like to see July, and please don't ask me why.
But I'd like to, yes I'd like to, oh I'd like to see July."

Chirped a robin, just arriving,
"Seasons come and seasons go,
And the greatest ice must crumble
When it's flowers' time to grow.
And as one thing is begining
So another thing must die,
And there's never been a snowman
Who has ever seen July.
No, they never see July, no matter how they try.
No, they never ever, never ever, never see July."

But the snowman sniffed his carrot nose
And said, "At least I'll try,"
And he bravely smiled his frosty smile
And blinked his coal-black eye.
And there he stood and faced the sun
A blazin' from the sky --
And I really cannot tell you
If he ever saw July.
Did he ever see July? You can guess as well as I
If he ever, if he never, if he ever saw July.

Where the sidewalk ends by Shel Silverstein

+ این کتاب به همه توصیه میشه:]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

در این مملکت وقتی دزدی را عیب می شمارند که مال دزدی را بخواهی تنها بخوری ولی اگر مال مردم را با مردم بخوری احدی به تو عیب نمی گیرد.

تلخ و شیرین،محمد علی جمالزاده
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

اگر می دانستم که عشق خطر دارد دل نمی دادم
اگر می دانستم که دریا عمیق است دل نمی زدم
و اگر پایان را می دانستم آغاز نمی کردم ...


#کتاب_بلقیس_و_عاشقانه_های_دیگر_نزار_قبانی
 
Back
بالا