• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

به تو یاد خواهند داد که هر وقت تنها شدی از ترس فریاد بکشی. یاد خواهند داد که مثل بدبختها به دیوار بچسبی. یاد خواهند داد که به پای رفقایت بیفتی و کمی گرمای بشری گدایی کنی. یادت خواهند داد که بخواهی دوستت بدارند. بخواهی قبولت داشته باشند. بخواهی شریکت باشند. مجبورت خواهند کرد که با دخترها بخوابی. با چاق ها با لاغر ها با پیرها با جوان ها...همه چیز را در سرت به هم می ریزند برای اینکه مشمئز شوی...برای اینکه از امیال شخصی ات بترسی. برای اینکه از چیزهای مورد علاقه ات استفراغت بگیرد.و بعد با زنهای زشت خواهی رفت و از ترحم آنها بهره مند خواهی شد و همچنین از لذت آنها...برای انها کار خواهی کرد و در میانشان خودت را قوی حس خواهی کرد و گله وار به دشت خواهی دوید. با دوستانت...با دوستان بی شمارت.و وقتی مردی را میبینید که تنها راه می رود کینه ای بس بزرگ در دل گروهیتان به وجود خواهی آمد و با پای گروهیتان آنقدر بر صورت او خواهی زد تا دیگر خنده اش را نبینید چون او میخندیده است...تو تمام اینها را میدانی؟
_ میدانم.

میرا_کریستوفر فرانک

(پدرم)اغلب میگفت:"ادم ها دنبال جواب نمیگردند،دنبال حقایقی میگردند که خودشان را اثبات کنند."

جزء از کل_استیو تولتز


 
هی…دلبستگی ، دلبستگی به زندگانی! زندگانی چه بود؟ ای داد…

آدمیزاد آدمیزاد شیر خام خورده! کاش خود می دانست که چیست ، که کیست.

من که ندانستم ، ندانستم. فقط این را دانستم و می دانم که آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است.این را دانستم و می دانم که آدم به آدم است که زنده است ؛ آدم به عشق آدم زنده است.

كليدر-محمود دولت آبادي
 
اگر شخصی رفتگر نامیده می شود باید همانگونه کوچه هاراجارو کند که میکل آنژ نقاشی می کرد بتهوون سمفونی می ساخت و شکسپیر شعر می سرود.باید آنگونه کوچه ها را جارو کند که تمام موجودات زمین و آسمان تامل کنند و بگویند اینجا رفتگری کار می کرد که کارش را خوب انجام می داد. مارتین لوترکینگ
این تو اکثرکتابای موفقیت هست
 
مکداف: اسکاتلند همان جا بود که هنوز هست؟
راس: دریغا، سرزمینِ نگون بخت که از به یاد آوردنِ خود نیز بیمناک است. کجا می توانیم او را سرزمینِ مادری بنامیم که گورستانِ ماست؛ آن جا که جز از همه-جا-بی خبران را خنده بر لب نمی توان دید؛ آن جا که آه و ناله ها و فریاد هایِ آسمان شکاف را گوشِ شنوایی نیست. آن جا که... چون ناقوسِ عزا به نوا درآید کمتر می پرسند که از برای ِ کی ست، و عمرِ نیک مردان کوتاه تر از عمرِ گُلی است که به کلاه می زنند؛...
۰۰۰
نباشد زندگانی هیچ الا سایه ای لغزان، و بازی های بازی پیشه ای نادان،
که بازد چندگاهی پر خروش و جوش، نقشی اندرین میدان،
و آنگه هیچ؛
زندگی افسانه ای است،
کز لب شوریدهء مغزی گفته آید، سربه سر خشم و خروش و غرش و غوغا،
لیک بی معنا

مکبث - شکسپیر
 
تو اخترک بعدی میخواره یی نشسته بود . دیدار کوتاه بود اما شازده کوچولو را به غمی بزرگ فرو برد.

به میخواره که صم بکم پشت یک مشت بطری خالی و یکی دوتا بطری پر نشسته بود. گفت :

_چه کار داری می کنی؟

میخواره با لحن غمزده ای جواب داد: می میزنم.

شازده کوچولو گفت : می میزنی که چی؟

میخواره جواب داد : که فراموش کنم.

شازده کوچولو که حالا دیگر دلش برای او می سوخت پرسید : که چی را فراموش کنی؟

میخواره همان طور که سرش را پایین می انداخت گفت :سر شکسته گیم را.

شازده کوچولو که می خواست دردی از او دوا کند پرسید :سر شکستگی از چی ؟

میخواره جواب داد : سرشکستگی میخواره بودنم را.

شازده کوچولو_آنتوان دوسنت اگزوپری
 
دلت به حال مرده ها نسوزه هری...برای زنده ها دلسوزی کن...مخصوصاً اونایی که نمی تونن عشقو درک کنن...
جی.کی.رولینگ ، هری پاتر و یادگاران مرگ

“Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and, above all those who live without love.”
J.K. Rowling, Harry Potter and the Deathly Hallows
 
برای من که همه ی عمرم را در نیمکره ی شرقی زمین با ساعت نیمکره ی غربی زندگی کرده بودم،شب که میشد،طبقه ی ششم این ساختمان سیاره ی کوچکی بود که تنها ناخدایش من بودم و از این بابت هیچ کس هم شکایتی نداشت.
#رضا_قاسمی
#همنوایی شبانه ارکستر چوبها
 
برای من که همه ی عمرم را در نیمکره ی شرقی زمین با ساعت نیمکره ی غربی زندگی کرده بودم،شب که میشد،طبقه ی ششم این ساختمان سیاره ی کوچکی بود که تنها ناخدایش من بودم و از این بابت هیچ کس هم شکایتی نداشت.
#رضا_قاسمی
#همنوایی شبانه ارکستر چوبها
من که همه عمرم را در نیمکره شرق با ساعت نیمکره غربی زندگی کرده بودم
خیلی قشنگه انصافا
هر کی می فهمه لایک کنه
#شب_بیداری
 
آخرین ویرایش:
لوروا افکار شانتال را قطع کرد:"آزادی؟شما در این زندگی میتوانید خوشبخت یا بدبخت باشید. آزادی شما مبتنی بر این انتخاب است. شما آزادید تا در کوره جماعت,با احساس سرخوشی,فردیت خود را ذوب کنید. خانم عزیز من سرخوشی انتخاب ماست."

هویت-میلان کوندرا
نشر گفتار-پرویز همایون پور

(پ.ن:موضوع از دست دادن فردیت تو کتاب میرا هم ب خوبی گفته شده. اون رو هم مطالعه کنید..)
 
Back
بالا