• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سانحه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سانحه!

سانحه ی پیش آموده برای من به همین 13 بدر امسال مربو طه!!
آقا ما با خانواده و دختر خاله و دختر دایی و... ;Dتصمیم میگریم بریم به دامان کوه و صحرا....چشتون روز بد نبینه من با این دختر دایی ام رفتیم کوه ...موقع پایین اومدن هر تو به علت سرا شیبی پا مون سر خورد و قل خوردیم ((مثل توپ قل قلی !! :))))پایین.......اون افتاد رو یه کپه خار...منم که ..........!!!!!!!!!!!!زخمو زیلی شدم!! ;Dعوض دلدار ی همه مسخره ام کردن!!! :(
 
پاسخ : سانحه!

یه چیز بگم بخندیم میخواستم برم استخر داشتم از پله ها میومدم پایین دوستمو دیدم گفتم عزیزم بعد دیدم که از 6 تا پله سقوط کردم همه دورم جمع شده بودن ولی من فقط میخندیدم تا 2 روز زانو و دستام درد میکردن ;D ;D ;D
 
پاسخ : سانحه!

در عنفوان خردسالی و نوزادی ته خودکار بیک رفت تو دماغم :-[ :-[ :-[
کارم کشید به بیمارستان!
 
پاسخ : سانحه!

یه بار پسر همسایه مونو وقتی 6 سالم بود هل دادم. ;D..بعد اون منو هل داد سرم خورد به شوفاژ....خون اومد کار کشید به بخیه...!!
بیچاره پسره از ترسش در رفته بود...!! :)) ;D
 
پاسخ : سانحه!

یه بار از کوه پرت شدم شانس اوردم زنده موندم جفت پاهام و یه دونه از دستام شکسته بود
خیلی بد بود :(
 
پاسخ : سانحه!

اره تا لبه دره بري تايرا قفل شن شانسه فكر كنم همه اشدشونو گفتن جز من كه خواب بودم كه يهو مامانم منو گرفت از خوابه ناز بيدار شدم وقتي وايساديم بيدار شدم همه تو شوك بودن الله اكبر [-o<
 
پاسخ : سانحه!

من بچه که بودم تخمه رو با پوست می خوردم. مامانم اومد از دستم بگیره گریه کردم اونکه تو دهنم بود پرید تو گلوم. بعد چند روز فهمیدن تازه. رفتیم عمل کردیم خوب شد! >:D<
یه بار دختر داییم با شوهرش و دوتا دخترش که یکیشون دوساله یا کمتر بود با اتوبوس تصادف کردن یه عالمه معلق زدن کنار دره وایسادن. حتی یه خراشم ور نداشتن. تا مدتی همه تو شوک بودیم.......! :o :-\
 
پاسخ : سانحه!

یه شب خواب دیدم از دره پرت شدم پایین فرداش به بابام گیر دادم باید بریم کوه. داشتیم از کوه پایین میومدیم پایین که دفعه طوفان شد و من از دره پرت شدم پایین. :((
البته بلایی سرم نیومد اما خیلی وحشتناک بود. اما این اتفاق هیچ تغییری در من ایجاد نکرد! :-?
 
پاسخ : سانحه!

یه بار من بچه بودم بعد سوار تاب شدم خیلیم تند می رفت!
دستمو ول کردم بعد یهو دیدم رو هوام!رو هموا که چه عرض کنم تو یه درختم!چنثانیه موندم اون بالا بعدم....

تلپ!
البته زیاد چیزیم نشد :-"....ولی همه جام برگ بود!
 
پاسخ : سانحه!

حدودا 4_5 ساله بودم.
یه روز مامانم روزه بود...اذون رو که گفتن رفت برا خودش چایی ریخت (یک لیوان پر!) و گذاشت روی مبل! ;D
بعد هم مشغول خوندن نماز شد.
من هم در حالی که داشتم با ذوق و شوق برا مامانم یه چیزی رو تعریف میکردم از اتاقم اومدم بیرون...
و یه راست نشستم رو همون مبله که لیوان چایی روش بود!!! :-"
لیوانه هم چپه شد و....
یادمه تا یک ماه نمیتونستم بشینم! :-" ;D
 
Back
بالا