• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سانحه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سانحه!

دو بار تا نزديك مرگ رفتم امسال...گفتم خدايا گناهامو ببخش فقط...اما نذاشت بميرم...نجاتم دادند....
اون لحظه خوشحال بودم اما ناراحت از اينكه نعمت زندگي كردن داره ازم گرفته ميشه...تو اين دنيا بودن...مدرسه رفتن...مامان بابام خواهرام دوستام همه و همه رو از دست ميدادم....و خيلي چيزاي ديگه....

تو بچگي زياد تا مرز مرگ رفتم كلا....
 
پاسخ : سانحه!

یه دفعه سیم لخت برق رو کردم تو دهنم ...!
خب چی کار کنم فکر کردم کشیدنش از برق ...! ;D
 
پاسخ : سانحه!

من و دختر عمم یه بار رفتیم باغمون، بعد من به مامانم گفتم ما میریم تو رودخونه آب بازی!!
مامانمم مخالفتی نکرد چون انگار سدو تا سه روز بسته بودن آب کم بود!
آقا من ودخترعمه هه کلی بازی کردیمو بعدشم پیاده رفتیم از وسط رودخونه تا پایین باغمون،دوباره برگشتیم رسیدیم همون نقطه اول میخواستیم از آب بیایم بیرون که یه دفه ای نمیدونم این سدو باز کرده بودن چی شده بود که یه دفعه ای یه عالمه آب با سرعت اومد سمت ما!
منم که خنگ،دمپاییامو محکم گرفته بودم آب نبره!!!!!از این ورم دختر عمم دست منو گرفته بود،از جایی نمیتونستم بگیرم آبم با سرعت مارو داشت میبرد هم میزدمون به سنگا هم جلومون یه جای نسبتا عمیقی بود که اگه میرفتیم اونجا که دیگه.....
خدارو شکر این کارگرای بابام مارو دیدن امدن گرفتنمون!
خیلی وحشتناک بود!
به خودم قول دادم که دیگه نرم تو رودخونه شنا کنم وا=لی باز فرداش رفتیم باغ رفتم سمت پایین رودخونه یه شنای درست حسابی.......
 
پاسخ : سانحه!

من سه سالم بود بعد داشتم با پسر عمم (اون موقع 17-18 سالش بود)از این فیلمای شیطان پرستی و اینا میدیدیم که خودشونو میکشن و اینا!بعد من خونه مامان بزرگم بودم،یه فیلمی دیدم که ملت از بالای کوه میپریدن و سقوط آزاد و عشق و حال.منم خواستم امتحان کنم،رفتم روی پنجره و نخ پرده رو گرفتم کشیدم که ببندم دور کمرم،نرسید!منم دیدم تو اون فیلمه که مردم میکشتن خودشونو نمیمیرن،گفتم خب من که نمیمیرم بزار ببندم دور گردنم! ;D
هیچی دیگه،بستم و پریدم!خونه اینا هم مهمون بوده اصلا نفهمیدن،بابابزرگم یهو منو از لای در دیده که کبود شدم و آویزونم،بهد اومدن ما رو نجات دادن دیگه!
کلا خیلی بچه ی ماجراجویی بودم! ;Dبعد میگن فیلم تاثیر نمیزاره!!!
 
پاسخ : سانحه!

اره سرما خورده بودم دکتر بهم 2 تا پنی سیلین داد گفت بدون بی حسی و باهم بزنم امپولو زدم و داشتم میرفتم خونه که بی هوش شدمو...
به ایناهم میگن دکتر؟؟داشت دختر مردمو به فنا میدااااااااااااااااااد
 
پاسخ : سانحه!

به نقل از tezar :
من سه سالم بود بعد داشتم با پسر عمم (اون موقع 17-18 سالش بود)از این فیلمای شیطان پرستی و اینا میدیدیم که خودشونو میکشن و اینا!بعد من خونه مامان بزرگم بودم،یه فیلمی دیدم که ملت از باهای کوه میپریدن و سقوط آزاد و عشق و حال.منم خواستم امتحان کنم،رفتم روی پنجره و نخ پرده رو گرفتم کشیدم که ببندم دور کمرم،نرسید!منم دیدم تو اون فیلمه که مردم میکشتن خودشونو نمیمیرن،گفتم خب من که نمیمیرم بزار ببندم دور گردنم! ;D
هیچی دیگه،بستم و پریدم!خونه اینا هم مهمون بوده اصلا نفهمیدن،بابابزرگم یهو منو از لای در دیده که کبود شدم و آویزونم،بهد اومدن ما رو نجات دادن دیگه!
کلا خیلی بچه ی ماجراجویی بودم! ;Dبعد میگن فیلم تاثیر نمیزاره!!!

3 سالت بوده اون موقع..؟ :-? :o :))
 
پاسخ : سانحه!

تا دلت بخواد!!!!!!
3 یار تصادف کردم
2 بار مردم بعد دوباره زنده شدم
..
.
 
پاسخ : سانحه!

من یه بار داشتم می رفتم کلاس زبان
اول راهنمایی اینا بودم فک کنم
از ماشین پیاده شدم رفتم تو پیاده رو داشتم عرض پیاده رو رو رد می شدم
یه موتوریه اومد خورد به پام بعد چرخید افتاد زمین ;D (ینی من طوریم نشد :-")
بعد اون بیچاره عم نمی تونس حرف بزنه
من دیگه رفتم تو کلاس
بعد نگهبان جلو موسسه آورده بودش تو
بعد منو از تو کلاس صدام کردن بیرون که رضایت بدم بهش ;;) :-"
هیچی دیگه فقط یه خورده پام درد گرفته بود :-"
 
پاسخ : سانحه!

به نقل از Mahta.K :
3 سالت بوده اون موقع..؟ :-? :o :))
آره،همیشه خاطرات بد تو ذهن میمونن! :|
بعد چون من کلا بچه کوچیکه کل خاندانم کسی براش تازگی نداشت که مثلا باهام بچگونه رفتار کنن! ;;)همیشه فک میکنم چرا هیچ وقت بچگی نکردم!؟ :-?
:)) ;D
 
پاسخ : سانحه!

به نقل از tezar :
آره،همیشه خاطرات بد تو ذهن میمونن! :|
بعد چون من کلا بچه کوچیکه کل خاندانم کسی براش تازگی نداشت که مثلا باهام بچگونه رفتار کنن! ;;)همیشه فک میکنم چرا هیچ وقت بچگی نکردم!؟ :-?
:)) ;D

آخــــی! ینی همیشه فک میکردن آدم بزرگی بعد هی انتظارای الکی و زیاد داشتن ازت؟ :-? :-"
 
  • لایک
امتیازات: tezar
Back
بالا