• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطره نویسی روزانه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
واقعا نیاز دارم برم لیزر

امیدوارم این عمل محقق بشه و "مامان پول بده"
همچنین نیاز به میکرونیدلینگ صورت دارم

راستش ... مهم نیست.
اومدم بگم که دلم تنگیده بعد دیدم نه... احساسی نبود و
بهتره به جای این چیزای الکی روی چیزای مهم تر تمرکز کنم و خب راستش رو بخواین اینا ترشحات یه ذهن خیال بافه!

اصالت احساسات به تاثیری هست که روی ما میذارن٬ نه ماندگاریشون...

story of my life
i give her hope
and I'll be waiting until you come around
but baby running after you is like chasing in the clouds

با این هجوم رسانه و فضای مجازی سخته که ما نخوایم show off کنیم. سخته جلوی نشون دادن خودمونو بگیریم. سخته. همش فکر میکنیم عقبیم از بقیه.
شده پول میدیم کتاب میخریم ۳ جمله ازش رو میفهمیم (شایدم؟؟) و همونا رو با عکس کتاب پست میکنیم و بقیه رو تشویق به خریدش میکنیم. پول میدیم لباسی میخریم که فقط چند تا عکس و استوری باهاش بگیریم و بعدم رهاش کنیم یه گوشه. صرفا واسه یه ایده گرفتن کوچولو کلی پیج فالو کنیم و بعدشم اونا همش محصول تبلیغ کنن و پول در بیارن و این ماییم که وقتمون رفته رسما!
ما آدما میشه گفت دیگه خودمون نیستیم. برای دیگرانیم. یه لحظه از بقیه غافل بشی دیگه مورد توجه شون نیستی. چرا اصلا باید بخوایم برای بقیه باشیم که تازه بعدش جدا بیفتیم؟
اینه...دنیای جدید و مدرن خوبی هایی داشته ولی به بدیهاش نمی ارزه. من دلم میخواد با گاو و مرغ و خروسم توی یه روستای خوش آب و هوا باشم و نگران این باشم که اگه زودتر گندمم رو اسیاب نکنم امروز ظهر نونم حاضر نیست که با سوپم بخورم و خب با شکم گرسنه شاید نشه به مزرعه رسیدگی کرد! نه اینکه نگران پولم باشم که ممکنه اگه توی بورس نباشم و چارتا کانال خوب پیدا نکنم ممکنه به ... خوردن بیفتم. اگه با ادمای شاخ کانکشن نسازم ممکنه (بخوانید۱۰۰ درصد) آینده کاریم جالب نباشه. یا در بهترین حالت نگران این باشم که این دمنوشی که دارم میخورم الان رنگه یا طبیعیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟



باز برین ربات انسان نما بسازین.
حالم ازتون بهم میخوره.
 
همیشههههه ی خدا از آدما در مورد چیزایی که بهشون مربوطه اجازه بگیرین.
اون لحظه که اجازه نمیگیرین داغین نمیفهمین. اما بعدش ناراحت میشین و اون شخص رو هم ناراحت میکنین.

شایدم دختر دیوونه تون چون حساسه فکر میکنه اینطور و شاید شما که حساس نیستین واستون یه کم ناراحتی ایجاد بشه اگه در مورد اینکه یه سوالیو ازتون نپرسن یا وسایلتون رو بی اجازه بردارن. واسه همین: It's not a big deal for you
ولی خب من ناراحت شدم. و ناراحت میشم حقوق دیگران رو هم ضایع کنم. واسه همین اجازه گرفتن رو خوب میدونم ولی حالا نه اونقدر افراطی!
دل آدما رو با یه جمله ساده: من اجازه دارم این کار رو انجام بدم؟ این وسیله تون رو بردارم؟این تب گوشیتون رو ببندم? نرم کنین و شاد کنین! بهشون یه احساس امنیت بدین :) I mean a cozy feeling8->:'>


بیخیال...قرار نیست بقیه همیشه طبق میل من حساس رفتار کنن. امکان داره بد رفتار کن و بعدشم اصن یادشون نباشه. من نباید مغزمو اذیت کنم! سلول های خاکستری عزیزی که میتونن برای درس خوندن و کارم مصرف بشن :)


LISTEN TO TITANIUM - DAVID GUETTA FEAT SIA
 
خودافشایی بده؟


میگم واسه اینکه روانی نشی کمتر روی خودت تمرکز کن.
اصلا اینکه من کیم و اینا مهم نیست و مهم اینه که زندگی رو به جلو باشه و بعد از هر زمین خوردن گنده ای باید خودتو جمع کنی.
دختر خودتو جمع کن.
DO NOT be a snowflake
AH
 
بی تو من هیچی ندارم
اگه تو نباشی هیچی ندارم
تو رو اون ستاره دیدم که میخوام اونو بچینم
همیشه من به یاد تو همیشه تو فرار از من
کنار مهتاب اون بالا بالاها
چه افسوس
که تا اینجاها اومدم راهو من به عشق یارم
اومدم دلشو به دست بیارم
با این خیال که منو سر راهش
ببینه و بیفته به یادم


اینا همش مسترررررر میخوان اه اه اه اه.

- ـ - ندارم ندارم ندارم ...

all I'm going to be is incomplete
Empty spaces fill me up with hope
I pray for this heart to be unbroken

چیست این زندگی؟ آیا امکان دارد ۱ ساعت قبل از مرگمان یاد گرفته باشیم چگونه زندگی کنیم که نه سیخ بسوزد و نه کباب؟
ببینید
این تابستون دارم میرم مفید باشم. یه مفید واقعی. از این مفید الکیا نه.
I WISH THAT I COULD BELIEVE....

JUST WANNA YOU TO KNOW...

در ضمن مرگ بر امتحانات. It's like they are not gonna be over


incompelete- back street boys
kenere mahtab - sirvan khosravi and milad derakhshani
 
قرار شد وقتی یه چیزیو شروع کردی به نهایت ش فکر نکنی.
یاد سریال برره افتادم که شیرفرهاد به کیانوش میگفت: هاااا تو الان باید نظر ودی. نظر وده... الان نظر وده.
حکایت خیلی از ماهاس. چرا نظر ودم وقتی ...(خیلی چیزها)

وای امتحان دارم خیلی کم خوندم. البته بی تاثیر هم نیست که از خوندن این موضوع عجیب گریزانم. عجیبا! شاید چون بی در و پیکره و یا شایدم به گرایشی که میخوام بخونم ربطی نداره یا حالا هر چی.
۵۵ صفحه جزوه که از صبح تا الان فقط ۶ صفحه خوندم... فکر کنم گویای همه چیز باشه :)
دعا کنید فقط برام. :/

بعد برای بار هزارم: و من شر حاسد اذا حسد.

اونایی که حسودن خیلی توی زندگی عقب میمونن چرا؟ چون به جای تمرکز روی زندگی خودشون روی زندگی دیگران متمرکز میشن و از خودشون غافل میشن.
بعد دوباره به دست دیگران نگاه میکنن و به نداشته هاشون و دوباره حسودی بعد دوباره جلو نمیرن و این چرخه معیوب تکرار میشه تا جایی که به خودشون بیان.
خلاصه که جونم براتون بگه: آدم حسود ....یده با زندگی کردنش.

من بهت فکر میکنم هر روز هفته رو
از تو خواهش میکنم از پیش من نرو.
این دل همش داره واسه ی تو لک میزنه

چقدر راه مونده ولی.
چقدر راه.

من تو رو کم دارم و تو دل دیوونه مو...


حرفی نیست
چون فقط یه مسیره و تو هی تجربه به دست میاری و به هدف الهی نزدیک میشی.
 
میبینی دارم میرمو هیچ کاری باهام نداری
تو با غرور بی جات حرصمو در میاری
آخه دو ست دا رم
من بیچاره
مگه دلم تو دنیا جز تو کسیو دارههههه؟؟؟؟

چرا و واقعا چرا این آهنگ هیچ زمانی قدیمی نمیشه و به قوت خودش حس تزریق میکنه؟

به هر روی... yak امتحانی دادم که اصن هولو!
فکر کن ساعت ۱۰ شروع میشد
۱۰ و یک ! دقیقه از خواب پریدم.
ایشالله که خوب باشه همه چی :)

من ناراحت نمیشم. من خودمو میسازم. زندگی سخته و واسه هیچکس اسون نیست.
و خب من در برزخی از اوهام بودم. برززخخخاااا...!
خدایا یاری کن واقعا نیاز دارم بهت!

بیاید حس خوب بهتون بدم: ایشالله همه مون موفق باشیم و دنیا پر از انسان های شاد و موفق بشه. :)
 
خب فکر کنم بهتر شد.
انگار بعضیا بلدن و ما هم باید یاد بگیریم!
اوج اوج اوج اوج
بوم بوم بوم بومممممم دددددد ددددد

I'm on it.
اولش اومدم حسودی کنم و ناراحت بشم که اره فلانی همش تقلید میکنه ولی مسیله ای که پیش اومد این بود که فلانی به نظرش تو اینقدر قابل میای که تقلید میکنه و بنابراین از خودت لذت ببر عشقم!

ببین جان من...زمان چه زود گذشت! ۳ سال مثه برق و باد و خب خیلیه این!
FAR AWAY ... FAR AWAY...
beats

خیلی خوبه مامان امید بده و وقتی این کارو میکنه حسابی شارژم تا چند روز.

اگه د. بره نمیدونم. شاید صلاح من در این است. اما من نمیخوام د. بره. د. باشه همه چیز راحت تره و خب وقتی بمونه به نفعشه چرا بره؟

تمرکز. . . . . . . . فقط یه سری چیزا.


she said: be an expert
she was living my dreams and maybe not
من فقط زندگی خودمو میکنم. کس دیگه ای هم به جای من این کارو نمیکنه.

بچه ها بیاین ارزو کنیم دنیا بدون مریضی بشه :)
 
د. عزیز... دنیا خیلی منعطفه....بخواه ازش. بخواه.


بیا منفی نباش. اگه اونجا نشد یه جای دیگه. چرا خودتو ناراحت میکنی؟ هان؟ دنیا به اندازه کافی ناراحت کننده هست. ما میتونیم دست به انتخاب بزنیم. من راستش دارم برات اینو مینویسم چون دیدم داری خیلی ناله میکنی و خب متاسفم اگه نتونستم خوب باهات هم دردی کنم. از این به بعد!
امیدوارم زندگی بر وفق مرادت باشه. امیدوارم اونقدر خوشحال باشی که بتونی بقیه رو خوشحال کنی. د. عزیز... تو قابلیت های زیادی داری...متاسفم که نمیتونم اینا رو بهت بگم. چون هر وقت بهت گفتم منفی بافی کردی. هی میگی نمیشه. من اما میگم میشه. بالاخره یه راهی هست. د. عزیز! امیدوارم موفق باشی و جا نزنی. فقط ادامه بده. خواهش میکنم. :(

ببخش منو که گاهی جوری رفتار میکنم که ناراحتت میکنه. من نباید جلوی تو از دستاوردهام بگم. تو دل نازکی در این زمینه داری و ناراحت میشی. ببخشید. دیگه نمیگم. البته چیزایی که من انجام دادم دستاوردهام نبودن. یه سری کار معمولی بودن که شاید من دیوانه چون احساسات قوی ای دارم اونقدر با اب و تاب تعریف کردم که تو ناراحت شدی.
دیگه نمیگم. خیالت راحت. دیگه حرفی نمیزنم که خودت رو در مقام مقایسه قرار بدی. دیگه سکوت میکنم. سکوت مطلق.

ما ادما گاهی فکر میکنیم داریم موفقیت هامونو با بقیه فاکینگ share میکنیم ولی مسیله اینه که شاید دیگران رو ناراحت کنیم. من اینو از هیچ جا یاد نگرفتم. من معذرت میخوام اگه کسیو ناراحت کردم. با صحبت از دستاوردهام.


دیگه سکوت. دنیا ارزش نداره با صحبت راجع به یه چیز که مربوط به زندگی خودمه٬ دیگران رو ناراحت کنم. :(
شرمنده ام د. عزیز.

من رسما اعلام میکنم که: گه خوردم.
 
مشاور فقط مشاور مدرسه ما...
در حدی این مشاور خبره و با تجربه است یه بدبخت بیچاره ای رو با رتبه ۸۵۰ قانع کرد بره زیست شناسی زنجان.....
یعنی خاک تو سر ما با این مشاور مون...
 
خسته شدم.
از اینکه هیچی راجع به آدما نمیدونم.
من الان که فکر میکنم حالا میفهمم چرا ک. تونست حل بشه توی محیط...چطوری تونست با همه ارتباط برقرار کنه. اون راجع به آدما میدونست.
من نمیتونم به خودم فحش بدم. من نمیدونستم و ... :(
 
رایجل و وِگا یاد گرفتن پرواز میکنن میرن رو گلدونای خونه میشینن، برگارو میجون و میخورن!
دارن کم کم بهم عادت میکنن، میذارن بوسشون کنم :x
یعنی ی ماه دیگ چقد رفیق شدن باهام؟
 
اوه خدای من!
چقدر نکته....چقدر چیزا که من به اشتباه فهمیده بودم. مثلا من فکر میکردم منفی ۱۰۰ و بعد شد ۱۰۰
و خب شاید در آخرین حرکات فهمیدم.
البته الان دیگه فکر کردن راجع بهش مسخره س.


خیلی سخته که خودتو نشناسی و ندونی چی میخوای و خب این انگار مثل یه سوزنه که میره توی پهلوت!
میدونم باید توی زندگی هی از اون چیزی که هستیم بهتر باشیم. اما خیلی چیزا بوده که از خیلی وقت ها درباره شون میخوندم ولی تا الان نفهمیدم. خیلی سخته!
مهم میدونم اینه که الان باز یه سری حرفا رو میفهمم. اما بازم یه سری حرفا رو احساس میکنم درک نمیکنم درست و حسابی. نمیخوام مثال بزنم. ولی بدونید که مسایل روانشناختی.
زنذگی مال ادمای جدیه. شاید از بچگی یاد نگرفتم که زندگی جدی تر اونه که ما میگیریمش!
شاید علت اینکه آدما توی ۳۵ سالگی بهتر درس میخونن همینه! چون قبلا درک نمیکردن که خب چه اهمیتی داره؟
من خیلی دوس دارم مفهوم کارایی که میکنم رو بدونم. مثلا اگر درس میخونم بدونم واسه چی؟ یا مثلا چرا باید رفتارم اونجوری باشه؟
احساس میکنم وقتی علت ها رو میدونم سعی میکنم درک کنم و اون رفتار رو بهتر انجام بدم!
خسته شدم از ندونستن چیزای خیلی عادی و روتینی که بقیه در مناسبات اجتماعیشون انجام میدن ولی من نه!
میدونی چیه؟ اشکالات تربیتی من میتونه تقصیر هر کسی باشه که در آموزش من نقش داشته ولی خب الان من اینم که متوجه این نقص ها شدم و خب حتی نمیدونم در مرحله ی پذیرش این نقص ها قرار دارم یا نه؟

امیدوارم بهتر بشم. نمیخوام خودمو بکوبونم چون من نمیدونستم. یعنی مثلا تو حساب کن ندونی که اگه به نظافتت اهمیت ندی کثیف میشی و مریض میشی!
ولی وقتی بدونی کم کم یاد میگیری باید بری دوش بگیری بعد مثلا کم کم یاد میگیری باید چند روز یه بار یا گاهی هر روز بری دوش بگیری و بعد کم کم یاد میگیری که چه جوری بدنت رو بشوری یا موهات رو و....

گاهی نمیدونم اما این مانع من نمیشه که خودمو عقب بندازم.
 
گاااااااااااااد
گااااااااااااااااااااااد
گااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

باورم نمیشه از بابت نمره م.

خدایا تو چقدددددرررررررر خوبی.... چقدددددددررررر....چقددرررررررررر.
خدایا تو بسیاری
تو رحمانی
تو رحیمی
تو همه چیز تمامی.

I JUST CAN NOT BELIEVE THAT...REALLY...:))


خب... قدم بعدی ستاره...
 
آخرین ویرایش:
santa clause is coming to town...

خب... مبلغ زیادیه و ناراحتم. چرا؟
خیلی باید حواسم باشه.
stay tuned

واقعا بگیرش و محکم نگه ش دار. البته فشار معقول.
چشمم روشن. انرژی بالا. حواسا جمع.
من باید بهش برسم.


دعا میکنم کرونا بره. دعا میکنم رها شیم.

شاید ماها الان همه مون یه حس و حال داریم ولی خب میتونه متفاوت باشه. حرکت ها فقط رو به جلو و خب به قول دکتر هلاکویی زندگی هیچوقت آسون نبوده و قراری هم نبوده آسون باشه.

به نظر من در تعریف زندگی باید بگیم که زندگی مجموعه ای از چالش های بزرگ و کوچیکه که ما اینا رو طی میکنیم. بعد از گذشت سالها هر آدمی چالش های بیشتری رو پشت سر گذاشته باشه در موقعیت هایی که قرار میگیره میزان نشون دادن رفتار های پخته ش بیشتره و از یه جایی به بعد این تجربه ها به کارش میاد. مثلا از ۵۰ سالگی به بعد که آدما معمولا به یاد تجربه های گذشته شون میفتن و خب قراره اونجا این سختی کشیدن ها و دستاوردها به کمکمون بیان. اونجاس که برمیگردی فکر میکنی در این دنیا چه کردی؟ چه چیز مثبتی برای این دنیا به ارمغان آوردی؟ و خب همیشه رسیدن هدف نیست. شاید همین مسیر و همین فکر و همین تایپ کردن و خب این جور چیزای کوچولویی دارن زندگی رو میسازن. من آرزو میکنم ما همگی در ۵۰ سالگی انسان های خوشحالی باشیم.

و من میخوام دنیا جای مثبتی باشه. مطمینا یه روزی کرونا میره و ما میریم بیرون و آزادانه فعالیت میکنیم و همو میبوسیم. تاریخ اینجور نشون میده و خب چاره ای نداریم جز اعتماد به تاریخ.

حالتون خوب و دلتون خوش!
 
نمیخوام زندگی رو سخت بگیرم

شاید باید عادت کنم. باید عادت کنم و بدونم که زندگی همیشه یه جور باقی نمیمونه.
و دقیقا همینه ها!
هیچوقت یه شرایط توی زندگی باقی نمیمونه. هر موفقیتی بالاخره تکراری میشه و بیشترشو میخوای و خب بعدش آرامش خودتو به هم میزنی و خب این یه کم عجیبه واسم.
نه خوب باقی میمونه و نه بد. بالا پایین بالا پایین... تناوب.

حالا واقعا چرا فکر بد میکنی؟ راحت بکیر...
دل خودت رو خون نکن و خودتو وفق بده و اینو یاد بگیر. تو در طول زمان ثابت مردی که چقدر خوب خودتو با شرایط وفق میدی و تلاش خودتو میکنی.




م. لطفا کارت اوکی شه. چی میشه؟ خدایا کمکش کن.

شروع مسیر جدید و هندل کردن پروژه های جدید و خب چه میشه گفت؟ میخوام تلاشمو بذارم.

از آدمایی که گند میزنن به زندگیمون به اعصاب و استرس وارد میکنن بدم میاد. آدما باید اروم باشن. اسم اضطراب درونی خودشون رو برندارن بچسبونن روی بقیه:/

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر ور ور شه
بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم
منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم با من غریبگی نکن

چشماتو از من برندار من مات تصویر توام... تو همینجایی و همیشه با تو شب مثل یه رویاس...آخرین نقطه دنیا تو جهان من همینجاس.


wouldn't wanna be anybody else.


امروز خوشحالم. البته مقداری هم غمگین. مجموعه ای از احساساتم الان. من انسانم.

دسته جمعی دعا کنیم م. بره و بیاد و بمونه ( خدایا تو رو به خودتتتتتت)
 
چقدر صحبت با بابا بهم انرژی میبخشه... یعنی بلدیم همو... وقتی با هم حرف میزنیم میدونیم چی بگیم اون یکیمون خوشش بیاد.
با مامان راستش نمیدونم... واقعا نمیدونم چی بگم که حرفمو تایید کنه... پند و اندرز میده... منم دوسش دارم و عاشق راهکاراشم. اونم خوبه صحبت کردن باهاش اما اون موقع هایی که باهاش مثل زمانای بابا میشه کمتر پیش میاد. خب... نمیدونم شاید با مامان بیشتر حرف میزنم تا با بابا... who knows?

به نظرت چی میشه؟ دیروز گفتم گاهی دعا کردن واسه خودت رو بذار کنار و واسه دیگران هم چیزای خوب بخواه. واسه اون موندن و بودن سود های زیادی داره فارق از اینکه برای تو چی داره... پس خدایا کارشو درست کن!
اصلا هدف از صحبت با بابا واسه همین بود که همینو بهش بگم... بگم که ای که دستت میرسد کاری بکن!

امیدوارم زندگی خوب پیش بره.
اون تحقیق کوفتی رو هنوز انجام ندادم... شما حساب کن یه چیز چقدر میتونه به تعویق بیفته... البته این تعویق به اون تعویق تقریبا یکساله جزوه استاد نمیرسه :)) که البته اخرش هم کامل انجام نشد. استاده گفت: ممکنه جزوه رو بیاری عزیزم؟ :/
یعنی من اگر در مورد یه چیزی نسبت به خودم به شناخت رسیده باشم همین مسيله تعویقه... یعنی انجام ندم دیگه انجام نمیدم. مگر اینکه سودی درش باشه... مثل این تحقیقه که نمره م رو تضمین میکنه. البته همین رو هم خوب انجام نمیدم. کلا تعویق = من نمیخوام انجامش بدم!
واسه هیمن تصمیم دارم کارهام رو انجام بدم و به نعویق نندازم چون فقط استرس یه چیز انجام نشده رو دارم.

میخواستم بگم همه چیز ساخته ذهن ماست و عدم آموزش. من تصمیم گرفتم زندگی کنم. شرایط زندگی میتونه خیلی متفاوت باشه ولی خب من میتونم مثل مامان همیشه در بین خار ها هم یه گل پرورش بدم. توانایی انسان زیاده . نمیخوام بگم آسونه. سخت هست. به هر حال اونطوری راحت تره. ولی چه میشه کرد؟ میتونم خودمو عذاب بدم؟

من برم تحقیقم.
 
همش میخوام بنویسم. میخوام ثبت کنم.
رعد و برق میزنه چه جورررر....
تحقیق کوفتی.
 
یه روزایی از زندگی خسته از همه چیز میشینی یه گوشه و میگی بیخیال... همین راهیو که گذاشتن جلوم رو میرم.
نمیتونی داد بزنی گریه کنی چون همه میفهمن تو خسته شدی... و خب شاید شااااااید انرژی منفی تزریق کنن که ما اینو نمیخوایم الان جدی!



من نیمخوام جا بزنم و در ضمن میدونم بقیه جاها هیچی واسم نداره. کاریو که الان باید انجام بدی رو انجام بده
این میتونه توی رسیدن یه قدم مثبت باشه.

تو میری
تو میری
تو میری
تو میری
تو میری



من مطمینم. :)
 
هیچ مردی حتی اگه...
متاسفانه حرفم نمیاد.

این هم یه نوع زندگی...همش تجربه و خدا داره منو میسازه. مرسی خدا.
 
بله بعد از مدت ها اومدم.
اومدم در مورد فخر فروشی بنویسم. راستش میخوام این ویژگی رو کنار بذارم. دلم میخواد پز ندم. امروز حواسم نبود. میخواست زایمان کنه و در به در دنبال بیمارستانی بود که ازش ۵ نگیره و دکتر اشنا پیدا کنه و....
و من گفتم توی بیمارستان خصوصی به دنیا اومدم و در دستان دکتر فلانی...
بلافاصله نبود... در ادامه صحبت ها بود و من ناراحت بودم که چرا اون حرف رو زدم و یه زن حامله رو ناراحت کردم.
زنگ زدم بهش و گفتم: ببخشید اگر ناراحت شدی!
اونم گفت نه بابا
راستش توی دلم این بود که ببین فخر فروختی
و فخر فروختن خشم خدا رو به همراه داره.

راستش خیلی بده که ما کاری بکنیم که خشم خدا رو برانگیزونیم. الان که زنگ زدم بهش و این حرفو زدم حالم خیلی بهتر شد و اونم گفت نه بابا من ناراحت نمیشم.

راستش من دلم نمیخواد دیگران رو روی خودم حسود کنم. نیازی نمیبینم فخر فروشی کنم. دلم نمیخواد با دیده ی تحقیر به دیگران نگاه کنم. دلم نمیخواد دیگرانو قضاوت کنم.
دیروز مه رو قضاوت کردم. همین امروز سبزی های فا رو اورد کمکش تمیز کرد. همین امروز خبر حاملگیش رو جلو اون زنه که حامله نمیشد هرکار میکرد٬ نخواست بگه.

روی فکرام نمیخوام فکر کنم. بگم اه من چرا قضاوت حسودی فخر فروشی و ... کردم....میدونی چرا؟ چون اولا اموزش ندیدم ثانیا از این به بعدش مهمه.
من تا پارسال فکر میکردم باید پز بدم تا کسی رو بر نداره. اما اشتباه میکردم. بالاخره فهمیدم.


تا پارسال فکر میکردم بگم داییم اینه ننه م اینه بابام اینه یعنی خیلی باکلاسم. توی دستان فلان دکتر به دنیا اومدم یعنی اوووففف. رشته م فلانه دانشگاهم فلان یعننییی اوففففف. خونه م فلان جایه یعنی اوووففف.

مهم اینه یه نفر منو از توی شکم مامانم اورد بیرون و وسط راه از دستش نیفتادم پایین و دارم اینجا تایپ میکنم.
مهم اینه که خونه دارم و سقفی بالا سرمه!
مهم این نیست سعادت آباد نیست اینجا... جردن نیست اینجا. مهم اینه که من اینجام.
مهم این نیست که زهرا و فاطمه ندارن همچین موقعیتی... مهم اینه که من الان اینجا هستم.
مهم اینه !

مهم اینه مامان و بابا دارم. مهم اینه.
مهم اینه که موقع رفتنش منو گرفت تو بغلش و میبوسید و بهم ابراز محبت میکرد.
مهم اینه همشون سالمن و دوسم دارن. مهم اینجور چیزاس.
مهم این نیست ف زود ازدواج کرده و حامله شده پس خوش به حال زندگی راحت من! مهم اینه من سالمم فارغ از متاهل مجرد حامله یا غیر حامله بودنم.

مهسا امروز گفت: بچه ها هیچکس رو مسخره نکنید. همون سر خودتون میاد. چون دیروز سر خودش اومده بود و خدا رو شکر چیز خاصی نبود.

من به شما میگم: دلتون به هیچکس نسوزه... وقتی از کنار یه بچه کار رد میشین دلتون نسوزه... تریپ محبت برندارین. میتونی ازش بخر نمیتونی شرافتمندانه بگو نمیخوام.
پیرمرد پیرزن میبینی نگو اوخی طفلیا رو...

کلا دلسوزی نکنید. هیچکس دلسوزی از روی تحقیر رو دوس نداره. اونا شاید حرفای ما رو نشنون ولی مهم نیست. مهم اینه که خدا میشنوه.
خدا بدش میاد. و برامون داره

دردش اینجاس...

من زندگی ن. م. ش. دکتر ن رو خیلی دارک دیدم. با خودم میگفتم ن. چقدر دارکه تلخه زندگیش... م چقدر تنهاس با اون موهای سفیدش... چرا رنگ نمیکنه؟
الان خوشحالم فهمیدم که نباید این فکرا رو داشته باشم.
جدی جدی با خودم میگفتم دوس دخترشو دوس نداره...ولی خدا رو شکر به گمراه نرفتم. اگه دوسش نداره پس چرا همه چمدوناشو داده بود بره مسافرت؟ اگه دوسش نداش چرا باهاش خونه گرفت؟ اگه دوسش نداش چرا به مامانش گفت ایکس اومد؟ و بهشون معرفیش کرد؟ اره میدونم میگی چون خونه مشترک بوده ولی خب دوسش داشته خونه مشترک گرفته! دوسش داشته که هنوز باهاشه. اگه دوسش نداش پس چرا غذای چربی که دوس دخترش درست میکرد رو میخورد؟
خوشحالم باهاش وارد رابطه نشدم. خوشحالم به نفسم غلبه کردم
خوشحالم ش. رو بلاک کردم. خوشحالم به لطفی که م با موهای سفیدش بهم کرد رو فهمیدم. خوشحالم متوجه مهربونی های پنهانش شدم.

قبلا ادما رو خاکستری نمیدیدم. یا سفید و براق میدیدم یا مشکی و دارک.
اما میخوام دیدگاهم رو تصحیح کنم.

الله لا اله الا هو الحی القیوم
لا تاخذه سته و لا نوم
له ما فی السماوات و ما فی الارض
من ذی الذی یشفع عنده الا باذنه
یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم

در برابر قدرت الهی هیچی نیستیم. همه این توجهات رو نتیجه انرژی میدونم. قبلا به خیلی چیزا توجه نمیکردم. اما الان از خدا میخوام منو به راه راست هدایت کنه و به من بصیرت ببخشه و منو کمک کنه تا هر روز بهتر از دیروزم عمل کنم.
شناخت اولین مرحله س.
عمل مرحله دوم.
وقت عمله. باید عمل کنم.



( امروز فا گفت چه کفشای بامزه ای میپوشی! و گفت اینا کفش عروسکیه آره؟ و من گفتم: مرسی عزیزم لطف داری. برای دخترت بخرم یه روز! و میدونی نذاشتم به مرحله حسادت برسه. گفت: اره به دنیا بیاد ببینیم سایز پاش چی میشه :) هیچی خوشحالم که صحیح صحبت کردم)
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا