توضیح اولیه: ابتدایی ؛ وقتی نظام می گرفتیم ، باید اولش میگفتیم "نیست خدایی..." بعدش باید دستمون رو پایین می آوردیم می گفتیم " جز الله ."
اعتراف : سه سال توی همون مدرسه ؛ من وقتی دستم رو پایین مینداختم به جای "جز الله" میگفتم " جستانگاه "
همیشه هم تو کف معنی ـیش بودم
تا اینکه اواخر 4م ابتدایی دوستم از جهل درم آورد
بچه که بودم وقتی ی کاری میکردم مامانم میفهمید...بش میگفتم مامان از کجا فهمیدی میگف : کلاغا بهم خبر دادن!
اعتراف میکنم از اون موقع به بعد هر کاری میخواستم بکنم اول از پنجره نگا میکردم ببینم کلاغ رد نمیشه بعد اونکارو میکردم!!
بعد ها فهمیدم کلاغه کلاغه خواهرم بوده!!
آقا این"اعوذ"و این تیپ افعال هستن ک معنی"پناه بردن"میده...
من تا الان فکر میکردم"نه اعوذ بالله"درسته
یکی از دوستان تازه وارد بم متذکر شد ک"نعوذ بالله"درسته!...
اعتراف می کنم که سوم دبستان که مارو بردن نیشابور من تو کفش ِ دوست ِ صمیمیم آدامس انداختم تو اتوبوس ... اصن الآن یادم نمیاد انگیزم چی بود #-o تازه بعدش پامو کردم تو کفش فهمیدم کمی تا قسمتی تو کفش ِ خودمم افتاده حقم بود
ت ی مدت فکر میکردمletینی فقط اجازه دادن!
هر جا میدیدم اجاره دادن میگفتم نقطه نذاشته نقطه میذاشتم
بعد ی مدت متنی رو خوندم معنیش کردم دیدم نه اجاره دادن هم میشه