اعتراف ميكنم هر وقت اسم تاپيك"بچه هاي سايت رو بكشيد"رو ميخونم، اشتباه ميخونمش و ميگم"bachehaie site ra bokoshid"
حتي الان كه داشتم تايپش ميكردم هم همين طوري خوندمش
اعتراف میکنم تا حالا دو بار جای دکمه های کیبرد کلاس کامپیوترمونو عوض کردم!
همین کارم باعث شد که:یکی از بچه هامون نتونه امتحان بده,و در نتیجه تکه تکه شدن کیبرد!
باید معلم کامپیوترمونو میدیدین! X-( X-( X-(
اعتراف میکنم وقتی داداشم 3 سالش بود وقتی سک سکه میکرد میذاشتمش کنار دیوار ... هیک کلش میخورد به دیوار ... من ظالم میخندیدم ...
اعتراف میکنم هر وقت مامان و بابام از دست داداشم عصبانین منم هرچی آتو دارم رو میکنم میشم آتیش بیار معرکه بعد داداشمو اینجوری نگاه میکنم
اعتراف میکنم بعضی وقتا به این فکرمیکنم اگه سرطان بگیرم موهام بریزه همه دوستا و فامیلا واسم گریه کنن یه لبخند محزون میزنم میگم همتونو دوست دارم ... مرگ به من نزدیکه ولی امید دارم به زنده بودنم ... بعد میشینم واسه این فکرام نیم ساعت گریه میکنم ...
اعتراف میکنم آدامس خرسی بهم آرامش میده ...
اعتراف میکنم بیشترین گریه رو سر کشته شدن هموسو تو جومونگ کردم ...
اعتراف میکنم از اینکه اینقدر این پست لایک خورده شگفت زده شدم!
از اون بیشتر اینکه همش دخترا ورداشتن لایکش کردن!!!
بگذریم
اعتراف میکنم وقتی بیرون میرم سعی میکنم عینک آفتابی بزنم که راحت تو چشم مردم نگاه کنم و اونا نفهمن در غیر این صورت همش سر به زیرم و برای همین یه سری مشکلات برای گردنم درست شده که کله ام راحت صاف نمیشه و به صورت دیفالت رو به پایینه!
اعتراف میکنم این یکی دو سال که شبا درست نمیخوابم زیر چشم هام معمولا سیاه بوده این مشکلو گاهی تو دبستان داشتم
اون موقع یکی از بچه ها با لحن جدی بهم گفت قیافت خیلی خوب شده ببینم سایه چشمی چیزی زدی اینقدر قشنگ شدی؟! نکته اخلاقی:شبا زود بخوابید مخصوصا شما پسرا!