- ارسالها
- 73
- امتیاز
- 598
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- شیراز
- سال فارغ التحصیلی
- 1394
- رشته دانشگاه
- مکانیک
پاسخ : اعترافگاه !
اعتراف میکنم که یه بار (یک بار از اون صدهزار بار!!!!) رفته بودیم با دوستام برایه حضور و غیاب...وقتی دفتر حضور غیاب رو میبریم سر کلاسها که معلم ها امضا کنن یکی از بچه ها میره داخل بقیه پشت در کلاس منتظرش می ایستن...ما هم که خیلی بچه های مثبتی هستیم و اصلا مرض نداریم و کاملا مخالف مردم ازاری هستیم
درکلاس رو رویه بچه ای که میره داخل میبندیم!!و دستگیره رو محکم از پشت میگیریم که نتونه بیاد بیرون و ضایع بشه!!
خلاصه...یکبار من در رو محکم گرفته بودم و دیدم یه نفر داره تلاش میکنه بازش کنه اما نمیتونه.همون موقع یکی از دوستام از تو راهرو رد میشد گفت ایول اگه در رو روی فلانی گرفتی پس یه 5 دقیقه دیگه هم بگیر که همون موقع در نیم باز شد و مشاهده نمودیم که بجای دوستمون ،معلم ادبیات پشت دره و میخواسته بره بیرون که ما در رو گرفته بودیم!!!!ماهم که جاخورده بودیم باسرعت نور فرار کردیم و این عبرت نشد که دیگه ازین کارا نکنیم بلکه نه تنها به شما دوستان پیشنهاد میدم انجام بدین (خیلی حال میده)بلکه برا خودمونم مثه عادت شده!!!
اعتراف میکنم که یه بار (یک بار از اون صدهزار بار!!!!) رفته بودیم با دوستام برایه حضور و غیاب...وقتی دفتر حضور غیاب رو میبریم سر کلاسها که معلم ها امضا کنن یکی از بچه ها میره داخل بقیه پشت در کلاس منتظرش می ایستن...ما هم که خیلی بچه های مثبتی هستیم و اصلا مرض نداریم و کاملا مخالف مردم ازاری هستیم
درکلاس رو رویه بچه ای که میره داخل میبندیم!!و دستگیره رو محکم از پشت میگیریم که نتونه بیاد بیرون و ضایع بشه!!
خلاصه...یکبار من در رو محکم گرفته بودم و دیدم یه نفر داره تلاش میکنه بازش کنه اما نمیتونه.همون موقع یکی از دوستام از تو راهرو رد میشد گفت ایول اگه در رو روی فلانی گرفتی پس یه 5 دقیقه دیگه هم بگیر که همون موقع در نیم باز شد و مشاهده نمودیم که بجای دوستمون ،معلم ادبیات پشت دره و میخواسته بره بیرون که ما در رو گرفته بودیم!!!!ماهم که جاخورده بودیم باسرعت نور فرار کردیم و این عبرت نشد که دیگه ازین کارا نکنیم بلکه نه تنها به شما دوستان پیشنهاد میدم انجام بدین (خیلی حال میده)بلکه برا خودمونم مثه عادت شده!!!







