• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم دست بسیار سنگینی دارم و تاحالا افراد زیادی رو ناقض کردم
یه بار دختر عممو زدم -به شوخی- و دستش در رفت
اینو خوندم، یادم اومد من هم(اعتراف میکنم که...) به گفته اطرافیان قدرت بدنیم اصلا به جثه‌م نمی‌خوره و معمولا ملت از وزن چیزهایی که میتونم بلند کنم/ قدرت مچ دستم/ ضرب دستم تعجب می‌کنن.
 
اعتراف میکنم الان داشتم فک میکردم چه قدر عجیبه یه نفر ۱۸ سال تو اینجا اکانت داشته باشه و فعال باشه. حالا فعال بودن نه به معنای ۲۴ ای ولی باز خیلی عجیبه. من هیچ چیزی تو زندگیم ندارم که اینقدر قدمت داشته باشه و نگهش داشته باشم. احتمالا داشتنش حس عجیبی میده!
 
اعتراف میکنم آدما از یه حدی بیشتر کیوت و لطیف و اینا شن نمیتونم درست ارتباط بگیرم حتی ممکنه قشنگ بدم بیاد ازشون بی دلیل وافعا نمیدونم چرا
_____
اعتراف میکنم اگه تو مکالمه اول از یکی خوشم نیاد احتمال اینکه چند ماه بدون دلیل همچنان خوشم نیاد از طرف خیلی زیاده‌.
 
اعتراف میکنم وقتی نوجوون بودم یه پوشه تو لپ تاپم بود،که اگه مامان اینا،یا هرکی دیگه میرفت توش به فنا میرفتم...! کلی پوشه تو در تو بودن به خیال خودم قایمشون کرده بودم....
:-"
 
اعتراف میکنم اعتراف کردن به کارهای پنهونیم باعث میشه خونه رام ندن
اعتراف میکنم از آدمایی که خیلی خودشونو خوب نشون میدن بدم میاد
اعتراف میکنم هیچ دوست صمیمی نداشتم
اعتراف میکنم تنهایی رو دوست ندارم
 
اعتراف میکنم اینقدر کسایی رو که دوسشون دارم رو بهشون گیر میدم و اذیتشون میکنم که ازم دور و دور تر میشن.
 
من تا چند وقت پیش نمی‌دونستم اگه به یه دختر بگم همو ببینیم یا بریم یه چایی بزنیم و فلان دعوت به دیت حسابه. حتی هنوز هم نمی‌دونم وقتی یکی بهم میگه همو ببینیم منظورش اینه همو ببینیم یا منظورش اینه من به دیت دعوتش کنم که همو ببینیم.
واقعا همه چیز سخت شده.
 
اعتراف میکنم اگر برای مدتی فیلم/سریال یک کشوری و ببینم
از فرداش خودم اونجایی میشم و دست و پا شکسته اونطوری حرف میزنم
طوری که دوستام میگن بازم رفتی فیلم دیدی؟ 😮‍💨
 
نمیدونم دارم چیکار میکنم ولی جلوی بقیه جوری رفتار میکنم که انگار برای ده سال آینده برنامه دارم://
 
من تا چند وقت پیش نمی‌دونستم اگه به یه دختر بگم همو ببینیم یا بریم یه چایی بزنیم و فلان دعوت به دیت حسابه. حتی هنوز هم نمی‌دونم وقتی یکی بهم میگه همو ببینیم منظورش اینه همو ببینیم یا منظورش اینه من به دیت دعوتش کنم که همو ببینیم.
واقعا همه چیز سخت شده.
اعتراف ميكنم منم با خوندن اين متوجه اين موضوع شدم و خوشحالم كه تا الان سوتي ندادم و از اين به بعد حواسم هست در ديت ناخواسته قرار نگيرم😅
 
اعتراف میکنم وقتی به خواهرم دارم یه چیزی درس میدم و میرسه به چیزی که بلدش نیستم (برا کنکور هم حذفش کرده بودم مثلا) یه بهانه ای پیدا میکنم که به اون بگم تو منظور منو متوجه نمیشی وگرنه من خوب دارم توضیح میدم اصلا اعصابمو خراب کردی دیگه بهت توضیح نمی‌دم خدافظ
بچه فکر می‌کنه خنگ شده طفلی
 
اعتراف میکنم حتی الان هم با وجود n روز قطعی اینترنت، اثرات اینستا از مغزم پاک نشده و نمیتونم پیامهای طولانی رو بخونم. در نتیجه فقط سطر اولشو میخونم و رد میکنم :((.
 
من تا چند وقت پیش نمی‌دونستم اگه به یه دختر بگم همو ببینیم یا بریم یه چایی بزنیم و فلان دعوت به دیت حسابه. حتی هنوز هم نمی‌دونم وقتی یکی بهم میگه همو ببینیم منظورش اینه همو ببینیم یا منظورش اینه من به دیت دعوتش کنم که همو ببینیم.
واقعا همه چیز سخت شده.
فکر کنم اگه بنا بر دیت باشه حرف بیشتری از بیا بریم چایی بزنیم لازمه.
وگرنه که من تا الان اندازه موهای سرم رفتم دیت.
شت😂😂😂😂

برگام منظورتون چیه...
 
اگر چایی دیت حساب میشه من ۱۲۰ ۱۳۰ تایی دیت رفتم
 
من تا چند وقت پیش نمی‌دونستم اگه به یه دختر بگم همو ببینیم یا بریم یه چایی بزنیم و فلان دعوت به دیت حسابه. حتی هنوز هم نمی‌دونم وقتی یکی بهم میگه همو ببینیم منظورش اینه همو ببینیم یا منظورش اینه من به دیت دعوتش کنم که همو ببینیم.
واقعا همه چیز سخت شده.
تو سن شما فک نکنم چایی خوردن دیت حساب بشه😂
 
اعتراف می‌کنم که صبرم نسبت به آدما روز به روز کمتر می‌شه و روز به روز بیشتر شبیه همونایی می‌شم که نمی‌تونم تحملشون کنم.
 
اعتراف می‌کنم از دانشگاهم پشیمونم. به عنوان یه دختری که از یه شهر ته دنیا اومده انتظارات خیلی بیشتری از اینجا داشتم؛ تهش فهمیدم آزادیم توی شهر خودم خیلی بیشتر از اینجا بود.
از فیلتر کردن خودم متنفرم، فکر می‌کردم وقتی بیام اینجا لازم نیست خودمو فیلتر کنم یا حداقل کمتر لازمه ولی دارم بیشتر از همیشه انجامش می‌دم.
فکر می‌کردم اینکه برادرم اینجاست، یه پوئن مثبت حساب بشه؛ ولی این روزا این قضیه بیشتر داره بهم آسیب می‌زنه.
می‌دونم، که مادرم می‌دونه پشیمونم. می‌دونم که می‌تونم انتقالی بگیرم ولی با توجه به اصل هر که برگردد خر گردد، عمرا برگردم چه الان چه بعد از فارغ التحصیلی چه موقع مرگم.
می‌دونم که تهش بهش آسیب می‌زنم ولی اونقدری خودخواه هستم که تنها دلخوشی این روزامو ول نکنم.
 
Back
بالا