• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم چون کلا ب نظرم لیف زدن کار سختیه بیشتر مواقع حمام هام بدون لیف و صابون زدنه :-" :-" =))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم بدون دوچرخه و اسکیت نمی تونم زندگی کنم!!! ;D
اعتراف می کنم بدون فوتبال می میرم ;D
اعتراف می کنم نت اومدن عادتم شده (فراموش نشه:ترک عادت موجب مرض است) ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم هنوزم که هنوزه دوچرخه سواری بلد نیستم :-" :-" X_X

اعتراف میکنم بعضی وقتا اتاقم انقد بهم ریخته س که فیل توش گم میشه :-" :-" :-\

اعتراف میکنم وقتایی که حوصله ی حموم رفتن ندارم فقط جلوی سرمُ میشورم که وقتی میرم بیرون آبروم نره :-" :-" :-"

اعتراف میکنم یکی از فانتزیام اینه که بتونم یه بار یه مگسُ بکشم ;D :-" 8-^

اعتراف میکنم خیلی فضولم =)) =)) :-" (به گفته ی یکی از دوستان!!)
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی بقیه میرن بیرون من باهاشون نمیرم واسه اینکه برم تو خیابون دوچرخه سواری... ;D

پ.ن:بابام نمیذاره با دوچرخه برم تو خیابون :((
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم گند های دوران کودکی و خاطرات شیرین از کلاس درس با هم باز بودن، من خیلی شیک رفتم تو گندهای دوران کودکی ;D، نقل قول یکی دیگه رو زدم که اینُ باید تو سوتیا بنویسی ;D، بد برا رفع اسپم یه خاطره نوشتم که مربوط به خاطرات شیرین از کلاس درس بود X_X! امروز رفتم دیدم همچین کاری کردم! #-o
:)) :)) :))
و اعتراف میکنم که بدش خیلی شیک ویرایشش کردمُ یه چی دیگه نوشتم! :-" :-" :-" :-"
(کسی فهمید دیروز؟)
 
پاسخ : اعترافگاه !

من اعتراف مي كنم كه تا حالا آشكارا اعتراف نكردم

تا الان عاشق نشدم

يه دفتر ٢٠٠برگو تا آخر ننوشتم

بيشتر زندگيم رو با عروسكم بودم تا مامان بابام :((
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم اعصابن خورد میشه وقتی میبینم نصف بچه ها آواتارشون "در رویای بابل" هستش ~X(
اعتراف میکنم شبا تا صبح بیدارم اکثرا" :-"
اعتراف میکنم ....بیخیال اینجا جاش نیست :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف مي كنم يه هفته شبا به خاطر سريال كره اي نخوابيدم :-&
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من / ور نه این سمپاد که ما دیدیم خندیدن نداشت :-<
اعتراف می کنم که امروز وقتی تو ماشین تنها بودیمو دختر داییم ازم اجازه گرفت با فندک ماشین بازی کنه بهش اجازه دادم و اغفالش کردم وقتی شارژ شد دستشو بزنه بش :-"
البته انقد داغ شده بود که فهمید... حیف شد :(
 
Back
بالا