• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تو عمر ـَم یه بار روزه گرفتم اون ـَم رفتم زبان آب خوردم گفتم خدایا من مثلا یادم نبوده ! ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم من وقتی با بابام بحث میکنم بهش میگم پدر! :))
اونم همینطور... ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

شارژ خریدم دسمال کاغذی هم دستم بود ذوق مرگ شدم شارژو انداختم سطل آشغال دستمال کاغذی تو دستم :o بعدشم ک سطل رو زیو رو کردم خو بابام گنج ک نداره که ;D

اعتراف میکنم تا ی مدت فک میکردم خونمون دوربین مخفی داره وختی مامانم اینا میرفتن بیرون تمومه در و دیوار رو میگشتم ;D :-"

ی مدت تحته تاثیر این حرفا که آدرس خونتونو نباید به کسی بدین بودم ...با آژانس میخواستم برم خونه ازم پرسید آدرس خونتون؟
منم هیچی نگفتم... :> دیگه از بابام پرسیدم گفت باید بگی ;D :-"
اعتراف میکنم اگه میدونستم پسته آخرم مریض که نبودم وامیستادم میرفتم پسته اول اه
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی لیLA رو خوندم ، مونده بودم چرا LA (مخفف لس آنجلس ;D) رو گذاشته نام کاربریش ;))بعدن فهمیدم لیلا بوده....
اعتراف میکنم وقتی خانواده والپیپر ومپایر دایریزُ تو گوشیم دیدن بهشون گفتم الینا خواهر دیمنه :))
اعتراف میکنم همیشه کسی که نامه های خصوصی بچه ها رو کش میرفت من بودم ;))
اعتراف میکنم یه فن سایت تیلور سوئیفت دارمُ دلم نمیاد حذفش کنم X_X ^#^

×اعتراف میکنم اعتراف آخر بسی بسی بسی سنگین بود ;))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بچه که بودم (حدودا کلاس چهارم ابتدایی :-" ) ماه رمضونا باید میرفتیم مدرسه 8-^
زنگ تفریح که میشد با دوستام میرفتیم آب توی دهنمون میکردیم و میریختیم بیرون :-"
ولی من یخده قورت میدادم :-" ولی به دوستام نمیگفتم :-" حتی جلوی مامان و بابام هم ادعا میکردم که روزم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم اون روز که میخواستم فن های کیس رو تمیز کنم داشتم پیچ رو بر عکس می پیچوندم و فکر می کردم خرابه که باز نمیشه ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم اول که عضو شده بودم میخواستم لایک بدم 2بار کلیک میکردم بعد اصن مونده بودم چرا این کار نمیکنه و اینا ولی بعدش فهمیدم با کلیک اول لایک میکردم و دوباره لغو میکردم :-[

اعتراف میکنم وقتی کوچیک بودم و داداشمم بچه بود هروقت براش لباس تازه میخریدیم اول تن عروسکام میکردم بعد تن داداشم ;D

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم و تولد میگرفتم بعد بعضیا به جای یه کادوی قشنگ بچگونه مثلا عروسکی.بازی.چیزی ظرف و پارچ و لیوان یا لباس میخریدن خیلی حرصم در میومد بعد الکی هم خودمو خیلی خوشحال نشون میدادم ولی تو دلم اینطوری بودم :-L
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم....نه ولش کن
 
Back
بالا