• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
باور كنيد حال و هوايم مساعد است

باور کنید حال و هوایم مساعد است

این شایعات شیوه ی برخی جراید است

یک صبح

تیتر می شوم: این شخص

[بگذریم]

یک عصر

خوانده اید... و تکرار زاید است

من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم

باور نمی کنید؟ همین شعر شاهد است



استاد محمد علی بهمنى
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق - زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق

روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است - طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق

دست ها یت را خودت "ها" کن اگر یخ کرده اند - از لب معشوقه هامان "ها" نمی آید رفیق

هضم دلتنگی برای موج آسان نیست - آب در یا بی سبب بالا نمی آید رفیق

یاشبیه این جماعت باش یا تنها بمان - هیچکس سمت دل زیبا نمی آید رفیق
صادق هدایت
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

با این همه رقاصه در دربار امشب رقص تو باید باب میل شاه باشد

ای دختــر قاجار، من طاقت ندارم رقصت بلند و دامنت کوتـاه باشد

خلخال در پا کرده ای یا شور بر پا؟ پیچیده عطر گیسویت در قصر حالا

مثل خوره این ترس افتاده به جانم پایان مجلس شاه خاطرخواه باشد

می چرخی و آئینه های سقف در من، می ایستی، آئینه های سقف در تو

اینکه چه ها آئینــه در آئینـــه دیدم بهتــــر فقــط بینی و بین الله باشد

از رقصت احساس شعف دارند آن ها ، دور تو جام می به کف دارند آن ها

سربازها دالان برایت باز کردند تا پیش پای تو فقط یک راه باشد

یک چرخ کامل می زنی، سرباز اول... یک چرخ کامل می زنی، سرباز آخر...

انگار پشت نرده ها باشی و این سو تصویر تو گاهی نباشد گاه باشد



حالا از این جا مات می بینم تنت را، حالا نمی بینم از این جا دامنت را

حالا تــو با یک مرد گـرم رقص هستی از دور پیدا نیست، شاید شاه...


محمد حسین ملکیان
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!



خــــاكــــــم به سر ، زغصه به سر خاك اگر كنم


خـــــاك وطن كه رفت ، چه خاكي به سر كنم ؟


آوخ ، كــلاه نيست وطـــــن ، گـــــــر كه از سرم


برداشتند فــــكـــر كــــــلاهي دگــــــــر كــــــنم


مــــرد آن بود كه اين كلهش ، برسر است و من


نـــــــــــامـــردم ار كه بي كله ، آني به سر كنم


مــــن آن نيـــــــم كــــــــه يكسره تدبير مملكت


تسليــــــــم هـــــــرزه گـــــــــرد قضا و قدر كنــم


زيــــــــر و زبر اگــــــــر نكنـــــــي خــاك خصم را


وي چــــــــــرخ زيــــــــــر و روي تو زير و زبر كنم


جــــــــايي‌ست آروزي مـــن ، ار من به آن رسم


از روي نعـــــــــش لشكـــــــــر دشمـن گذر كنم


هــــــــــر آنچـــــه مي‌كني بكن اي دشمن قوي


مـــــــــن نيز اگــــــــر قــــوي شدم از تو بتر كنم


مـــــن‌ آن نيـــــم بــــه مرگ طبيعي شوم هلاک


وین كـــــــاسه خون به بستر راحت هدر كنم


معشـــــوق عشقي اي وطن اي عشق پاك من


اي آن كـــــــه ذكـــر عشق تو شام و سحر كنم


عشقت نه سرسري ست كه از سر به در شود


مهـــــرت نـــــــه عارضي ست كه جاي دگر كنم


عشـــــق تــــــــو در وجــــــودم و مهر تو در دلم


بـــــــــا شير انـــــــدرون شد و با جان به در كنم



ميرزاده ى عشقى
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمری است در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

فریدون مشیری
 
این روزها که آینه هم فکر ظاهر است( سیدمهدی موسوی )

این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است

هرکس که گفته است خدا نیست کافراست

با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب

باید قبول کرد که گندم مقصّر است


آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن

وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

شاعر فقط برای خودش حرف می زند

در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

بمبی هنوز در چمدان مسافر است
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

بند ِ دل ِ من
به لبخندهای تو بند است
برای دوست داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم!
از شعبده باز هم کاری ساخته نیست
گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو
گیرم با دستهایی به پهلو باز
که معلوم نیست برای حفظ تعادل است
یا برای بغل کردن تو
تمام طناب را راه بروم و نیفتم
یا گیرم این لبخند لعنتی ات
سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شود
با این ها
چیزی از قد تنهایی های من
آب نمی رود عزیزم
و هنوز
شب ها
روی شعرها غلت می زنم !

از: مهدیه لطیفی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

بخونید مثنوی بازگشت رو از شاعر افغانستانی مقیم ایران محمّد کاظم کاظمی


غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد
و سفره‌ای كه تهی ‌بود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عيد، همسايه‌!
صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه‌!
همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌
و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌



منم تمام افق را به رنج گرديده‌،
منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌
منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آينه‌، تصويری از شكست من است‌
به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌
تمام مردم اين شهر، می ‌شناسندم‌
من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد



طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌
پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌



چگونه بازنگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌
چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌
و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌
اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود
قيام ‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌
شكسته ‌بالی ‌ام اينجا شكست طاقت نيست‌
كرانه‌ای كه در آن خوب می ‌پرم‌، آنجاست‌
مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم‌
مگير خرده‌، كه آن پای ديگرم آنجاست‌



شكسته می ‌گذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌
شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به ‌سان من از يك ستاره سر ديدی
پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی
تويی كه كوچهء غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌



اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بتهء مستوجب درو هم داشت‌
اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان‌
اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان‌
اگرچه متهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لايق سنگينی لحد بودم‌
دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا
تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم ‌رفت‌
پياده آمده‌ بودم‌، پياده خواهم ‌رفت‌
به اين امام قسم‌، چيز ديگری نبرم‌
به‌جز غبار حرم‌، چيز ديگری نبرم‌
خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
هميشه قلك فرزندهايتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

گالش نیمه پاره ی چوپان

خلوت یک الاغ آخر کوه

دختران بدون آرایش

لهجه ی بچه های آن ور کوه

گوسفندی که گوشه ی عکس است

گله ای که چقدر تنها بود

در سرم روستای محرومی ست

((تیکسر)) انتهای دنیا بود

دختری ناز میدهد در من

چند تا گاو پشت مدرسه را

مانده ام که چگونه هضم کنم

آخرین خنده ی محدثه را



چیدن سیب های پیرهنت

بهترین اشتباه آدم بود

مانتوی زرد، کفش پاشنه دار

چیز هایی که از تو یادم بود

چیز هایی که از تو یادم هست

چادری که تو را بغل کرده

قرص اعصاب گوشه ی یخچال

که مرا در غم تو حل کرده

بچگی کرده ام درست... ولی

گله ی بچه ها عوض دارد

بغض من بی دلیل میترکد

بغض این روز ها مرض دارد

بغض یعنی غروب لشت نشا

شاعری گیج، خسته، منتظرت

روی یک نیمکت اواسط پارک

چند ساعت نشسته منتظرت

یک نفر مثل تو اوایل پارک

بغض های مرا بهم میزد

مانتوی زرد، کفش پاشنه دار

لعتنی عین تو قدم میزد

باز بالا می آورم خود را

توی حالی که تو نمیپرسی

مثل تسبیح مادر پیرم

پشت یک عمر آیت الکرسی

وسط حرف های جدی من

خنده ات داشت دردسر میشد

ساعتت را نگاه میکردی

حرفهایت خلاصه تر میشد

مکث کردم دوباره خندیدی

به تو خنده ات تشر رفتم

گرچه دارم هنوز میسوزم

از همان کوره ای که در رفتم

آه... مجنون و بیژن و فرهاد

همه از دم نخورده و مستند

بعد یک عمر تازه فهمیدم

که پسرها ظریف تر هستند

در سرم فکر های لعنتی و

لعنتی تر که در دلم غوغاست

بی قرارم ببوسمت اما...

فکر کن کم سعادتی از ماست

و خدا هیچ ماجرایی را

مثل جریان ما دوتا نکند

وسط حرف من بخند، برو

کاش روزی تو هم ... خدا نکند

گرچه کفر تو را در آوردم

در نیاورده ای سر از کارم

سگ دهیار خوب میداند

که چه اندازه دوستت دارم



بی خیالم شو مثل خیلی ها

من که آئینه ی دق ات شده ام

این همه کوچه، این همه کافه

پشت یک کوه عاشق ات شده ام

بخدا مانده ام چکار کنم

بخدا واگذار خواهم کرد

داغ تو بر دلم بماند اگر

همه را داغدار خواهم کرد

|مرتضی عابدپورلنگرودی|
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

در خيالات خودم ، در زير بارانى كه نيست
مى رسم با تو به خانه از خيابانى كه نيست !

مى نشينى رو به رويم خستگى در مى كنى ...
چاى مى ريزم برايت توى فنجانى كه نيست !

باز ميخندى و مى پرسى كه حالت بهتر است ؟!
باز مى خندم كه : خيلى ! اما ميدانى كه نيست ...

شعر ميخوانم برايت ... واژه ها گل مى كنند ...
ياس و مريم ميگذارم توى گلدانى كه نيست !

چشم مى دوزم به چشمت ، مى شود آيا كمى ...
دست هايم را بگيرى بينِ دستانى كه نيست ؟!

وقت رفتن مى شود ، با بغض ميگويم نرو !
پشت پايت اشك ميريزم ... توى اِيوانى كه نيست ...

مى روى و خانه لبريز از نبودت مى شود
باز تنها مى شوم با ياد مهمانى كه نيست ...

رفته اى و بعدِ تو اين كار هر روزِ من است !
باور اينكه نباشى كارِ آسانى كه نيست : )


واقعا يافت نشد ! اگ شد در جريانم بذاريد ميخوام برم دنبال كنم اشعارش رو ...

×زهرا: شاعرش بیتا امیری ـه :د
 
Back
بالا