• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
بهر طلب طعمه پر و بال بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه روی زمین زیر پر ماست

در اوج چو پرواز کنیم از نظر تیز
می بینیم اگر ذره ای اندر ته دریاست

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست

ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز
وز ابر مر او را به کف خاک فروکاست

بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست

گفتا عجبا این که ز چوبست و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست!

زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

حجت تو منی را ز سر خویش برون کن
بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خاست
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

تو،
بمان با من تنها
تو.
در رگ ساغر هستی تو بجوش.
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست.
آخرین
جرعه ی
این جام تهی را
تو بنوش!!! =(( =(( =((
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

من یه چند تا شعر واستون گذاشتم،اگه شما هم شعر قشنگی دیدین بذارید،لطفا!

تا نشد رسوای عالم،کس نشد استاد عشق
نیم رسوا عاشق،اندر نزد من رسوا نیست
ای دل،از حال من و بلبل چه می پرسی برو
ما دو تن شوریده را کاری به جز فریاد نیست
قلب «عشقی»بین چون سرتاسر ایران زمین
از جفای گلرخان یک گوشه اش آباد نیست.
(میرزاده عشقی)

ما کجا و نعمت الوان کجا صحبت خان و بگ و اعیان کجا
دختر آخر،ما کجا و نان کجا عکس را بنگر اندر آینه
آخ اجب سرماست امشب ای ننه
می خورد هر شب جناب مستطاب
ماهی و قرقاول و جوجه کباب
ما برای نان جو در انقلاب
وای اگر ممتد شود این دامنه
آخ اجب سرماست امشب ای ننه
(نسیم شمال)

تا من شدم از هوا قرین هوسی
جز ناله ز بنده نیامد نفسی
فریاد رسم نیست به غیر از تو کسی
فریاد ز دست چون تو فریاد رسی
(ارزقی هروی)

اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چون است و آن چون
یکی را داده ای صد گونه نعمت
یکی را قرص جو آلوده در خون
(باباطاهر)
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

دلا خوبان دل خونین پسندند
دلا خون شو که خوبان این پسندند
متاع کفر و دین بی مشتری نیست
گروهی آن،گروهی این پسندند
(بابا طاهر)
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

بچه ها لطفا نظر بدین یا خودتون شعر بذارین! [-o<
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

در سفره های خالی از نان درد می زایند

بار امانت بیشتر بر برگ و بار توست



بیغوله ها یی سرد و خاموشی پر از انسان

یک مستند از ماجرای روزگار ِ توست



دستان خوب و کوچکش در انتظار توست

او اهل درد آباد. . . از ایل و تبار توست



چشمان معصوم و نگاه کوچکش هرشب

در انتظار مهربانی در کنار توست



در جاده های سرد و خالی ازغرور امشب

فردا شب و شبهای دیگر در جوار توست



اینجا کویر فقر و چشمانی که می خشکند

شاید به سمت جوششی از چشمه سار توست



در سفره های خالی از نان درد می زایند

بار امانت بیشتر بر برگ و بار توست



بیغوله ها یی سرد و خاموشی پر از انسان

یک مستند از ماجرای روزگار ِ توست



حالا تصور کن که دستت ابر ِ ایثار است

حالا تصور کن که دستی بیقرار توست



فردا اگر عید است باید یک تکانی خورد

فردا که فصل نسترن های بهار توست




اکرم بهرامچی
 
  • لایک
امتیازات: po0ya
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

همه می پرسند

چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه دلکش برگ؟

چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند

که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟

چيست در خلوت خاموش کبوترها؟

چيست در کوشش بي حاصل موج؟

چيست در خنده جام

که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،

نه به اين آبي آرام بلند،

نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،

نه به اين خلوت خاموش کبوترها،

من به اين جمله نمي انديشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل يخ را با باد،

نفس پاک شقايق را در سينه کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاينده هستي را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را مي شنوم؛ مي بينم.

من به اين جمله نمي انديشم.

به تو مي انديشم.

اي سرپا همه خوبي!

تک و تنها به تو مي انديشم.

همه وقت، همه جا،

من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.

تو بدان اين را، تنها تو بدان.

تو بيا؛

تو بمان با من، تنها تو بمان.

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.

من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.

اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛

ريسماني کن از آن موي دراز؛

تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه.

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ابر هوا را تو بخوان.

تو بمان با من، تنها تو بمان.

در دل ساغر هستي تو بجوش.

من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

فریدون مشیری




می روم خسته و افسرده وزار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

می روم که در آن نقطه ی دور

شست وشویش دهم از رنگ گناه

شست وشویش دهم ازلکه ی عشق


زین همه خواهش بیچا و تباه

می روم تا ز تو دورش سازم

زتو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد وازشاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

فروغ فرخ زاد





مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسی د

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای زامروزها دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوای مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد و درد

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر

خاک می خواند مرا هردم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیره ی دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذ ها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهند

بعد من ،با یاد من بیگانه ای

در بر آئینه می ماند به جای

تار مویی،نقش دستی ,شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هرچه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دور و پنهان می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راه ه

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک !

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من میپوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نا م ننگ

و بازهم فروغ عزیز :x
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

در كارگه كوزه گري رفتم دوش
ديدم دوهزار كوزه گويا و خموش
ناگاه يكي كوزه برآورد خروش
كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش
(خيام)

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
به پوست كشيده شب مي كشم
چراغ هاي رابطه تاريكند
چراغ هاي رابطه تاريكند
كسي مرا به مهاني گنجشك ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است
(فروغ فرخ زاد)
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!


دلتنگی ام را از تو پنهان می کنم ، برگرد

هر جور باشد چهره خندان می کنم ، برگرد



با اینکه از این گریه های غم گریزی نیست

بعد از تو آن را زیر باران می کنم ، برگرد



بوی نوازش های دستان تو را دارد

گیسوی خود را تا پریشان می کنم ، برگرد



آرام می گیرد در آغوشم به جای تو

بغض غریبی را که مهمان می کنم ، برگرد



از من سراغ بوسه هایت را نمی گیرند

وقتی لبانم را پشیمان می کنم ، برگرد



بی تو دلم را می سپارم دست پاییز و

این خانه را مانند زندان می کنم ، برگرد



قصدت اگر خاموشی این جسم بی جان است

کار تو را این بار آسان می کنم ، برگرد




مرضیه خدیر
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا جان ها چو بر بندند بربندند
به زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
الخ
 
Back
بالا