• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سوالات باحال بازی جرات حقیقت

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع marmoolak
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : جرئت حقیقت

وای عالیه این بازی !!
یه بار معلم ریاضیمون اومد و افتاد با من ( من باید سوال می پرسیدم ) !!!!!
منم سوالی روکه ته دل همه مونده بود رو پرسیدم!!! ;D
یه بار هم یکی از بچه هامونو مجبور کردیم تخته گچی رو لیس بزنه :-&!
یکیشونوم چن تا از وسایلشو کرد تو سطل آشغال بعد دوباره پوشیدشون
 
پاسخ : جرئت حقیقت

;D خیلی بازی فانیه به شرطی زیاد باشن افراد و با جنبه باشن!!
دیشب مهمونی بودیم بعد همه بازی کردیم! بعد دوسته بابام کلا متکلم وحده بود و داشت تند تند میحرفید و همه هم گوش میدادن!!
هیچی دیگه من رفتم روبروشون نشستم بعد زل زدم بهش : عمو بسه دیگه جقدر حرف میزنی سر همه رف X_X :-[ طرف: :o :o :o :o

یه بارم پارسال تو مدرسه یکی از بچه ها یه چیز افتضاح کثیف ( اصن سعی نکنین حدس بزنین چی X_X ) از تو سطل آشغال مدرسه برداشت و کلی تو حیاط راه رفت باهاش :-& :-&
 
پاسخ : جرئت حقیقت

یک بار داشتیم با بچه ها جرِئت حقیقت بازی میکردیم افتاد به من بد بخت من هم گفتم جرئت بچه ها گفتن باید بری خانم رو بوس کنیم من هم از اون خانم بدم میومد وای خدا روز بد نیاره :((
 
پاسخ : جرئت حقیقت

یه بار به یکی از بچه ها گفتیم برو پیش معاونمون که حکم میرغضب داشت تو مدرسمون ساعتتو بهش نشون بده بعد بهش بگو من دیوونه شدم ساعت چنده؟!! :)) معاونه هم گفت برو به دوستای دیوونه تر از خودت بگو ساعت نهه! :))

یه بار که معاونمون هم داشت باهامون بازی می کرد شیلنگ اب رو گرفت تو لباس یکی از بچه ها!! =))

یه بارم به یکی از بچه ها گفتیم با پشتش رو دیوار بنویسه قستنطنیه! بنده خدا قدش هم کوتاه بود مونده بود دسته ط رو چجوری بذاره ;D

یه بار مثبت ترین بچه کلاسو مجبور کردیم جلو ماشین مدیرمون برقصه رقصیدنش دیدنی بود :)) انگار تو عمرش تا حالا اسم رقص هم نشنیده بود!

یه بارم مجبور شدم تو دستشویی چیپس و بستنی با هم بخورم :-&

یه بار هم هممون بستنی خوردیم چوبشو کشیدیم به مقنعه یکی از بچه ها! :))

یه بارم یکی رو مجبور کردیم بره پسر مستخدم مدرسمونو ببوسه X_X
بقیه اش یادم نیس :-"
 
پاسخ : جرئت حقیقت

1-دوستمو مجبور کردیم بره ب معلم ترشیدمون بگه من زن عموم مرده ،دختر و پسرشم رفتن سر خونه زندگیشون!حالا اگ میشه ما واس امر خیر بیایم خدمتتون!ک کار ب دعوا و داد و بیداد و کم شدن نمره انضباط کشید!
2-دوستمو مجبور کردیم بره ب ی خانمی تو پارک بگه خانم من بابام کتکم میزنه همش،همه جام کبوده ،روزا دستفروشی میکنم،بم پیشنهادهای بد هم دادن ولی من ایمانم قویه قبول نکردم!من فقط ی جای خاب میخام¡تورو خدا کمکم کنید!خانومه هم گف ببخشید نمیتونم کاری کنم!
3-کی دیگه رو مجبور کردیم وسط پارک شولوغ داد بزنه من شوهر میخام،اون ساعت روز هم پر اآدم بود!خیلی بد بختو سوژه کردن!
یکیو هم مجبور کردیم بره زیر پنجره اتاق مدیر ک جلسه داشت بشینه آهنگ "آخه هر بار خاستم"شماعی زاده رو بلند چهچههه بزنه ک یهو معاونمون ک تو اتاق بود اومد پشت پنجره پنجره گف پدرتونو در میارم بعد خودش از حرفش جلو اون مسؤولا خجلالت کشید ماهم فرار کردیم!
 
پاسخ : جرئت حقیقت

يادش بخير ي بار تو بازي به دوستم گفتم ناغافل!!!!!بزن رو شونه معلممون بگو من خل و چل و ديوونه ام (:|
ي بارم به يكي دوستم تو جرءت تف كرديم تو اب داديم خورد!!!!!! :|اصن صحنه اي بود كه هاليوود بميره نميتونه مثلشو بسازه =)) =)) =))
 
پاسخ : جرئت حقیقت

ی بار من مجبور شدم دستمالی ک تا 2 ذقیقه پیش تو دهن پسر خاله ام بود و بعد افتاده بود تو سطل اشغالی و بخورم!!!
 
پاسخ : جرئت حقیقت

رفته بودیم اردو و اونجا داشتیم بازی میکردیم که دختر خاله م جرئتو انتخاب کرد یکی از بچه ها هم گلاب به روتون اب تف داد بهش،اونم بدون هیچ واکنشی خوردشون :) :)) =))
باsaghar98با هم بودیم
 
پاسخ : جرئت حقیقت

من همون اولاش این تاپیک رو دیدم اما گفتم نگم کارایی رو که انجام دادم/یم. :د
99/9%ـش رو که مجبورید بی خیال شید.
اون یک دهم درصد رو فقط 6_7موردشو اشاره میکنم.
1_خوندن تمام آهنگ های دیس و دیس بک جیشرو و زدبازی جلو معلما :د
2_یادم نیست اولترا لایت بود یا بهمن اما نامردا گفتن دو نخ بکشم و. رو موهام خاموش کنم.
3_با دماغم سه دست اس اف به اس اف بزنم(بازی وارکرافت)
4_فحش... به معلم بدم بعد وایسم لبخند بزنم
5_بوسیدن اگزوز ماشین (صد البته خاموش)
6_تو رنجر پارک ارم کمربند نبستن(جرئت دارید انجامش بدید...)
7_لِی لِی رفتن جلو معلماو...
و کارهایی که من گفتم...
1_لب گرفتن از معلم(جرئت نکردش .ما هم ...)
2_یکیشون تازگیا یه gfپیدا کرد.
گفتم ده خط فحش +18بهش بنویسه.آخرش هم بهش بگه برو گمشو نمیخوامت.
3_یه ویسکی جور کردیم (به لطف آقاهه :-" )گفتیم سه شات بزن... : د
بعد برو تو مترو آهنگ شهرام شب پره بخون
4_جورابامو در آوردم گفتم نیم ساعت بمونه تو دهنش.
5_یه سوسک پیدا کردیم گفتیم بذار رو صورتت راه بره.

این رو بگم که اینا در مقابل اون 99/9%اونا چیزی نیست که سر من آوردن.

ولی حقیقت بدتره از بعضی لحاظ باید بچشید قشنگ
 
پاسخ : جرئت حقیقت

گوشه ای از جرءت حقیقت ما:
به یکی از بچه ها گفتیم اولین پسری ک . تو خیابون دیدیم بره ببوستش :> پسره ذوق زده شد ای ذوق زده شد در حد لالیگا :))
یه اخونده اومد تو مدرسه ما ، مجبور شدم توپو شوت کنم تو سرش :> البته بماند ک معاونه ب مامان گرام زنگ زد و اینا :-"
یه ناظم داشتم تو راهنمایی ( دوم و سوم راهنمایی نه :-") دیوونه ب تمام معنا، بدجورم بی اعصاب بودد ;D بعد ب یکی از بچه ها گفتیم بره رو یه کاغذ یه شماره بنویسه ب عنوان تیمارستان فارابی بعد ب این بگه حتما اینجا یه سر بزنین یکی از معلمای ما رفت خیلی موثر بود :)) :))قیافش دیدنی بود اون لحظه ...
روز اخر مدسه پارسال بود یکی ازبچههارو مجبور کردیم بره از تو بلندگوبگه توجه توجه من خرم خرمنم :))
پ.ن : بزنید خاطرات جرءت حقیقتش کجا بود :>
 
Back
بالا