یکی از بچه های کلاس ما یعنی آخررررررشه
سر کلاس ادبیات داشتیم شعر در سایه سار نخل ولایت رو میخوندیم که رسیدیم به اینجاش"مگر از کدام باده ی مهر،مست بودی که با تازیانه ی هشتاد زخم،بر خود حد زدی".
معلممون واسمون توضیح داد و تموم شد رفتیم بیت بعد که یک دفعه دوستم با یک حالت تعجب زیاد و متفکرانه گفت"اااااا،خانم یعنی حضرت علی تو به خودش تازیانه میزده؟وااااااا"
ما و معلممون زدیم زیر خنده و کلی واسش توضیح دادیم بالاخره بعد از نیم ساعت فهمید که چه سوتی داده و بعدش تازه برگشته میگه"خوب پس شما به چی خندیدین؟"
یادمه اولای سال بود تصمیم گرفتم با یکی از بچه ها بریم نماز خونه و یه نمازی بخونیم
اولش که دیر رسیدیم رکعت اول تموم شد گفتیم به رکعت دوم برسیم اونم تموم شد تصمیم گرفتیم از خیرش بگذریمو نماز بعدیو با جماعت بخونیم بعد این نمازمونم طول کشیدم به رکعت دوم نماز بعدی رسیدیم
راستش من یاد نداشتم چه طوری از رکعت دوم وصل شم به جماعت دوستم با اعتماد به نفس فراوان گفت من بلدم هر کاری کردم تو هم بکن منم دیگه قبول کردمو وصل شدیم به جماعت وسطای نماز که بودیم احساس کردم الان باید تشهد بخونیم ولی دوستم نخوند منم دیگه نخوندم بعد آخر نماز یادم اومد که اصن ما داریم چی کار میکنییم؟ :-s مگه میشه نماز بدون تشهد بعد که نماز تموم شد تو فکر بودم دیدم دوستم تا چادرشو داد بالا داشت از خنده منفجر میشد در اون لحظه هم میخواستم بکشمش هم خندم بند نمیومد! اینم از تکیه کردن من به دیگران مجبور شدیم نمازو دوباره بخونیم آخرش فهمیدیم آقای جماعتم نمازو 5 رکعت خوندن !
دستشون درد نکنه
یه بار این پشتیبان کانون اومده بود بینِ بچه ها سر جلسه آزمون نشسته بود . دقیقاً مثه خوده بچه ها که در حال آزمون دادنن و داشت دفتر برنامه ریزی بچه ها رو میخوند یه دفه یکی از بچه ها اومد تو کلاس بهش گفتم چرا اومدی ، تو که نمیخواستی بیای ؟
برداشت گفت : این پشتیبان پدسگ برداشت صبح منو از خواب بیدار کرد عوضی ! آشغال اگه دستم بهش برسه میدونم چه کارش کنم . وبعدش یه چند تا از اون فحشا خیلی حساس برداشت به پشتیبان گفت ( از اون خونوادگی ها *! و در حالیکه داشت دنباله پاسخ برگش میگشت گفت حالا این احمق پاسخ برگه منو کجا ... ( یه دفه پسره چشمش به پشتیبان افتاد که داشت این جوری نگاش میکرد X-( )
ما هم به این وضع
یه بار داشتم با دوستنم رو پله های مدرسه سرسره بازی میکردم . کنار هم نشسته بودیم و راه کاملا بسته شده بود. ندیدم مشاور و معاونمون داره میاد بالا نزدیک بود بخوریم بهش!
ما هم فرار کردیم!
چن سال پیش ی معلم داشتم همیشه X-(منم همیشه :-ss :-s آخرای سال بام اینجوری شده بود :) منم
ی روز بم گف برو سوزن ته گرد بیاد منم ک حسابی شاد شدم رفتم جای کلاس بقلیمون سرمو گذاشتم جای در ببینم کلاس پره یا نه بعدکلی دقت و تمرکز پریدم وسط کلاس معله شاگردا من ^#^
خو آخه ب اینام میگن دانش آموز؟؟؟تو حیاط وایستید میفهمیدما سرکلاسیم