• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

بابام گوشیش دستش بود یهو دیدم چشاش گرد شد :o
من : چی شده
بابام : اَاَاَ این دیگه کیه ؟؟؟؟ :o اینو گوش کنین
حالا بعد یه اس ام اس تبریک عید بود خیلیم همچینی متنش سنگین بود بعد منتظریم ببینیم که چیش تعجب آوره بعد بابام میگه این آقاهه کیه اسمش گابریل مونه پیام تبریک عید فرستاده از کدوم کشور؟؟؟؟ آشناس شاید ؟؟؟؟؟؟
من و مامان =)) =)) بله لباس فروشی هستش
بابام : اِ واقعاً؟؟!! :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

ديشب خونه يكي از اقوام بوديم بعد كه تي وي اعلام كرد عيد شده همه پا شدن باهم روبوسي و تبريك عيد و اينا! :-"
بعد مامانم اومد با دختر خالم روبوسي كنه به جاي تبريك عيد گفت : سلام عزيزم خوبي؟!
كل جمعيت :)) :)) :)) :))
مامان :-" :-" :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

قرار بود برم جایی، داداشم اومده بود دنبالم برسونتم بعدا با دوستش بود(با ماشین اون بودن) ، هردوشونم بیرون مایشین وایستاده بودن داشتن حرف میزدن، شبم بود من فک کردم این ماشین ماست!
منم خیلی عجله داشتم! برگشتم به داداشم گفتم اینم قراره ما برسونیم؟!
دوست داداشم به حالت :| بعد مثلا اومد بهم بفهمونه ماشین اونه ، در عقبو واسم باز کرد من بشینم گفت بفرمایین، من فک کردم میخواد خودش عقب بشینه من جلو بشینم هی گفتم نه نه اصلا! اصلا نمیشه شما عقب بشینید بفرمایین جلو! من همین پشت راحتم!
تا تهش که برسیم وحشت کرده بود!
قبلا کلی داداشم تعریف کرده بود این تیزهوشان بوده و اینا، بیچاره واقعا جا خورد! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

تلویزیون داشت جشن تکلیف دخترا رو نشون می داد ( همین چند روز پیش تو ماه رمضون ) بعد با یه دختره مصاحبه کرد گفت من درسته الان به سن تکلیف رسیدم ولی چند ساله دارم نماز و روزه میگیرم ! بعد یه صحنه کلی از جشن نشون داد همون دختره ردیف جلو بود داشت آب معدنی می خورد ! =)) =)) =)) خوب شد چند ساله داره روزه میگیره ها ! تازه بدتر این که تو جشن تکلیف تو ماه رمضون جلو همشون یه آب معدنی بود !
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم با داداشم مذاکره میکردم:
اون:نه بابا اصن اینکار لازم نیس میدونم دیگه
من:نه دوسته خواهرم (!!!)میگه...x_x
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز خواهرم از حموم اومده بود بیرون هی غر میزد....
اومدم بگم خواهرم ی لحظه ساکت باش برم واست شونه بیارم....
گفتم: شوهرم ی دقه واستا برم واست خونه بیارم.. ...
شانس اوردم کسی در و برم نبود....
آخ.... X-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه سوتی دادم در حد بندسلیگا
دیشب بابام کار داشت گفت یه اسمس واسه فلانی بنویس واسه تبریک عید و اینا طرفم کلی ادم مهمیه
برداشتم یه دونه از این آماده هارو تهش نوشتم عید سعید فطر بر شما وخانواده مهترمتان مبارک :)) =))
داداشم گفت بده ببینم چی نوشتی دیدش عاقا تا خود صب دوتایی داشتن به من میخندیدن عابروی بابام رفت
خب چیکار کنم به اونا گفت انداختن گردن من میخواستن خوشون بنویسن والا >:p
ولی خدایی املای من افتضاحه :-$
 
پاسخ : سوتی‌ها

با مامانم داشتم حرف میزدم
من:اصن میدونی چیه؟
مامان:چیه؟
من:این آدم کلا با شادی مشکل داره
مامان:شادی کیه؟از بچه های آموزشگاست؟ 8-} =))
+
منظور از شادی خوشحالی و ایناست
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام مگس کش دستشه هی مگسا رو میپرونه!
من:بابا بلد نیست
بابام: (مگس کش به طرف من) :بکشمت؟ =))
 
Back
بالا