- ارسالها
- 23
- امتیاز
- 184
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1399
سال یازدهم بودیم نزدیکای عید بود و داشتیم از مدرسه بر می گشتیم خونه که سر راه یه بوتیک دیدیم ، بعد دوستم(ساجده) با دوست صمیمیش (مهدیه) شروع کردن درباره مانتویی که پشت ویترین بود نظر دادن ، مهدیه گفت صورتیش خیلی خوشگله و فلان و اینا کلا رفت تو تعریف ازش ساجده هم معلوم بود الکی تایید میکرد حرفاشو ، (خوب من هیچ وقت از این مغازه لباس نخریدم به نظرم پر لباسهای زشت بود ولی چون فروشندش یه پسری بود که به باور عده زیادی خوشگل و اینا بود همیشه شلوغ بود مغازش) بعد هیچی دیگه منم شروع کردم به نظرم و گفتن و اینکه نه بابا خیلی زشته و صورتیش که دیگه فاجعس، تو همین حین دیدم ساجده چشاش گشاد شد و بعد زد زیر خنده ، مهدیه هم ناراحت شد . بعد که دوباره راه افتادیم ساجده اومد در گوشم گفت دیونه مانتو عیدش همین مانتوعه بود که رنگشم صورتیه بعد دوباره زد زیر خنده :-l
هیچی دیگه داشتم فکر میکردم نظرم رو واسه خودم نگه میداشتم بهتر بود از یه طرفم ساجده رو تو دلم فحش میدادم که چرا زودتر بهم نگفت اخه علاوه بر ضایع شدنم ناراحت شدم واقعا ، خلاصه تا زمانی که به خونه برسیم به مهدیه می گفتم نظر هر کس مال خودش مهمه نظر من اصلا برات مهم نباشه اون به چشمای تو قشنگه و از این حرفا و کلی معذرت خواهی که من نمی دونستم و اینا .
ولی هم مهدیه خیلی بد خورد تو پرش هم من بد ضایع شدم.
هیچی دیگه داشتم فکر میکردم نظرم رو واسه خودم نگه میداشتم بهتر بود از یه طرفم ساجده رو تو دلم فحش میدادم که چرا زودتر بهم نگفت اخه علاوه بر ضایع شدنم ناراحت شدم واقعا ، خلاصه تا زمانی که به خونه برسیم به مهدیه می گفتم نظر هر کس مال خودش مهمه نظر من اصلا برات مهم نباشه اون به چشمای تو قشنگه و از این حرفا و کلی معذرت خواهی که من نمی دونستم و اینا .
ولی هم مهدیه خیلی بد خورد تو پرش هم من بد ضایع شدم.



)پاکتی



بعد از من اصرار که خانوم بفرمایین از ایشون انکار که بشین نخواستیم جان مادرت.بابام رفت محو شد تو افق دوستمم به روم نیاورد چه گندی دارم میزنم .وقتی رسیدم خونه فهمیدم چه گهی خوردم.هعی زندگی




) و سر امتحان اگه هنوز نوتیفیکیشناش میومد حواسمون پرت میشد(نمیدونم چرا به فکرم نرسید که نوتیفیکیشنش رو قطع کنم
بعد خواستم برای گروه دوستامون بفرستم اشتباهی فرستادم تو گروه عربی:-ss و بعدش دیدم اصلا این گروه دوستام نیست سریع پاکش کردم اکثر بچه ها دیدنش حالا نمیدونم معلم عربی دید یا نه... حالا خوبه تو گروه خود انسان و محیط نفرستادم 







