
دوستش نیلوفر به واحد اجرایی.
با نیلوفر که رفتیم پیشش، بهش میگه سلام! من دوستش نیلوفر هستم.

""
" و "
" بفرستی و طرف از فرط بی جنبگی برداشت های مزخرف کنه تو سوتی دادی؟ 





؛ بعد پرسیدم ک گفتید دو روز یا یه روز
؛ بعد همین طور ک میپرسیدم با دستم تعداد روز ها رو نشون میدادم ؛ اول دو ـرو با این شکل V نشون دادم ؛ بعد ک میخواسم یک روز ـرو نشون بدم بجای اینکه انگشت وسطی ـرو جمع کنم اشتباهی انگشت اشاره ـم رو جمع کردم و یک ف ـاک ک اینجوری بود n|m نثار معلم کردم
؛ معلم زبان بود دیگه فهمید یه پوزخند زد :) ؛ منم فهمیدم چی شده اصن شرمنده شدم اصاصی ... :-[ 

بعد میدیدیم هی داره می خنده ماعم سرخوش از این که تمرکزشو ب هم زدیم برگشتیم ک بریم تو، دیدیم کل اون مدت معاون ِ گرام پشت سرمون بود
هیشی دیگه شرف نموند واسمون، تیکه ی جالب ترش این بود ک اونا دقیقا جلو در حیاط وایساده بودن و سر ِ ساعت 12.35 هم بود ک برادران علامه تعطیل شده بودن و همزمان با اون حرکات خوشگل ما از جلو در مدرسمون می گذشتن 

