• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ ناهار بود؛ ناظممون پای بلندگو اومد پیجمون کنه، گف: کتایون فلامکی و ... و... :-؟ دوستش نیلوفر به واحد اجرایی. :)) با نیلوفر که رفتیم پیشش، بهش میگه سلام! من دوستش نیلوفر هستم. ;;) :-"

مامانم امروز زنگ زده بود به معاونت پایه مون، بعد میخواس با یه خانومی به اسم نوید حرف بزنه، بعد به اون یکی خانومه گفت ببخشید خانوم فرید هستن؟
:-"""
 
پاسخ : سوتی‌ها

یاسین اسم پسره؟ :|
ینی مثلا یکی اسمش یاسین باشه بهت یه پ.خ بده تو در جوابش برای تشکر بهش " :-*" و " >:D<" بفرستی و طرف از فرط بی جنبگی برداشت های مزخرف کنه تو سوتی دادی؟ :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابا این معلم های ما انقد سوتی میدن که خدا میدونه چرا آموزش پرورش با اینا برخورد نمیکنه؟؟؟؟؟
مثلا معلم تاریخمون میخواس بگه سیخونک من نمیدونم با چه سیستمی برداش ی خ و ن رو حذف کرد به جاش یه حرف دیگه گذاشت بابا جم کنین خودتونو........................
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاقا من بعد کلللی کلنجا رفتن با خودم نفهمیدم چیشده
یکی از دوستام (پسرم هست) اسمش نیایشه :|
اسم داداششم ستایشه :-??

حدس میزنین اسم خواهرش چی باشه ؟ محمد؟ ;D ;D ;D



عاقا میگم اون بالا نگاه کنین چی نوشته .. بالای پست من
نوشته #10000
یعنی تا حالا ده هزار سوتی اینجا نوشته شده .... اینا هستن استعداد های مملکت
 
پاسخ : سوتی‌ها

سره کلاس زبان بودم ( مدرسه ) بعد معلم داشت میگفت ک فلان چیز ـرو تو انقد روز بخونید فلان چیز ـرو اونقد روز ...
بعد گفت لغات درس ـرو تو دو روز بخونید ...

من نشنیدم گفت چن ـروز :-/ ؛ بعد پرسیدم ک گفتید دو روز یا یه روز :-? ؛ بعد همین طور ک میپرسیدم با دستم تعداد روز ها رو نشون میدادم ؛ اول دو ـرو با این شکل V نشون دادم ؛ بعد ک میخواسم یک روز ـرو نشون بدم بجای اینکه انگشت وسطی ـرو جمع کنم اشتباهی انگشت اشاره ـم رو جمع کردم و یک ف ـاک ک اینجوری بود n|m نثار معلم کردم :-" ؛ معلم زبان بود دیگه فهمید یه پوزخند زد :) ؛ منم فهمیدم چی شده اصن شرمنده شدم اصاصی ... :-[


آره دیگه خلاصه همین چن وقت پیش بود ... ;D


خخخ ؛ در پی ـه توضیح علی ( فرد بالایی ) ؛ بشمُر ده هزار و یک ! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاغا ما یه معلم زیستی داریم ک میشه گفت تنها معلمیه ک کلی ازش حساب می بریم بعد یکی از دوستام ک خیلی این معلممونو دوس داره داشت فوق العاده جدی و مودب باهاش صحبت می کرد ما هم اقدام کردیم ک حواس اینو پرت کنیم خلاصه از پشت سر معلمِ گرام طوری ک کاملا تو میدان دید ساغر[nb]همون دوست اشاره شده[/nb] قرار می گرفتیم اقدام کردیم ب اینکه اداشو موقع حرف زدن با خانوم دراریم و هی دستامونو ب حالت قلب و لاو و این صُبتا درمیاوردیم :)) بعد میدیدیم هی داره می خنده ماعم سرخوش از این که تمرکزشو ب هم زدیم برگشتیم ک بریم تو، دیدیم کل اون مدت معاون ِ گرام پشت سرمون بود :| هیشی دیگه شرف نموند واسمون، تیکه ی جالب ترش این بود ک اونا دقیقا جلو در حیاط وایساده بودن و سر ِ ساعت 12.35 هم بود ک برادران علامه تعطیل شده بودن و همزمان با اون حرکات خوشگل ما از جلو در مدرسمون می گذشتن :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه سری داشتم جلو انتشارات مدرسه پیش مشاورمون از معلم عربیمون غیبت میکردم میگفتم بلد نیست درس بده و ... بحث که داغ شده بود یدفعه معلم عربی از انتشارات اومد بیرون بنده خدا هیچی نگفت فقط وقتی اومد سر کلاس ازم پرسید که 12 شدم بعدشم چنان کتفمو گرفت که هنوزم درد میکنه :-ss
 
Back
بالا