• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

مامان در حال حرف زدن با خواستگاربا جديتي ك اصن سراغ نداشتم...:
... بله...
از قديمم گفتن علف بايد به دهن بزي شيرين بياد
حالا ببينيم بز چي ميگه.... :-"
=)) =))
دقيقا همينم واسه بز نقل ميكنه ك اشتباهي بهت گفتم بز =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز فک کنم نه پریروز یه میتینگ داشتیم با بچه های سمپاد و اینا ، بعد آخراش بودیم موقع عکس گرفتن ، یکی از خانوما خواست در مورد نشستن نظر بده ، بعد به جای "سرِ چنگو" (فک کنم غیر کرمانیا متوجه نشن البته) گفتن سر چنجه :))

بعد حالا تا اینجاش یه سوتی ، دیگه یکی از دوستان شرو کرد ، خوو آغا سر آبگوشت بشینیم ، سر چلو کباب بختیاری بشینیم ، همینطور میگفتن ، یهو یکی از دوستان ، پروند ، سرِ بلال بشینیم :)) بعد همون دوست اولیمون اشاره میکنه که آغا بلال سخته پرز داره بعد یکی دیگه از دوستان میگه ، آره خار داره ... =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

تواسفند بود منو یکی از دوستام مونده بودیم پایگاه تو مدرسه ک بخونیم .دم غروب بود خاستیم بریم وضو بگیریم یهو من گفتم زهرا بیا مسابقه فحش بذاریم هر کی باخت ناهار فردا با اون. اونم گف باش
همیجوری1 فحش اون میداد یکی من. درهمین حین داشتیم میرفتیم طرف سرویس بهداشتیا ک وضو بگیریم
تو دسشویی فحش دادنمون رسید ب جاهای باریک دگ خیلیم طول کشید حدودا نیم ساعت همیجوری (جا قحط بود ;D)
1 دفه زهرا ساکت شد گفتم دیدی باختی گف ن مث اینکه یکی تو دسشوییه حتما از ما و فحشامون ترسیده بیرون نمیاد بیا بریم بیرون تا بدبخ خفه نشده
رفتیم بیرون تو حیاط مدرسه قدم میزدیم وای خدا یهو1پسره از تو دسشویی اومد بیرون X_X
اون لحظه دلم میخاس بمیرم فقط
نگو اون روز تو مدرسه کلاس المپیاد بوده بچهای المپیاد ادبیات بودن ;D
تا دوروز بعدش دگ پایگا نرفتم ;;)
 
پاسخ : سوتی‌ها

دختره پست گذاشته بود:
من بد نبودم...
.
.
.
.
بد کردنم....



بهتره درباره کامنتایی که واسش گذاشته بودن صحبت نکنم ;D
___________________________________---------------------------------------_______________________-------------------

دیروز جلوی یه تعمیرات موبایل رد شدم، به دختری داشت به فروشنده میگفت: دوربین گوشیم 5مگاپیکسله، اگه میشه دوربین گوشیمو 13 کنید....


منم دیدم اینجوریه فورا محلو ترک کردم... :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

وای خدا چقدر سر این عکسه با دوستم خندیدیم!

سرشار از نکته ی انحرافیه عصن!! =))

خیلی سبزم آره!؟ 8-}

:))

y3iob96euvd9dmdn1x0n.jpg
 
پاسخ : سوتی‌ها

بچه که بود

3.شبا وقتی می خوابیدم هی فکر می کردم یهو نفس کشیدن یادم نره بمیرم :eek:
 
آخرین ویرایش:
پاسخ : سوتی‌ها

مهمون داشتیم ، نصف شب بود حدودای 2،3 اینا
حسابی حوصلمون سر رفته بود و همه کارای تفریحی ام انجام داده بودیم
یهو به سرم زد بیام اینجا و این سوتی ها رو بخونم و بخندبم (دختر پسر همه هم سن و سال تقریبا)
منم کلی خوندم و هی خندیدیم. آخر سر منم گفتم: " این روز ها همه سوتی میدهند ، شما چه طور ؟ "
بعد نمیدونم چی شد همه زدن زیر خندهه نصفه شبی هر هر میخندیدن داد مامان باباها بلند شد ، مامانم همش میگفت الان همسایه ها میریزن سرمون :-ss
بقیه هم هی بلند بلند میخندیدن منم که اصن نمیدونستم این همه خنده واسه چیه ! X_X
یه خورده که همه آروم شدن با همه ی اعتماد بنفسم این همه خنده واسه چیه ؟؟؟
نمیدونم چرا از تو اون جمله هه که گفته بودم اینا "سوتی" شو نشنیده بودن ، من گفته بودم ها اونا نشنیدن ^#^ ^#^ ^#^
هی چی دیگه منو میگییییییی :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستام می خواستیم بریم کلاس، سوار تاکسی شدیم،مسافر نبود ماشین حرکت نمی کرد،بعد 10 دقیقه راه افتادیم.
من:اوف...بازم دیر می کنیم. [-(
دوستم:خسته نباشید ;D
راننده:سلامت باشی دخترم :)
من و اون یکی دوستم: :o :-/؛ چرا گفتی خسته نباشی،تاز راه افتادیم که؟
دوستم:من کی گفتم خسته نباشید؟من گفتم مثل همیشه :-s
حالا از ما اصرار از اون انکار...
 
Back
بالا