• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

یه سوتی میگم اگه مسخرم کردین خیلی بدین ((: جاست فورفان و لایک میگم‎ش ((:
درجریان این کارنامه سبز که بعد اعلام نتایج نهایی میاد هستین که ؟ :د اگرم نیستید برید درجریان قرار بگیرید "-:
راستش من امسال مردود شدم "-:
چند روز دپ بودم که یهو یادم به کارنامه سبز افتاد :> با کلی استرس رفتم سایت سنجشُ باز کردم و در حین باز کردن فقط دعا میکردم که قبول نشده باشم ((: آخه کانون پولمو برنمیگردوند و مال‌باخته میشدم ((: کتاب خریده بودم، مهلت ثبت نام دانشگاها تموم شده بود ، خوابگاه گیرم نمیومد و مهم تر از همه خرید دانشگاه نرفته بودم! می‌فمید ؟ ((:
و خب باز کردم و دیدم خدا رو شکر تو کارنامه سبزم هیچی نیوردم!
مردود شده بودم متوجه‎اید که ؟ :-""" ((:
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

من رفتم دوست مامانم رو ببینم بعد خیلی رودروایسی داشتیم <منم که خجالتی > منشی ش ازم پرسید :«شما دخترخانوم فلانی رو میشناسید ؟» منم سریع گفتم :«نه» قبل اینکه اسم دختره رو بگه حتی #-o . چه فکری راجبم کردن خدا عالمه :-" .+لحن فلانی طوری که میگه شیت .
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

اول راهنمایی میخواستیم برای محرم نمایش اجرا کنیم؛ بعد بچه ها صورت هاشونو پوشونده بودن و اینا، معلوم نبود کی به کیه! :دی
یکی از بچه ها میکروفن دستش بود، وسط نمایش اومده میپرسه: سکینه کودومتونید؟ :))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

من:یلدا کجاست؟
بغلی:نیست
دو دقیقه بعد
من:یلدا کجاست؟رفته دفتر
شیش دقیقه بعد..
من:یلدا کجاست؟
بغلی: X-(نمی دونم
یه ربع بعد...
من:یلدا کجاست؟
بغلی:درگیره
معلم اومد
من:یلدا کجاست؟
بغلی: ~X(دلگیله!!(بیچاره اینقدر گفت بجای درگیر گفت دلگیله!!)
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

در راستای اینکه ساعت ها کشیده شدن عقب :-"
قرار بود بریم مسافرت ، وقت نشده بود ساعت ها خونه رو بکشیم عقب ، وسایل رو جمع کردیم منتها مامانم رفته بودند سرکار و
قرار بود ساعت 2 بیان خونه ، من ناهار خوردم به بابا گفتم بفرمایین ناهار ، گفتن صبر میکنن مامان بیان ، بعد بابا از روی ساعت قدیمی
که دو شده بود ، منتظر موندن :-"
هر چند دقیقه هم میگفتن عه چرا مامان نیومدن :-"
دیگه من دو چهل دقیه [یک و چهل جدید] دلم سوخت گفتم بهشون:-" :)) :)) :)) :)) :))
مردم آزارم خودتونین :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

سوتی یکی از دوستان هست این :))
چند وقت پیش این دوست ما می خواست به دوستش که اسمش نازنین بود پیامی رو به شرح زیر بده ;;)
_ساعت 7 شرلوک داره تو تلویزیون نازنینم ;;)
هیچی دیگه بعد ازفرستادن می فهمه این پیام رو به معلم فیزیکش که اتفاقا مرد بود و باز هم اتفاقا جوون بوده تقریبا , داده :))
انا لله و انا الیه راجعون ... :))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

یکی از بدترین سوتی هایی که دادم این بوده که چند سال قبل گفتم مگه کولر گازی با گاز شهری کار نمیکنه؟؟ :D فکر می کردم از تو دیوار با یک شیلنگ به گاز اشپزخونه وصلش می کنن :D :D
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

موقع ثبت نام یه فرم نظام وظیفه برای پسرا دادن ، توش نوع معافیت رو باید مشخص میکردن. بعد بابای پسره گفت بزن معافیت تحصیلی، پسره با یک جدیتی نگاه باباش کرد و گفت : نباید بزنم معافیت پزشکی؟ پزشکی قبول شدم آخه :-? [nb][SIZE=small]مثلا اگر دندون قبول میشد میرفت میپرسید چرا معافیت دندون ندارید ؟؟؟ :)) [/SIZE][/size][/nb][SIZE=small]

[/SIZE] :-" :)) :-سر به ستون کوبیدن[size=small]
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

تلفن زنگ زد، من تو اتاقم بود ، گفتم : علی‎رضا برو ببین کیه.
رفت گوشی رو برداشت گفت : کیه ؟ :د
پشتیبانم بود. X_X ;;)
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

چند روز پيش دايى م داشت با تلفن با خالم حرف ميزد بعد گوشيو داد به نسترن ،بعد خالم گفت تو نسترنى يا لولوفر ؟ اخه صدامون عينه همه !بعد نسترن هول شد گفت خاله من نيلوفرم

من ودايى م :)) :))
 
Back
بالا