• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

این سیفی اومده تو کلاس بعد کاغذ غایبا رو بش دادن اسم پسره صداقتیه غایبه بعد برگه رو نیگا میکنه بعدش گف صداقتی کو ؟؟ =)) =))
اسس--وله
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم بهگ گفت کتری جوش اومد جایی دم کن ، منم خیلی ریلکس بلند شدم رفتن تو آشپر خونه قوری رو برداشتم چای خشک ریختم توش رفتن از کتری آب کردم گذاشتم رو کتری رفتم تو اتاقم !
حدود نیم ساعت بعد . . .
بابا اومده بود خونه و میخواستن چای بخورن ، بابام یکم از جاییش رو خورد گفت چقدر بدمزنه ی ، بعدش مامانم یکم خورد گفت آره چرا اینطوری شده ، بعد من :-" !
مامانم : :-w
کتری جوش اودمه بود وقتی داشتی جایی دم میکردی ؟
من : :-" !
 
پاسخ : سوتی‌ها

مامانم:جدایی ناصراز سیمین برنده شد......
ــــــــــــــــــــــــــــ
دوستم سر کلاس:خانوم کشورای فارسی زبان مثل افغانستان و جاکیتستان .......
ــــــــــــــــــــــــــــ
دوستم:تو سرما رفتیم پارک خرپر نمیزد
ـــــــــــــــــــــــــــ
خودم:جرد بدایی نادر از سیمین رو تبریک میگم
واقعا هم تبریک میگما!
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز تو کلاسمون
اولی:خانم زلزله 4ریشتری بوده
دومی:نه بابا 3.5ریشتری بوده
اولی:ول کن بابا حالا واسه نیم نمره :)) ;D :)) ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم مرد برامون اومده بود صدام زد :
- خانم مستوفی ؟
من : جانم !! بعد هم : :-[ کلاس هم : :)) معلم هم : :-?
 
پاسخ : سوتی‌ها

ناظممون به یکی از دوستام: آقای کشوری(مشاورمون) گفته بری پیشش
دوستم:چه عجب!ایشون یاد این افتادن که باید پیگیر باشن,من که خیلی وقته نرفتم پیشش واسه برنامه‌ ریزی
ناظم:خوب چرا نمی ری پیشش?
دوستم:(میخواست بگه آخه از طرز برنامه ریزی هاش خوشم نمیاد گفت:) آخه اصلا باهاشون حال نمیکنم!!!!!
ناظم: مگه باید حال کنی?!?!?!?!? :o :o :o :-w
دوستم: :-[ :-[ :-[ :-[ :-" یعنی منظورم اینه که کلا بابرنامه ریزی هاشون
نمیتونم کنار بیام!!! :-"
ناظم : :-L
البته بعدش خود ناظمه هم خنده ش گرفت ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امتحان ادبیات ترم داشتیم ما ;D
بچه ها سر ِ یکی از تاریخ ادبیات ها مونده بودن :-"
بنده خدا ساعدی ، گاو رو نوشته بودن ;D
موقعی خانوم اومدن تو کلاس ِ ما ، من تأکید کردم که اگه تخلصش باشه ، اشکال نداره ؟ :-? دبیرمون گفتن نه !
بعد من به این دوستمون ، گفتم گوهر مراد ;D ایشون فکر کردن اسم فامیله :-"
به این ترتیب : ( ;D )
94617589913520256363.jpg


پ.ن : به کناریشونم به همین ترتیب رسوندن :-"
امروز برگه ها اومد ، ما کشفش کردیم :-"
;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز دوستم اومد ازم پرسید آقا این کتابه رو خوندی؟ فکر نکنم خونده باشیا :>
من گفتم بگو اسمشو حالا
گفت همین کتاب تالستوی
منم اومدم قُپی بیام گفتم آره بابا خوندم. نویسنده ش کی بود؟ :-"
- نویسنده اش؟ :| تالستوی نویسده اشه ! :-w
-ها؟ اِ؟ :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا ما همین چند روز پیش خواستیم زنگ بزنیم 118 شماره جایی رو می خواستیم.
دادم گوشی رو دست داداشم گفتم تو بیا زنگ بزن شماره رو بگیر.
داداشم زنگ زد هر چی گفت الو کسی جواب نداد.
بعد یهو بلند داد زد:[size=12pt]مستر بین![/size]
طرف گفت:الو؟
من: =))
بقیه: =)) :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز زنگ تفریح تو حیاط بحث خیلی جدی بود یهو یکی گفت آقا جمعه چند شنبه اس؟
میخواست بگه چندمه! بعد ما به هم نگاه میکردیم منتظر بودیم یکی جواب بده :))

کنار پارک تو ایستگاه منتظر اتوبوس بودیم یهو یه توپی از تو پارک اومد تو خیابون راننده هم تا توپ رو دید دستشو گذاشت رو بووووووووغ فکر کنم میخواست به توپ بگه برو کنار ;D
 
Back
بالا