- ارسالها
- 1,078
- امتیاز
- 6,766
- شهر
- مشهد
- دانشگاه
- ازاد:-""
- رشته دانشگاه
- مهندسی معماری
پاسخ : گند هاي دوران كودكي
يه بار داداشام داشتن با هم ديگه دكتر بازي مي كردن و يكيشون اون يكي ديگه رو گرفته بود و يه انبر دست هم دستش بود و مثلا مي خواست دندونشو بكشه...منم كه مهربون و زود باور فك كردم جدا اين دوتا دارن دعوا مي كنن از ژشت ژريدم روي اوني كه انبر دست دستش بود...اون بنده خدا هم هول شد و انبر دست خورد تو ژيشينوم و سر و صورتم ژر از خون شد...چي كار كنيم ديگه از بچگي مهربون بوديم :-[
يه بار داداشام داشتن با هم ديگه دكتر بازي مي كردن و يكيشون اون يكي ديگه رو گرفته بود و يه انبر دست هم دستش بود و مثلا مي خواست دندونشو بكشه...منم كه مهربون و زود باور فك كردم جدا اين دوتا دارن دعوا مي كنن از ژشت ژريدم روي اوني كه انبر دست دستش بود...اون بنده خدا هم هول شد و انبر دست خورد تو ژيشينوم و سر و صورتم ژر از خون شد...چي كار كنيم ديگه از بچگي مهربون بوديم :-[



) ( برا اینکه منو خفه کنن هر دفه یه کاری میکردن! مامانم میگه بابای بدبختت ساعت 4 صبح واست میرقصیده!!!(ببخشید رکن اصلی خاطره بود نمیشد سانسور کنم!!







) گفتم خب ديگه من نگاه نميكنم.....گفت دستمو ول نكنيا......منم از رو لج بازي دستشو ول كردم و رفتم....بعد يه صداي شالاپي اومد 


