• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

آدم ها گاهی نیاز دارند عوضی باشند؛ گاهی هم بیشعور، اما همیشه باید آدم باشند و این یعنی قسمتی از آنها همیشه عوضی و بیشعور است!
 
وقتایی که آسمون تیره و تار میشه، تو خودت باید مثل رنگین کمون بدرخشی کتاب پیاده روی با خانم میلی
شخصیت آدم ها با جنگ هایی که درآن میبرند یا میبازند تعریف نمیشود
بلکه با جنگ هایی تعریف میشود که جرئت میکنند در آن شرکت کنند. کتاب سرافینا و شنل سیاه
هرکسی میتونه یه "روزی روزگاری " و یه "تا ابد به خوبی و خوشی.. ‌" داشته باشه، اما ماجراهای بین این دو تا ست که به قصه ارزش تعریف کردن میده و طرز برخورد شخصیت ها با مشکلاتشونه که اونارو تبدیل به قهرمان میکنه.
مجموعه قصه های همیشگی
خیلی زیاد بودن ولی این ها رو فقط یادم بود
 
مردم یک جامعه وقتی کتاب می‌خوانند،
چهره‌ی آن جامعه را عوض می‌کنند،
یعنی به جامعه‌شان چهره می‌دهند!

یک جامعه‌‌ی بی‌چهره را می‌شود
در میان مردمی کشف کرد که
در اتوبوس، در صف اتوبوس،
در اتاق‌های انتظار
و در انتظارهای بی‌اتاق منتظرند
و به هم نگاه می‌کنند
و از نگاه کردن به هم نه چیزی می‌گیرند
و نه چیزی می‌دهند...

جامعه‌ای که گروه منتظرانش به هم نگاه می‌کنند
جامعه‌ی بی‌چهره‌ای‌ست.

از سکوی سرخ
 
آرزوها زبان خداوند هستند
در این جهان حقیقتی بزرگ وجود دارد
هرکس که باشی یا هر عملی که از تو سر می‌زند
و وقتی چیزی را از ته قلبت بخواهی آنگاه این خواسته‌ی تو
از وجود این جهان سرچشمه می‌گیرد و تو مامور انجام آن می‌شوی.

کیمیاگر
پائولو کوئیلو
 
وقتی که واقعا از آنجا به راه افتادم، با این احتیاج مبرم بود که بین خودم و تن خودم فاصله بیندازم، بین خودم و خاطراتم فاصله ایجاد کنم.بین خودم، نه کس دیگر.
و زمین آنقدر پهناور نبود که بین من و جنایتم فاصله بیندازد.آن قدر طولانی یا عمیق نبود که های و هوی وجدان خودم را خاموش کند.
می خواستم بین سایه ام و خودم فاصله بیندازم، بین اسمم و خودم، بین یاد اسمم و باقی وجودم، بین تنم و من خودم، آن منی که بی سایه و بی نام و بی یاد و بی تن، دیگر تقریبا کسی نبود.

خانواده پاسکوال دوآرته - کامیلو خوسه سلا
 
بی‌توجهی به این حقیقت علت سردر گمی میلیون‌ها نفر انسان بوده است که گمان می‌کنند "دانش قدرت است."
هرگز چنین چیزی نیست. دانش در نهایت قدرتی بالقوه است و تنها زمانی به قدرت بالفعل تبدیل می‌شود که آن را به شکل برنامه‌ای قطعی در راستای هدفی معین هدایت کنیم.



بیندیشید و ثروتمند شوید| صفحه ۷۶
 
متیو روند تبدیل کردن پسرش مارکوس به خون‌‌آشام رو برای دایانا توضیح میده. مارکوس یه پزشک در جنگ جهانی اول بوده که متیو از روی علاقش به اون پزشک جوون تبدیلش کرده.

دایانا گفت:به نظر یه جنایت میاد.
متیو معترفانه گفت: بزرگترین جنایت زندگیم، این بود که به لطافت محض یاد دادم بِدَره و به پزشک یاد دادم آدم بکشه...





اکتشاف جادوگران
 
شازده کوچولو:از کجا بفهمم وابسته شدم؟
روباه:تا وقتی هست نمیفهمی!



شازده کوچولو :RedHeart
 
تلاش برای ایجاد روحیه شوخ طبعی و خوشمزگی و به خاطر تحمل شرایط زیستی پیرامون خود، شگرد شگفت انگیزی برای آموختن هنر زندگی می شود.

انسان در جستجوی معنا- ویکتور فرانکل
 
Back
بالا