منم تقریبا همون نظرِ رو دارم... میپرسه که کی این جام جهان بین(منظور دل یا چیزی که میتونی حقیقت رو باهاش ببینی) بدست آوردی که میگه از روزی که جهان آفریده شد.(گنبد مینا:آسمان)
یه چیزی بگم...شعرای حافظ یه جوریه که هرکس میتونه با عقیده ی خودش معنی کنه و درکش کنه... یعنی ممکنه ده نفر ازش ده تا برداشتِ متفاوت بُکُنن... سخته بخوای معنی کنی :)
فکر کنم این بیت بیشتر کار داره و باید روش بیشتر وقت بذاریم:
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
منظور از بی دل میتونه انسانی باشه که «دل» نداره (دل در همون معنایی که بالا گفته شد. که اگر رشد کنه میتونه جام جم بشه) شاید یعنی به این اعتقاد نداره که دل ذخیره گاه معارف الهیه....
بی دل اینجا یعنی عارف. میگه که خدا همیشه با عارف بوده(یا همیشه با انسان هست)اما عارف هیچوقت خدارُ ندید و چون نمیدیش فک میکرد پیشش نیست و هی خدا خدا میکرد.(یعنی انسان خدارُ نمیبینه و همش خدارُ صدامیزنه درحالیکه خدا همیشه در کنارِ انسانِ)
اگر بتوانیم عمق معانی و مضامین یک شعر را با کمیت بیان کنیم ، این غزل یکی از عارفانه ترین غزل های حافظ است که در آن جام جم ، گوهری بیرون از صدف کَون و مکان ، قدح باده و آینه ، هیچ یک معنی صوری و مادّی ندارد.سخن از شرابی است که در آن راز دهر را میتوان دید و جام جم درون آگه از آن راز آگاه است و تعبیرهایی چون جام جهان بین و جان جهان نما نیز به همین معنی در کلام حافظ به کار رفته است گاه این جامها دل مرد عارف یا دل پیر مغان است که در آن حق تجلی می کند و عارف را به سر غیب می رساند این جام آن جامی نیست که در بزم جمشید باده انگوری در آن به گردش میآمد و گوهر این جام از کان جهانی دگر است و از گل کوزه گران نیست.
1- جام جم:جام جهان نما یا جام گیتی نما به استعاره مقصود دل و ضمیر مرد حق و عارف کامل است و از آن سبب گاه از دل به جام جم تعبیر میشود که دانایان روزگار برای جمشید جامی ساخته بودند که اوضاع هفت گردون را در آن مشاهده می کرد.
در بیت اول سرگذشت سیر و سلوکی را میخوانیم که صوفیانه و خانقاهی نیست دل حافظ سالها در آرزوی شناخت اسرار حق بوده و نمیدانسته است که تجلی آن اسرار در همان دل ممکن است بیگانه در اینجا آن وجهه این جهانی حافظ «مای» اوست که نمیدانست که دل مرد حق تجلی گاه حق است.
2- صدف کون و مکان این دنیای مادی است و گوهری که در این صدف پدید نمی آید همان جام جم است و سر جام جم دریا در این بیت دریای معرفت اسرار حق است و گمشدگان لب دریا کسانی هستند که مدعی درک آن اسرارند اما راهی به سر جام جم ندارند.
معنی بیت اول و دوم: سالها دل جام گیتی نما را که رازهای عالم هستی در آن آشکار بود از ما طلب میکرد و چیزی که خود داشت از نا آشنایان به آرزو می خواست و آن مروارید را که در صدف جهان هستی و مکان نتوان یافت از مدعیان معرفت که برکرانه دریای اسرار وجود چون گمگشتگان سرگردان مانده اند باز می جست.
3- پیر مغان: کنایه از رهبر روحانی و مرشد و خضر طریق
حافظ همیشه پرسشهای بی جواب خود را نزد پیر مغان ، پیر میکده یا پیر مِی فروشان می برد ، رفتن حافظ به نزد پیر مغان یک رابطه قلبی و روحانی است و در چنان پیوند روحانی است که که نظر پیر مغان به او دلگرمی و حمایت می دهد و راز معمای هستی را بر او می گشاید و می دانیم که آن راز را از حکمت مدرسه یی و دانش این جهانی نمی توان آموخت که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را نظر آگاهی مرد حق از راه دل و باطن است.
4- قدح باده پیر همان جام جم بیت اول است دل این عاشق که پیر مغان بر آن اشراف دارد و اسرار حق را که در این دل تجلی کرده ، خرّم و خندان تماشا می کند. کلمه تماشا یعنی باهم راه پیمودن ، اما در اینجا مشاهده تجلی حق در جام دل عاشقان حقّ است.
معنی بیت سوم و چهارم: دیشب مساله دشوار خود را بر پیر میخانه معرفت مرشد کامل عرضه کردم که با نیروی بینش و قدرت بصیرت از مسائل پیچیده و پوشیده پرده میگرفت و گره مشکلها را می گشود وی (پیر مغان) را شاد و متبسم ساغر می بر کف یافتم که در آینه جام همچنان گرم کشف و شهود بود.
5- حکیم: دانای استوار کار و صاحب حکمت یکی از نامهای خداوند. گنبد مینا می کرد نیز در اینجا (می کرد آن) به معنای ساختن است.
معنی بیت: از پیر مغان پرسیدم که حکیم مطلق ، خداوند این جام گیتی نما را چه زمان به تو بخشید؟ پیر پاسخ داد: همانگاه که خدا این قبله لاجوردی را آفرید.
جام جهان بین هم همان جام جم ، همان قدح باده پیر همان دلی است که نور تجلی در آن تابیده و حکیم در اینجا پروردگار است گنبد مینا یعنی آسمان اما در اینجا کل آفرینش است کون و مکان. آن روز که ... یعنی از روز ازل که آفرینش آغاز شد. رابطه این جام دل پیر مغان با روز ازل بر پایه این اعتقاد دینی و عرفانی است که پروردگار در آفرینش انسان روح خود را در کالبد خاکی او دمیده است و او را قادر به درک اسرار غیب آفریده است.
6- خدا را: برای خدا
معنی بیت: یکی از دلباختگان عشق الهی که همواره خدا با وی همراه بود ولی او خداوند را به دیده دل نزدیک نمی یافت و از دوری می نالید ، می گفت: برای رضای خدا کعبه مقصود را به من نشان دهید.
بیدل یعنی عاشق که دل از کف داده است ، و در اینجا همان حافظی که سالها در طلب جام جم بود در مصراع دوم به جای خدایا ، خدا را نیز آمده است. در اینجا خدا را می کرد یعنی از دور می گفت خدا را.
7- شعبده خویش: در نسخه های دیگر شعبده عقل آمده است اما هر دو درست است.
معنی بیت: این همه سحر و جادو که خرد مصلحت جو در برابر عشق چاره سوز که لطیفه الهی و مؤید به نیروی حق است می نمود به افسونگری سامری در مقابل ید بیضاء معجزه موسی شباهت دارد.
سامری از بستگان موسی بود که در غیاب او گوساله ای از طلا ساخت و عده ای را فریب داد اما در برابر معجزه های موسی عصای او و ید بیضاء او فریب سامری کاری از پیش نمی برد در این بیت شعبده سامری اشاره به ادعای کسانی است که جام جم اسرار غیب را نمی شناسد و شعبده آنها در برابر کسی که راز غیب را می داند جلوه ای نمی کند.
8- گفت: فاعل این فعل پیر مغان یا گوینده غیبی است
معنی بیت: پیر مغان یا گوینده ای که از غیب ندا در داد که آن یار جانباز (حسین بن منصور حلاج) که دار از برکشییدنش بر بالای خود سرافرازی و عزت یافت گناهش این بود که راز حق را فاش کرد و (همانا من خدای یگانه ام گفت) گفت.
این بیت می تواند دنباله سخن پیر مغان در بیت پنجم باشد و آن یار اشاره به حسین بن منصور حلاج است که در راه حق جان باخت دست و پا و زبانش را بریدند و به دارش آویختند و دار از او سربلند شد و کشته شدن او در سال 309ﻫ در بغداد به عنوان سرمشق آزادگی در تاریخ به ثبت رسید. اما آزادگان و آنها که به سر جام جم رسیده اند راز حق را با نااهلان در میان نمیگذارند و اگر رازدان باشند و رازدار نباشند غیرت حق آنها را مجرم می داند و کیفر می دهد و گاه کیفر به دست کسانی که خود شاید در راه حق نباشند.
9- روح القدس: جان پاک و مقصود روح الامین یا جبرئیل گرچه گاه روح القدس را به عیسی و یکی از اسماء اعظم الهی نیز معنا می کنند.
معنی بیت: اگر روح الامین به فرمان خداوند باز یاری فرماید ، دیگران هم مانند حضرت عیسی مرده زنده توانند کرد.
عیسی مطابق آیات قرآن قادر به زنده کردن مردگان ، درمان کوران و بیماران بوده است حافظ می گوید: اگر عنایت و مشیت پروردگار بر آن قرار گیرد هر بنده ای ممکن است به چنین کارهایی قادر شود اما می دانیم که حافظ مکرر کرامات مدعیان زهد و صلاح را لاف و دروغ می شمارد.
10- معنی بیت: از پیر پرسیدم زنجیر گیسوی زیبایان به چه کار آید؟ پاسخ داد: چون حافظ از دل دیوانه خود شکوه داشت ، شیدای آشفته حال را از زنجیر گریزی نباشد.
باز حافظ از پیر مغان می پرسد که چرا در آفرینش این همه زیبایی های فریبنده است و چرا این زنجیره های زلف زیبایان دلها را به دام می اندازد و از راه حق باز می دارد؟ و پیر مغان پاسخ می دهد: برای آنکه حافظ و عاشقان دیگر حق همواره از دلهای بی قرار خود گله دارند و این دلهای دیوانه زنجیر می خواهد اما در پاسخ پیر نکته دیگری هم پنهان است که این عشق زیبایان هم می تواند راهی به عشق حق پیدا کند.
بهتر نیست خودمون در موردش بحث کنیم؟ با اطلاعاتی که خودمون داریم؟من به شخصه حوصله ندارم کُلِ مطلب رُ بخونم...اما اگه باهم پیش بریم بهتره...نظر شخصی بود البته...اگه مخالفید که هیچ
ارمیا جان زحمت کشیدی، ممنون؛ ولی بزار بیت به بیت پیش بریم!
این همه شعبده خویش که میکرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
عصا و ید بیضا که معجزات حضرت موسی هستند
جریان سامری رو میدونید؟
به نقل از ermia :
سامری از بستگان موسی بود که در غیاب او گوساله ای از طلا ساخت و عده ای را فریب داد اما در برابر معجزه های موسی عصای او و ید بیضاء او فریب سامری کاری از پیش نمی برد در این بیت شعبده سامری اشاره به ادعای کسانی است که جام جم اسرار غیب را نمی شناسد و شعبده آنها در برابر کسی که راز غیب را می داند جلوه ای نمی کند.