• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سانحه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سانحه!

همین امروز که داداشم برای تمرین رانندگی نشسته بود پشت فرمون، نزدیک بود تا نزدیکی مرگ پیش برم.
 
پاسخ : سانحه!

يادمون مياد جمعا رو هم ٤ سال و اندي داشتيم

روز تولدمون بود كه خب فرض اندي باطل ميشه جمعا ٤ سال داشتيم

خونه مادربزرگمون دعوت بوديم با بابامون رفته بوديم دم جوب آب ژيان زرد قناري مرحوممون رو بشوريم

جوبي بود بسيار زيبا تميز اوكازيون با آب اضافه

چست و چابك با دو پاي كودكانه از روي جوب نپريديم چون قبلش دمپايي پلاستيكي قرمز گل درشتمون افتاده بود تو جوب

ما هم تا دسته خم كرديم تو آب از آب دمپايي بگيريم آب مارو گرفت و به حالي بهمون داد

بعد بابامون بعد خيلي مارو دريافت و از آب گرفت و بيمارستاني برد و دور همي خوش گذشت

فقط دمپايي قرمز گل درشتمون رو هرگز نيافتيم و حسرت به دل مونديم
 
پاسخ : سانحه!

تو خونه جدیده همه ی درز پنجره ها و در رو نوار عایق حرارت زدیم و روی کولر تو پشت بوم محکم با نایلون پوشونده بودیم ...
دو تا حموم طولانی اونم با آب داغ ...
یهو احساس کردم سرم گیج میره و حالت تهوع دارم ... داداشم گریه میکرد و من تقریبا مثل مست ها تو خونه راه میرفتم و نمیدونستم داره چه اتغاقی میفته ... گوشام دیگه خوب نمیشنید و صدای ضربان نبضم تو گوشم مداوم میپیچید ... یادم میاد نا امیدانه اشهد رو گفتم و آمادهذی مرگ بودم که بابام زنگ زد و تا اومد تو گفت گاز گرفتگیه ماهم همه پنجره های خونه رو باز کردیم و من رفتم بیرون هوا خوری،ولی تا چند روز یه مقدار گیج میزدم 8-} نا سلامتی داشتم میرفتم تو کما ...
 
پاسخ : سانحه!

یه بار مهمونی کل فامیل خونه ی مامان بزرگم بودیم ، من یه لحظه از پیش دخترخاله های گرامی بلند شدم اومدم تو آشپزخونه .
بعد یکی از دخترخاله هامم پشت سر من اومد . ( از من دو ، سه سال بزرگتره ! :-" )
همینجوری داشت با شال من ور میرفت ، بعد برداشت یه دور پیچوندش ! همینجوری خیلی عادیُ اینا ! :-"
بعد من حس کردم یه ذره تنگه ، گفتم بازش کن سختمه !
بعد اونم هول شد یه دور دیگه ام پیچوند ! :-"
منم دیگه حس کردم واقعا داره اتفاقای بدی میفته !!
اونم که هرچی من میگفتم هی داشت بدترش میکرد ناخودآگاه ! :))
خلاصه دیگه ما خانواده رو به کمک طلبیدیم ! :-"
حالا همه انقد هول شده بودن هیچ کس نمیتونست بازش کنه !! ینی کل فامیل وایساده بودن به این حالت X_X ، :(( دور من داشتن جیغ میزدن فقط ! اصن یه وضی ! ;D
بعد مامان بزرگم خیلی دلاورانه اومد بازش کرد ! :>
ولی واقعا داشتم میمردم ! ینی رسما در حال خفگیُ اینا ! :-"
 
پاسخ : سانحه!

یه بار برق گرفتتم ولی خوب چیزی نشد خداروشکر(8 سالم بود)شبیه این بود که انگار یه نفر داره منو قلقلک میده.
یه بارم ماشین از روم رد شد ولی خوب چون سرعتش زیاد بود چیزیم نشد البته از رو پام.
یه بارم دکتر چشم پزشک شماره عینکمو زیاد نوشته بود.دیدم سرم درد می کنه به مامیم گفتم رفتیم پیش یه دکتر دیگه گفت اگه این عینکو یه روز کامل میزدی حتما مغزت منفجر می شد.
یه بارم تو استخر کم مونده بود خفه شم کم غریق نجات اومد کمکم.
چند بارم قند و آب و....پریده تو گلوم طوری که نتونستم نفس بکشم وقرمز شدم(زبون خودمو ن چچیدیم)ولی بعدش خودبه خود درست شدم.
مال بقیه هم فراوان دیدم که داشتن می مردن ولی نمردن.
 
پاسخ : سانحه!

يه بار اومدم سيم كامپيوترو بزنم به برق اين پريزش خراب بود برق گرفتم پرتم كرد! تا فرداش دست راست من يه حالت خاصى بود!
يه بارم كه چن روزم بود داداشم گهواره رو كوبوند تو سرم و سرم شكست اما نمردم!
 
پاسخ : سانحه!

اره مامانم رفته بود بیرون خودم خونه تنها بودم بخاری و خاموش کردم رفتم تو اتاقم خوابیدم حدود ساعت 3 بود بعد با زنگ موبایلم از خواب بیدار شدم حی بیدار میشدم دوباره بیهوش میشدم از بوی گاز داشتم خفه میشدم بزور خودم و بلند کردم حدود ساعت 7 بود دیگه ز زدم همسایمون تا بیاد خودمم به یه زوری رفتم گاز و بستم تا اونا اومدن دیگه رسوندنم بیمارستان و ......
 
پاسخ : سانحه!

من 5 سالم که بود تو رودخونه غرق شدم ;D داداش بزرگم ام وایساده بود کنارم فک میکرد دارم شوخی میکنم ;D بعد بیهوش که شدم یهو دو تا داداشام با هم پریدن تو آب و نجاتم دادن ;D اون موقع ام پسرخالم ازم فیلم گرفته بود(من داشتم میمردم اونوخ اینا فیلم میگرفتن ;D)
 
پاسخ : سانحه!

یه سالم بود بابام منو برده بود دریا نشونده بود روی این تیوب ها بش یه نخم وصل کرده بود خودش تو قسمت کم عمق شنا میکرد منو دنبال خودش میکشید یهو برگشت دید من رو تیوب نیستم شیرجه زد زیر آب و بعد اندی کشیدم بالا. ;D

---------------------

یه بارم داشتم با داداشم دنبال بازی میکردم یه هفته مونده بود برم پیش دبستانی . در کمدو گرفتم تیریپ تارزانی ورداشتم که تاب بخورم کمد افتاد روم بعد مامانم اینا صدای افتادن کمدو شنیدن اومدن دیدن هیچ صدایی از من در نمیاد فقط یه دست از زیر کمد زده بیرون :دی داشتن سکته میکردن X_X

---------------------

یه بارم تو حموم دستم برید منم حس کردم مث لئون خیلی قویم گفتم باو لئون تیر خورده بود زیر دوش حموم سرحال و سالم بود من که فقط دستم بریده !!! :-"
یه ذره که گذشت دیدم سرگیجه گرفتم پیش خودم گفتم خب یواش یواش میام بیرون
بعد سرگیجه م هی زیاد شد منم تلو تلو خوران فقط حوله پوشیدمو از در که اومدم بیرون خوردم زمین و دیگه نمیتونستم تکون بخورم اشهد گفتم و ... X_X
بعد یه ساعت سر حال اومدم ;D

---------------------

یه بارم با بابام دعوام شد رفتم خوابیدم لب پشت بوم صدای آهنگو تا ته زیاد کردم گذاشتم تو گوشم یهو یه دستی منو کشید سمت خودش :-?

----------

موجودی هستم واسه خودما :))
 
پاسخ : سانحه!

اینو فکر کنم تو جای زخمم گفتم. وقتی ابتدایی بودم یه بار داشتیم میرفتیم خونه مادربزرگم تو شهریار. بعد تو راه حال بابابزرگم بد میشه و من و مامانم و خواهرم می بریمش بیمارستان. بعد اونجا یه عالمه آدم مریض احوال بوده و اینا. برای همین مامانم من و خواهرمو می فرسته تو حیاط. بعد اونجا یه آقاهه میاد که فکر کنم نصف دستش از بازو رفته بود. یه دستمال بسته بود رو دستش و داشت میرفت تو بیمارستان. من که اینو دیدم سریع رفتم تو فاز فداکاری و چشم های خواهرمو بستم. ولی خب خودم که دیدمش حالم بد میشه و غش می کنم و با چونه میفتم رو زمین. دکترا که دیدنم گفتن اگه با پیشونی میفتادی زمین اگه نمی مردی احتمالا یکی از حساتو ازدست می دادی.
 
Back
بالا