• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی سال دوم دبیرستان بودم توی نمایشگاه نجوم سمپاد توی یکی از غرفه های فرزانگان بودم که یه دفعه دستم خورد به لیوان چایی یکی از دخترا (گذاشته بودش روی میز کنار لپ تاپش) اصلا به روی خودم نیاوردم و رفتم بیرون ;D ;D
نیم ساعت بعد برگشتم به همون غرفه دیدم همه میگن لپ تاپش سوخته =))
منم شروع کردم به بد و بیراه گفتن به اونی که چایی ریخته روش :-"
البته بعدا پیش صاحبش اعتراف کردم X_X
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم خیلی دوس دارم شیر ِ خـشــک بخورم!!اونم خـالی خـــــالی! :-" بچه بودم لــب نمیزدم ــــا!!ولی الان گاهی زَنداییم از شیر خشک ـــای پسر داییم میده که بخورم!!! :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم یه پست که میخوام بدم قبل و بعد از ارسال شصت بار میخونمش.تازه بعدش هم وقتی تو مشخصات میبینم مثبت یا منفی گرفته بازم میام یه بار دیگه میخونمش!
 
پاسخ : اعترافگاه !

ی بار داداشم خودکار پرت کرد...رفت تو پام مستقیم وایستاد :)) منم دردم نگرفت ولی از ته دل جیغ زدم :))پآخه ترسیدم گفتم حتما از تو پام درنمیاد باید عمل کنم ;D :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم کلید کمدمو برای اینکه آبجیم برنداره یجایی گذشتم! حالا هر چی فکر میکنم یادم نمیاد کجا گذشتم هرچی هم میگردم پیداش نمیکنم :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكنم تو جيب كيفم يه جعبه كبريت هس..تو اون جعبه كبريته هم يه سوسك مرده :-"

زياد هم تو مد مورد استفاده داره برا معلما!!چون پلاستيكيا اخرش معلوم ميشه ماله كيه ولى واقعى هم ترسش هم كيفش بيشتره ...اخرشم اينه كه يه سوسك مرده رو صندليه معلم بود اونم نشست روش :-"


اعتراف ميكنم مثه بوووق از كِرم ميترسم..همه نوعش ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم یه مدته اس ام اس های داداش 9 سالم با دوست دخترشو میخونم :| هیچوقت یادم نمیاد با یه دختر اینطور لاو ترکونده باشم که داداشم میترکونه :|


اعتراف میکنم با یه دختر 12 ساله تو یاهو آشنا شدم که وقتی بحث توتون پیپ شد گفت :
" اه بابا توتون چیه 10 هزار تومنه همش دود میشه " :|
و من در جواب برای اینکه کم نیارم :
" من توتون انگلیسی میخرم 45 تومن "
در حالی که اصلا پیپ نمیکشم :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

یه اعتراف که به خودم مربوط نیست

پسر عمه ام شعر زیاد میگه

قشنگ هم میگه

خواهرم یکی دو تا از شعر هاش رو گرفت و فرستاد برای مسابقات شعر استانی

رتبه که کسب کرد هیچ برای آزمون حضوری هم رفت و شانسی و الکی قبول شد

یه جایزه هم از مدرسه گرفت!

البته این شعر ها به همین درد میخوره دیگه! نه؟!
 
Back
بالا