• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

گاه می اندیشم
خبرمرگ مرا باتوچه کس می گوید؟!
آن زمان که خبرمرگ مرامی شنوی
روی توراکاشکی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
وتکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
عجیب!عاقبت مرد؟!
افسوس
کاشکی می دیدم...

حمیدمصدق


زندگی قافیه شعرمن است
شعرمن وصف دل آرایی توست
درازل شایداین
سرنوشت من بود
می سرایم به امیدی که تو خوانی
ورنه
آخرین مصرع من
قافیه اش "مردن"بود!

حمیدمصدق


من به یک کوه پر از درد شباهت دارم

از دل خسته خود قصد عیادت دارم

بر لبم مهر سکوت است ولی در دل خویش

من ازین غصه و این درد روایت دارم

هر دم از خانه من بوی غزل می آید

بسکه از ماه رخت شرح و حکایت دارم

مدتی هست که ما فاصله داریم ز هم

من ازین فاصله ها سخت شکایت دارم

بین ما پر شده از قصه تکراری غم

من به یک بوسه ولبخند قناعت دارم

بعد یک عمر پریشانی دل فهمیدم

من به چشمان سیاه تو ارادت دارم

سوختم از غم بی مهریت اما چه کنم

من به مهمانی چشمان تو عادت دارم



هاتف کلانتری (رهگذر)
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

بشکهد بار دگر لاله ی رنگین مراد
غنچه یسرخ فرو بسته ی دل باز شود
من مگویم که بهاری که گذشت اید باز روزگاری که به سر امده اغاز شود
روزگار دگری هست وبهاران دگر....
ژاله اصفهانی =D>
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

کاش می شد کودکی را زنده کرد

کودکی شد کودکانه گریه کرد...

شعرقهر.قهرتاقیامت راسرود

آن قیامت که دمی بیشترنبود

فاصله باکودکی هامان چه کرد

کاش می شد بچگانه گریه کرد...

کاش می شد......



.....؟ نمیدونم از کیه :-/
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

کاش باران بودم
و غم پنجره را می شستم
و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده
از سر عشق ندا می دادم
پاک کن پنجره از دلتنگی
که هوا دلخواه است
گوش کن باران را
که پیامی دارد
دست از غم بردار
زندگی کوتاه است
باز کن پنجره را
روز نو در راه است ...


شاعر؟
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

این رباعی سعدی[nb]البته توی گنجور این رو به نام ابوسعید هم زده بود نمی‌دونم واقعاً برای کدومشون هست[/nb] 8-^
آن یار که عهد دوستداری بشکست می‌رفت و منش گرفته دامن در دست
می‌گفت دگرباره به خوابم بینی پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست


ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست


بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست


گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست


وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست


در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست


این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست


یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست


والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست


زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست


جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست


زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست


گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست


دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست


گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست


هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست


پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست


خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست


گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست


یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست


می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست


من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست
وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست


باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست


بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

مولوی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون

چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

مولانا
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

آمدی ، آمدنت حال مرا ریخت به هم
یک نگاهت همه فرضیه را ریخت به هم

آمدی و دل من سخت در این اندیشه:
آن همه منطق و قانون چرا ریخت به هم؟

قاضی عادل قصه به نگاهت دل باخت
یک نگه کردی و یک دادسرا ریخت به هم

چهره ی شرقی زیبای تو شد موجب خیر
یک به یک انجمن غرب گرا ریخت به هم

شاعران ، طالب سوژه ، همه دنبال تو اند
سوژه پیدا شد و شعر شعرا ریخت به هم

جاذبه مال زمین است ، تو شاید دزدی
که فقط آمدنت جاذبه را ریخت به هم

من همان آدم پر منطق بی احساسم...
پس چرا آمدنت ، حال مرا ریخت به هم؟

شاعر رو نمیدونم
بعدا نوشت:گویا شاعر خانم کیمیا محمد دوست هستند(با تشکر از Mahnia)
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

«بی تو مهتاب شبی» را
همگان میدانند
همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری
تو که از راز دلم با خبری
تو چرا رسم وفایت گم شد ؟
برق چشمان سیاهت گم شد ؟

با توام ای مه مهتاب شبان
با توام زلف پریشان جهان
بی تو صد خاطره ام گریان است
بی تو اشکم نفسم باران است
بی تو دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش چند آمد ...؟
بی تو جوی دل من خشکیدست
بی تو مهتاب نهان است ز ابر
ابر غم باریدست

با تو گفتم با شرم
با "تو" گفتم از دل
با تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت ...
با نگاهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد

اما
«بی تو مهتاب شبی» را
باز هم میخوانم
چه تو باشیّ و نباشی
باز هم میخوانم!!!

شاعر نمی دونم...
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

دوستت دارم پريشان ، شانه ميخواهي چكار
چشم بگذاري اسيرم ، دانه ميخواهي چكار

تا ابد دور تو مي گردم ، بسوزان ، عشق كن
اي كه شاعر سوختي ، پروانه ميخواهي چكار

من تمام شهر را گشتم ، كسي عاقل نبود
راستي ، تو اين همه ديوانه مي خواهي چكار

مثل من ديوانه شو ، از چارديواري در آ
در دل من قصر داري ، خانه ميخواهي چكار

خرد كن آيينه را ، در شعر من خود را ببين
شرح اين زيبايي از بيگانه ميخواهي چكار

مهدی فرجی
 
Back
بالا